حقوق جزا

حقوق افراد و ارزشهای جامعه می‌پردازد.

اساسا قوانین جزایی آفریننده حقوق برای افراد جامعه نیست؛ بلکه تنها افراد را مجبور به رعایت حقوق و ارزشها می‌کند. به همین دلیل است که حقوق جزا را، «حقوق ارزشها» نیز نامیده‌اند. مشخصه بارز حقوق جزا (کیفری)، ضمانت اجرای شدید آن است. این مجازات و کیفر است که حقوق جزا را به رشته‌ای سرکوبگر، در مقابل سایر گرایشها تبدیل کرده‌است. از آن‌جا که این ابزار تنها در اختیار حاکمیت است، حقوق جزا را شاخه‌ای از حقوق عمومی دانسته‌انددوره‌هایی از تاریخ حقوق کیفری بوده‌است که در آن، هرکس برای احقاق حق خویش رأساً اقدام می‌کرد و متعدی به حق خود را می‌داد (دروه دادگستری خصوصی). حتی پیش از این دوره، مسئولیت جمعی در مقابل مسئولیت فردی مطرح بوده‌است (دوره جنگهای خصوصی) که در آن زمان، چنانچه فردی از افراد گروه مرتکب جرمی می‌گردید، تمام گروه متعلق به بزه دیده با تمام گروه متعلق به بزهکار وارد نبرد تمام عیار می‌شدند. پس از این دوره‌ها بود که رفته رفته دروه دادگستری عمومی ظاهر شد که در آن، تعقیب و مجازات بزهکاران به دست رئیس و یا حکومت سپرده شد و افراد حق دخالت مستقیم در کیفر را از دست دادند و جامعه حق اجرای کیفر را به دست حکومت سپرد. از همین رو، مدتهای مدیدی است که کیفر، به عنوان یک ابزار شدید و سرکوبگر در دست حکومتها قرار گرفت. ویژگی اصلی حقوق جزا در همین نکته نهفته‌است. در یکسوی مسائل حقوق جزا، همواره حکومت نشسته‌است.

حقوق جزا به تنهایی قادر به استخراج و اعمال مفاهیم خود نیست. این گرایش به شدت نیازمند بهره گیری از علوم دینی و فقهی، فلسفی، جامعه شناختی و جرم‌شناختی است. چرا که وظیفه این گرایش، همانطور که بیان شد، حمایت از ازرشهای جامعه‌است. پس حقوق کیفری، برای تشخیص ارزشهای یک جامعه ناگزیر از درک مبانی دینی و فقهی و فسلفی هر جامعه‌است. حقوقدان جزایی، باید ابتدا ارزشهای جامعه خود را درک کند، وسپس با استفاده از روشهای ارائه شده در علوم جرم‌شناسی و کیفرشناسی، روشهای مناسبی را برای مقابله با نقض ارزشها اتخاذ نماید.

حق استفاده از منابع طبیعی(مقررات متخلفه)

ماده 85 : عرصه و اعياني جنگل ها، مراتع ، اراضی موات و ساير منابع طبيعي كشور كه قبل از تصويب اين قانون برابر قوانين و مقررات مربوط، جزء منابع طبیعی تشخيص داده شده و يا مشمول مقررات این قانون می شود مطابق با تبصره 6 ماده واحده قانون الحاق دو تبصره به قانون ابطال اسناد فروش رقبات آب و اراضي موقوفه مصوب 1380 موقوفه تلقي نمي گردد مگر در مورد منابع ملي واقع در حريم موقوفات عام كه تابع موقوفه بوده و عرصه آن جهت بهره برداري با حفظ كاربري، در اختيار متولي موقوفه قرار خواهد گرفت.

ماده 86 : سازمان مجاز است به منظور اجراي برنامه هایي که مربوط به وظايف يا نيازهای آن باشد مستثنيات مذكور در اين قانون را در برابر واگذاري عوض ، تملك و تصرف نمايد. سازمان موظف است معادل بهاء مستثنيات تملك شده را از اراضی منابع ملی و دولتی قابل واگذاري نزديك ترين محل و يا ساير نقاط به مالك انتقال دهد.

بهاء عوض و معوض توسط كميسيون موضوع ماده 4 اين قانون با جلب نظر كارشناس رسمی دادگستری تعيين مي شود.

در صورت اعتراض هر يك از طرفين، بهاي عادله توسط هيأتي مركب از سه نفر كارشناس رسمي دادگستري تعيين مي گردد. كارشناسان يك نفر از طرف دستگاه اجرايي، يكنفر از طرف مالك و نفر سوم به انتخاب طرفين و در صورت عدم توافق يا استنكاف به معرفي دادگاه صالحه محل وقوع ملك انتخاب مي شوند. رأي اكثريت هيأت مزبور قطعي و لازم الاجراست . در صورتيكه مالك مستثنيات تمايل به دريافت زمين به عنوان عوض نداشته باشد سازمان بهاء مستثنيات فوق را طبق نظر قطعی كارشناسی از محل اعتبار طرح های مربوط تأمین و پرداخت خواهد نمود. چنانچه مالک از دریافت بهای تعیینی استنکاف نماید مبلغ ارزیابی در صندوق دادگستری تودیع و نماینده دادستان ذیل سند انتقال را امضاء خواهد نمود.

ماده 87 : سازمان موظف است جهت تحقق اهداف عالیه موضوع این قانون برنامه ریزی لازم را جهت انجام موارد ذیل بعمل آورد . دستگاه های اجرایی ذیربط مکلفند در جهت اجرای برنامه های مربوطه همکاری نمایند .

الف- ارتقاء سطح فرهنگ عمومی مردم بمنظور حفظ و حمایت از منابع طبیعی

ب - استفاده از توانمندی و مشارکت مردم در حفظ ، احیاء ، توسعه و بهره برداری از منابع طبیعی

ج- حمایت از طرح ها و اولویت های تحقیقات و مطالعات کاربردی در زمینه منابع طبیعی

د- توسعه و گسترش همکاری های فنی و علمی با سازمان ها و مراکز ذیربط داخلی و خارجی و بین المللی

ماده 88 : به منظور مشارکت مردم در اجرای موارد مندرج این قانون، سازمان مجاز است نسبت به سازماندهی، حمایت و پشتیبانی از تشکل های مرتبط با منابع طبیعی اقدام نماید.

تبصره 1 : سازمان مجاز است در سیاست گذاری ، طراحی و تدوین برنامه ها و اعمال مدیریت منابع طبیعی از توانمندی ها و مشارکت تشکل های مذکور استفاده نماید.

تبصره 2 : چگونگی صدور مجوز، حمایت و همچنین نحوه فعالیت این تشکل ها بر اساس آئین نامه ای خواهد بود که بنا به پیشنهاد مشترک وزارت جهاد کشاورزی ، وزارت کشور و وزارت کار و امور اجتماعی به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.

ماده 79 : جهت تشویق و ترغیب اشخاص حقیقی و حقوقی به رعایت اصول فنی و مشارکت در اجرای طرحهای منابع طبیعی و آبخیزداری کشور، دولت موظف است تسهیلات اعتباری و امکانات لازم را در بودجه سالیانه منظور و در اختیار بهره برداران قرار دهد. ضوابط و شرائط اعطای تسهیلات و امکانات مذکور بر اساس آئین نامه ای خواهد بود که به پیشنهاد وزارت جهاد کشاورزی ، معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری و بانک مرکزی تهیه و به تصویب هیئت وزیران خواهد رسید.

ماده 80 : وزارت نیرو و سازمان هواشناسی کشور حسب درخواست و نیاز سازمان، نسبت به تکمیل و تجهیز شبکه ایستگاه های هواشناسی، آب شناسی ، رسوب سنجی و سایر اطلاعات لازم در حوزه های آبخیز اقدام نموده و آمار و اطلاعات جمع آوری شده را جهت بهره برداری در اختیار سازمان قرار می دهند.

ماده 81 : آئين نامه هاي اجرايي مربوط به اين قانون حداکثر ظرف مدت یکسال از تاريخ لازم الاجرا شدن توسط وزارت جهاد کشاورزی با همکاری دستگاه های اجرائی ذیربط تهیه و به تصويب هیأت وزيران خواهد رسيد.

ماده 82 : به منظور حفاظت از منابع طبيعي موضوع اين قانون و اجراي احكام و دستورات مراجع ذيصلاح، يگان مسلح انتظامي در سازمان تحت عنوان «يگان ويژه حفاظت از منابع طبيعي كشور» با موافقت ستاد كل نيروهاي مسلح تشكيل مي شود.

دولت موظف است نسبت به تخصيص پست هاي سازماني و تامين نيروي انساني و اعتبار مورد نياز يگان اقدام نمايد. مأمورين شاغل در يگان مذكور موظفند ضمن جلوگيري از هرگونه تخلف، به محض اطلاع از تجاوز، تصرف و تخريب، قاچاق محصولات جنگلي و مرتعي، آتش سوزي و ايراد خسارت و يا بهره‌برداري غير مجاز از منابع طبيعي و ساير جرائم موضوع اين قانون، راساً نسبت به رفع تجاوز، تصرف و ادامه تخلف اقدام نموده و مرتکب را با تنظيم صورت‌مجلس جهت رسیدگی به مراجع قضائي معرفي نمايند.

تبصره: اين يگان و فرمانده آن در تابعيت سازمان بوده و شرح وظايف و اختيارات و سازماندهي و چگونگي تسليح يگان مزبور و بكارگيري سلاح و مهمات و آموزش و انتصاب فرماندهي آن با رعايت مفاد اين ماده، مطابق دستورالعملي خواهد بود كه بنا به پيشنهاد سازمان به تصويب ستاد كل نيروهاي مسلح خواهد رسيد.

ماده 83 : قانون تعيين تكليف اراضي اختلافي موضوع اجراي ماده 56 قانون حفاظت و بهره برداري از جنگل ها و مراتع كشور مصوب 1367 و قانون حفظ و حمایت از منابع طبیعی و ذخایر جنگلی کشور مصوب سال 1371 ، قانون حفاظت و بهره برداری از جنگل ها و مراتع مصوب 1346 و اصلاحیه های بعدی ، لايحه قانوني اصلاح لايحه قانوني واگذاري و احياء اراضي در حکومت جمهوري اسلامي ايران مصوب 1358 و اصلاحیه های بعدی و آئین نامه اجرائی آن مصوب 1359به استثناء آن بخش از وظایف و اختیارات قانونی هیأت های هفت نفره و ستاد مرکزی آن که خارج از حیطه شمول و دامنه نفوذ این قانون می باشد، قانون مرجع تشخیص اراضی موات و ابطال اسناد آن مصوب 1365 نسخ و ساير قوانين و مقررات در موارد مغاير لغو مي گردد. نسخ احکام و مقررات این قانون مستلزم تصريح است.

حقوق متقابل کارگر و کارفرما

در کشور ما این ایده مورد پذیرش قرار گرفته است که در روابط کارگر و کارفرما،
کارفرما از شرایط مسلطی برخوردار است و با قدرتی که دارد می‌تواند کارگر را استثمار
کند. این نظر موجب شده است که در قانون کار حقوق و امتیازاتی برای کارگران در نظر
گرفته شود. اما از یک سو به دلیل ناآشنایی کارگران با این حقوق و از سوی دیگر به
خاطر فشارهایی که تامین این حقوق بر کارفرمایان کارگاه‌ها و کارخانه‌های کوچک وارد
می‌کند، این نظریه در سال‌های اخیر مورد انتقاد قرار گرفته است. به هر حال حوزه حقوق کار شامل قوانین و مقررات متعددی است که
آشنایی و ارزیابی آنها ضرورت دارد. در ادامه در گفت‌وگو با دکتر غلامرضا موحدیان،
رییس مرکز آموزش قضات قوه‌قضاییه به بررسی این موضوع پرداخته شده است.

در حوزه حقوق کار چه مقررات لازم‌الاجرایی در کشور ما وجود دارد؟
در خصوص
منابع داخلی است باید به موراد متعددی اشاره کرد که عبارتند از:
۱) قانون اساسی
جمهوری اسلامی ایران: در این قانون با الهام از مبانی اسلامی و اعتقادات مذهبی
جامعه و هماهنگ با اصول و قواعد شناخته شده بین‌المللی زیربنای استواری از مقررات
حقوق کار در رابطه با کارگران تدوین شده است که عبارتند از: آزادی انتخاب شغل (اصل
۲۸ و بند چهار اصل ۴۳)، امنیت شغلی (بند ۱۲ اصل سه – بند دو اصل ۴۳)، حمایت دولت از
کارگران در تامین نیازهای آنان (اصل ۳۱)، آزادی فعالیت‌های دسته جمعی (اصل ۱۰۴)،
تامین اجتماعی همگانی (اصل ۲۹).
۲) قوانین عادی در رابطه با حقوق کارگران که
مهم‌ترین آن ها عبارتند از: قانون کار جمهوری اسلامی ایران مصوب ۱۳۶۹ مشتمل بر ۲۰۳
ماده که در حال حاضر، جامع‌ترین منبع داخلی حقوق کار است. قانون مدنی در بخش اجاره
اشخاص، قانون تامین اجتماعی مصوب سال ۱۳۵۴، قانون بیمه بیکاری مصوب سال ۱۳۶۹٫
۳)
تصمیمات قوه‌مجریه (تصویب نامه‌ها، آیین‌نامه‌ها و بخشنامه‌ها).
۴) رویه قضایی
مشتمل بر آراء وحدت رویه دیوان عدالت اداری در زمینه موضوعات کارگر و
کارفرمایی.

آیا مقررات لازم‌الاجرایی در عرصه حقوق بین‌الملل در رابطه با کار وجود دارد که
کشور ما در داخل مکلف به اجرای آن باشد؟
در پاسخ به این سوال باید گفت که منابع
حقوق کار در بخش داخلی و بین‌المللی قابل استثناست. مورد اول این قوانین و مقررات،
داخلی هستند که پیش از آن مورد بررسی قرار گرفت. علاوه بر این برخی مقررات
بین‌المللی نیز در این خصوص وجود دارد که در ادامه به آنها اشاره می شود:
۱٫
اعلامیه جهانی حقوق بشر که در دهم دسامبر ۱۹۴۸ میلادی (۲۷ آذر ۱۳۲۷ هجری شمسی) به
وسیله مجمع عمومی سازمان ملل متحد تصویب شده و شامل ۳۰ ماده است و چند ماده آن
مربوط به امور و مسایل کارگری و حقوق و آزادی‌های کارگران و بهره‌مندی از منافع خود
و ساعات کار معقول و اوقات فراغت و تفریح و مرخصی با حقوق و امکانات رفاهی از قبیل
مسکن، خوراک، مراقبت‌های پزشکی و خدمات لازم در زمان پیری و از کارافتادگی است. این
اعلامیه از طرف کشور ایران پذیرفته شده و جزو منابع حقوق کار است.
۲٫
مقاوله‌نامه‌ها و عهدنامه‌های دو جانبه و چندجانبه کشورها قابل ذکر است هرگونه
مقاوله‌نامه و عهدنامه که بین دولت ایران و سایر کشورها در زمینه مسایل کارگری
تنظیم شود باید وفق اصل ۷۷ قانون اساسی به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.
۳٫
رویه قضایی بین‌المللی: آرای دیوان بین‌المللی دادگستری در مورد مسایل کار و
کارگر.
۴٫ مصوبات سازمان بین‌المللی کار.
تقریبا تمامی کشورهای عضو سازمان
ملل از جمله ایران عضو سازمان بین‌المللی کار است و خطوط اساسی سیاست‌های شغلی و
کارگری را در سطح جهانی مورد بررسی قرار داده و تصمیماتی به اشکال مختلف
مقاوله‌نامه، عهدنامه و توصیه‌نامه اتخاذ و منتشر و بر اجرای آن نظارت می‌کند.
کنفرانس سالی یک‌بار تشکیل و یک ماه فعالیت آن ادامه می‌یابد و مقر آن در ژنو
(سوییس) است.

با توجه به قوانینی که در بالا به آن اشاره کردید، آیا شما به عنوان یک حقوقدان
قوانین موجود را مناسب و ایده‌آل می‌دانید؟
قوانین و مقررات ما در بخش حقوق کار
بسیار مترقی و بر اساس نیازهای موجود جامعه کارگری و کارفرمایی تهیه شده و بدیهی
است که با گذشت زمان و تغییر و تحول جوامع نسبت به تمام قوانین از جمله قانون کار
تغییرات و تحولاتی باید اعمال شود، به خصوص اینکه مهم‌ترین قانون ما در این بخش
یعنی قانون کار مصوب سال ۱۳۶۹ است و از زمان تصویب تاکنون به موجب مصوبات بعدی با
تغییر و تحول هم مواجه شده است.
مهم‌ترین تغییر در مقررات کار در سنوات اخیر به
موجب قانون رفع برخی از موانع تولید و سرمایه‌گذاری مصوب سال ۲۵/۸/۱۳۸۷ مجمع تشخیص
مصلحت نظام به وجود آمد، که حسب مقررات اخیرالتصویب امکان درج حق فسخ قرارداد در
متن قرارداد کار پیش‌بینی شده است. به علاوه شرکت‌های صنعتی اجازه تعدیل نیروی
انسانی خود را با شرایطی دارند. بنا به مراتب، با اینکه قوانین جاری، به خوبی
پاسخگوی نیاز جامعه کارگری و کارفرمایی کشورمان است، لیکن باید به فراخور پیشرفت
زمان و تحولات اجتماعی، صنعتی و اقتصادی، تکمیل و متحول شود.

کارگران با کارمندان از نظر قوانین و مقررات حاکم چه تفاوت‌هایی دارند؟
در
پاسخ به این سوال شما باید گفت که اشتغال کارگران تحت پوشش قانون کار است و در
قوانین پیش‌بینی نشده است. برخی نهاد‌ها مانند شهرداری‌ها در مقررات استخدامی خود
پیش‌بینی کرده‌اند که امکان تبدیل وضعیت شاغلان در امور کارگری به پست‌های سازمانی
وجود داشته باشد.
برخی نیروها هم که به صورت قراردادی یا شرکتی در ادارات دولتی
مشغول به کار می‌شوند، با اینکه به دلیل استخدامی تابع قانون کار هستند، لیکن با
تمهیداتی در صورت نیاز اداره یا سازمان دولتی، به لحاظ داشتن چند سال سنوات خدمت در
نهاد مزبور، به استخدام پیمانی یا رسمی دستگاه دولتی در آمده و تبدیل وضعیت از
کارگری به کارمندی حاصل می‌شود.
ولی این موضوع به مفهوم آن نیست که تصدی مناصب و
پست‌های سازمانی دولتی منوط به اشتغال قبلی کارگر باشد.کارگر تحت پوشش قانون کار از
ابتدا تا انتهای خدمت می‌تواند کارگر باقی بماند، از طرفی اشخاصی می‌توانند با شرکت
در آزمون‌های ورودی ادارات، بدون اینکه قبلا کارگر باشند در پست‌های سازمان کارمندی
قرار گیرند.

دیوان عدالت اداری رایی در تبدیل وضعیت از کارگری به کارمندی برای کارکنان
شهرداری در صورت برگزاری آزمون و مسابقه صادر کرده است. نظر شما در این خصوص چیست؟
چه شرایطی در این موضوع مد نظر قانون‌گذار قرار گرفته است؟
در رای مذکور، تعارض
آرای شعب ۲۷ و ۳۰ دیوان عدالت اداری در رابطه با شکایت اشخاص علیه شهرداری در عدم
تبدیل وضعیت از کارگری به کارمندی مورد بررسی قرار گرفته است. النهایه هیات عمومی
دیوان عدالت اداری در رای شماره ۴۰-۲۴/۰۲/۹۱ با استناد به آیین‌نامه استخدامی
کارکنان شهرداری‌های کشور مصوب ۱۷/۳/۸۱ و با این استدلال که تصدی پست‌های مزبور به
منوط به شرکت در مسابقه و آزمون است و مسابقه پیش‌بینی نشده است، رای شعبه ۳۰ دیوان
عدالت اداری را صحیح و قانونی تشخیص داده است.

چه شرایطی باعث صدور چنین رایی از سوی دیوان شده است؟
رای وحدت رویه مقررات
را تغییر نمی‌دهد، بلکه تفسیر متفاوت در شعبات دیوان موجب صدور دو رای متفاوت شده
که هیات عمومی دیوان عدالت اداری متشکل از روسا و مستشاران شعب دیوان عدالت این
موضوع را بررسی و اظهار نظر می‌کنند که کدام رای صحیح بوده است. پس از صدور رای
وحدت رویه تمامی شهرداری‌ها و سایر واحدهای اداری زیربط و شعب دیوان عدالت اداری
موظفند بنا به تفسیر و رای هیات عمومی عمل کنند.

در حال حاضر سازمانی که مسئولیت اصلی نظارت بر بایدها و نبایدهای حوزه کارگری را
برعهده دارد کدام سازمان است؟
متکفل امور کارگران، در درجه اول وزارت تعاون، کار
و رفاه اجتماعی است، به علاوه مقررات مربوطه در شورای عالی کار و شورای عالی حفاظت
فنی نیز تدوین، سپس به تایید هیات وزیران می‌رسد.

این رای به استناد بند ۲ ماده ۱۹ و ماده ۴۳ دیوان عدالت اداری برای شعب دیوان و
سایر مراجع اداری مربوط در موارد مشابه لازم الاتباع است، منظور از این تکلیف
قانونی که در متن رای هم مورد اشاره قرار گرفته است چیست؟
به موجب ماده ۴۳ قانون
دیوان عدالت اداری مصوب ۱۳۸۵ هرگاه در موارد مشابه، آرای متناقض از یک یا چند شعبه
دیوان عدالت اداری صادر شود، موضوع در هیات عمومی دیوان عدالت اداری مطرح می‌شود و
هیات مزبور پس از بررسی و احراز تعارض نسبت به صدور رای صحیح اقدام می‌کند، این رای
از تاریخ صدور برای همه شعب دیوان عدالت اداری ،همچنین برای همه مراجع اداری مربوطه
اعم از دولتی و شهرداری لازم‌الاتباع است و مطابق قانون تمامی مراجع اداری و شعب
دیوان باید آن را مراعات کرده و اجرا کنند.

حقوق مدنی زن در دادگاه خانواده

امتيازات و تفاوت هاي حقوق زنان در زمان ازدواج و طلاق در قانون مدني:

هر چند اسلام شديداً مخالف تبعيض عليه زنان است اما از برابري مطلق آنان جانبداري نمي کند. خداوند زن و مرد را به صورت موجودات مکمل يکديگر در زندگي و جامعه آفريده است به همين دليل برخلاف تمدن غرب، اسلام به زنان و مردان حقوق طبيعي آنها را بخشيده نه حقوق مشابه، اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مخالف نيست با تشابه حقوق آنها مخالف است.
در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران منزلت والايي براي زن قائل شده است و در همين ارتباط دولت را موظف نموده است حقوق زنان را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامي تضمين نمايد و به تامين حقوق همه جانبه افراد اعم از زن و مرد و تساوي عموم در برابر قانون تاکيد شده است.

در اصل چهارم قانون اساسي نيز تصريح شده است که کليه قوانين و مقررات بايد براساس موازين اسلامي باشد لذا هر حرکتي براي اصلاح وضعيت اجتماعي، فرهنگي و حقوقي زنان به تصريح قانون اساسي تنها در چارچوب اجتهاد فقهاي جامع الشرايط پذيرفتي است، لذا با توجه به شرائط فرهنگي و عرفي و آداب و رسوم جامعه متناسب با خواسته ها و نيازهاي زمان و مکان و به روز رساني نظر فقهاي اسلامي امکان اصلاح قوانين و مقررات در کشور ايران درخصوص زنان و حقوق آنان امکان پذير مي باشد.
در حقوق ايران حق مساوي زن و مرد براي ايجاد علقه زوجيت و عقد نکاح از جهت اينکه قصد و رضاي طرفين لازم است تامين شده است، به محض جاري شدن عقد نکاح تکاليف قانوني به عهده زن و مرد قرار مي گيرد و هر کدام داراي حقوقي مشخص هستند در قانون مدني در باب خانواده، حقوق خانواده، شرائط تشکيل خانواده و انحلال آن، روابط زوجين با يکديگر و فرزندان و ضمانت اجراي حقوق و تکاليف زن و شوهر تعيين شده است.

از امتيازات حقوق زن در قانون مدني عبارتند از:

?-حق زن در استقلال دارايي

طبق ماده ???? قانون مدني زن داراي استقلال اقتصادي است و مي تواند به هر گونه در دارايي خود تصرف کند و اين دارايي با اخذ نفقه منافاتي ندارد.

?- حق زن در استفاده و اعمال شروط ضمن عقد

برابر ماده ???? قانون مدني زن به هنگام عقد مي تواند هر شرطي را که مخالف مقتضاي ذات عقد نباشد پيش بيني و بر مرد اعمال کند.
از جمله طبق ماده ???? قانون مدني اختيار تعيين منزل را مي تواند بعنوان شرط ضمن عقد لحاظ کند.

?- حق ثبت ازدواج، طلاق و رجوع در مراجع رسمي و قانوني

جهت جلوگيري از استفاده و فرار از مسئوليت و انکار زوجيت به منظور حفظ کيان خانواده، ثبت واقعه ازدواج دائم، طلاق و رجوع الزامي است و طبق ماده ??? قانون مجازات اسلامي چنانچه مردمي بدون ثبت وقايع فوق اقدام به ازدواج نمايد به مجازات حبس تا يکسال محکوم مي شود.

?- حق برخورداري از مهريه

به موجب قانون، مهريه عنوان مالي است که به مناسبت عقد نکاح، مرد ملزم به دادن آن به زن مي شود، الزام مربوط به تمليک مهر در ماده ???? قانون مدني تصريح شده است، زن مالک مهر است و به مجرد عقد مي تواند هر نوع تصرفي که بخواهد بنمايد.
همچنين استحقاق نيمي از مهريه قبل از ازدواج و رابطه زوجيت در صورت وقوع طلاق و تعيين مهريه در ازدواج موقت و باطل بودن عقد در صورت عدم تعيين مهريه از امتيازات قانوني ديگر زنان در قانون جمهوري اسلامي ايران مي باشد.

?- حق نفقه

در قانون اسلام مرد موظف به تامين معاش و هزينه هاي لازم زندگي است، در نکاح دائم اين وظيفه مرد است که به محض عقد هزينه هاي زندگي و نفقه زن را بپردازد (ماده ???? قانون مدني)

در عقد موقت نيز در صورت شرط مرد ملزم به پرداخت نفقه است و طبق ماده ???? قانون مدني در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجراي حکم دادگاه و الزام او به دادن نفقه، زن مي تواند براي طلاق به دادگاه رجوع کند همچنين در صورت عجز از پرداخت نفقه و نيز طبق ماده ??? قانون مجازات اسلامي هر کس با داشتن استطاعت مالي، نفقه زن خود را در صورت تمکين ندهد دادگاه او را محکوم به حبس مي نمايد.

?- حق شيردهي

مطابق با قانون و شرع (ماده ???? قانون مدني) زن حق دارد در قبال شير دادن به فرزند خود از پدر فرزند مطالبه اجرت و دستمزد نمايد.

?- اجره المثل

از آنجا که زن مکلف به انجام امور خانه نمي باشد مي تواند به ازاي کارهايي که در خانه انجام مي دهد از همسر خويش دستمزد دريافت نمايد مطابق قانون دريافت اين دستمزد و يا اجره المثل هنگام طلاق مي تواند سرمايه قابل توجهي جهت ادامه زندگي کسب نمايد اين موضوع در قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب ??/?/?? در تبصره ? ماده واحده پيش بيني گرديده است.

?- حق فسخ نکاح در صورت قبول مرد

در ماده ???? قانون مدني جنون به شرط استقرار اعم از مستمر و ادواري موجب حق فسخ براي زن مي باشد.
در موارد فسخ نکاح مرد و زن مي تواند بدون مراجعه به دادگاه عقد نکاح را فسخ کند فقط در مورد ناتواني جنسي مرد است که ضمن مراجعه به دادگاه و مهلت يکساله مي تواند از حق فسخ استفاده کند حتي همچنين در ماده ???? ق مدني تصريح شده است هر گاه در يکي از طرفين صفت خاصي شرط شده باشد و بعد از عقد معلوم شود طرف مذکور فاقد وصف است طرف مقابل مي تواند نکاح را فسخ نمايد اگر جنون مرد بعد از عقد هم حادث شود زن حق دارد نکاح را فسخ کند.

?- حق زن در طلاق رجعي

در طلاق رجعي زن و شوهر بايد به مدت سه ماه در يک منزل سکونت داشته باشند و مرد به زن نفقه بدهد. در اين شرائط در صورت فوت مرد، زن ارث مي برد، چنانچه در اين ايام مرد بخواهد زن ديگري اختيار کند حتما بايد با اجازه همسر اول يا دادگاه باشد (ماده ???? قانون مدني)

??- حق ارث

زوجين که زوجيت آنها دائمي است طبق ماده ??? قانون مدني از يکديگر ارث مي برند.

??- حق مسئوليت تامين ارتباط جنسي

مطابق قوانين اسلامي زن موظف است تا در صورت عدم منع شرعي يا عقلي، نياز جنسي همسر را برآورده سازد و شوهر نيز موظف به تامين اين نياز است اگر مردي ارتباط جنسي با همسر خود را با عذر شرعي يا عقلي بيش از ? ماه به تاخير اندازد، مرتکب حرام شده است.

و اگر زن بدليل اين مورد دچار عسر و حرج گردد مي تواند با مراجعه به دادگاه طلاق بگيرد (ماده ???? قانون مدني).

??- تضمين سلامت جسمي و رواني زن

طبق ماده ???? قانون مدني اگر بودن زن و شوهر در يک منزل متضمن خوف ضرر بدني يا مالي يا شرافتي است زن مي تواند مسکن جدا اختيار کند و مادام که زن در برگشتن به منزل معذور است نفقه بر عهده شوهر است.

??- جبران زياد مادي و معنوي

طبق ماده ?? قانون مسئوليت مدني کسي که به حيثيت و اعتبارات شخصي يا خانوادگي او لطمه وارد شود مي تواند از کسي که لطمه به او وارد آورده است جبران زيان مادي و معنوي خود را بخواهد.

??- حق باروري زن و جلوگيري از ورود ضرر به وي

هر کس عالماً و عامداً بواسطه ضرب يا اذيت و آزار زن حامله موجب سقط جنين وي گردد علاوه بر پرداخت ديه يا قصاص حسب مورد به حبس محکوم مي شود. (ماده ??? قانون مجازات اسلامي)

??- حق زن در انتخاب محل سکونت

با شرط ضمن عقد زن مي تواند حق سکونت را از آن خود کند.

??- حق زن در استفاده از حق حبس

برابر ماده ???? قانون مدني تا زماني که مرد مهريه زن را پرداخت نکرده زن مي تواند از انجام وظايف زناشويي خودداري کند حتي در اين صورت نيز مرد بايد نفقه پرداخت کند.

??- شرط برخورداري از نصف دارائي در صورت طلاق از سوي زوج

به استناد تبصره ?? قانون اصلاح مقررات طلاق مصوب سال ??، در صورت شرط ضمن عقد نکاح چنانچه زوج بدون دليل موجه همسر خود را طلاق دهد مي بايست نيمي از اموال مکتسبه پس از ازدواج و دوران زندگي مشترک را به زوجه منتقل نمايد.

??- حسن معاشرت زوجين

به موجب ماده ???? ق مدني زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با يکديگر هستند.

لوازم حسن معاشرت را نمي توان دقيق معين کرد زيرا عادات و رسوم اجتماعي و فرهنگي مفهوم خاصي از حسن معاشرت موجود مي آورد. اما تمام اموري که از نظر اجتماعي توهين محسوب مي شود مانند ناسزاگويي ايراد ضرب، مشاجره و تحقير يا اموري که با عشق به کانون خانواده و اقتضاي محبت بين دو همسر منافات دارد مانند ترک منزل و بي اعتنايي به همسر از مصاديق سوء معاشرت است.

??- فريب در ازدواج

طبق ماده ??? قانون مدني چنانچه هر يک از زوجين قبل از عقد ازدواج طرف خود را به امور واهي از قبيل داشتن تحصيلات عالي، تمکن مالي ، موقعيت اجتماعي، شغل و سمت خاص ، تجرد و امثال آنان فريب دهد و عقد بر مبناي آن واقع شود مرتکب به حبس محکوم مي گردد.

??- حضانت اطفال

حضانت عبارت است از اقتداري که قانون به منظور نگاهداري و تربيت اطفال به پدر و مادر اعطاء کرده است و در اين اقتدار حق و تکليف به هم آميخته است بموجب ماده ???? قانون مدني نگهداري طفل هم حق و هم تکليف والدين است اما در صورت اختلاف و جدايي پدر و مادر طبق ماده ???? مادر تا سن ? سالگي اولويت دارد و پس از آن حضانت با پدر است بعد از ? سالگي در صورت حدوث اختلاف حضانت طفل با رعايت مصلحت کودک به تشخيص دادگاه است.

همچنين طبق ماده ???? قانون مدني در صورت فوت يکي از والدين حضانت طفل با آنکه زنده است مي باشد و بموجب قانون “حق حضانت فرزندان صغير يا محجور به مادران (مصوب سال ??)” در صورت ازدواج مادر نيز حضانت ساقط نمي گردد.

و طبق ماده ???? قانون مدني زوجين بايد در تشييد خانواده و تربيت اولاد به يکديگر کمک نمايند.

??- حق و مسئوليت زن نسبت به نگهداري و تامين معاش والدين نيازمند خود

بدليل اصل استقلال زن در دارايي خود ، زن حتي در صورت ازدواج مي تواند در صورت عدم استطاعت مالي والدينش در صورتي که دارايي نداشته و بوسيله کار کردن هم نتوانند امرار معاش نمايند. نفقه والدين خود را بپردازد.

??-حق جدايي از همسر در صورت عدم امکان سازش با ارائه دلائل موجه قانوني

موجبات طلاق به درخواست زن مواردي است که در قانون به صراحت مشخص شده است مانند خودداري و ناتواني شوهر از دادن نفقه و غيبت طولاني او که در اين صورت زن مي تواند براي طلاق به دادگاه رجوع کند و قاضي نيز شوهر را اجبار به طلاق مي نمايد.
همچنين در صورت عسر و حرج و شرائط مشقت بار براي زن، با مراجعه به دادگاه طبق ماده ???? قانون مدني و تحقق شرايط و مصاديق ذکر شده با ارزيابي و بررسي قاضي دادگاه، زن مي تواند طلاق بگيرد.
مصاديق احصاء شده در قانون از جمله : خودداري از ايفاي حقوق واجبه زن، سوء معاشرت و بيماري، محکوميت قطعي به حبس طولاني، – ترک زندگي خانوادگي، اعتياد مضري که مخل ادامه زندگي است، ارتکاب جرمي که مغاير با حيثيت خانوادگي و شئون زن است.
علاوه بر امتيازاتي که براي زنان در حقوق خانوادگي پيش بيني شده است. بدليل حق رياست مرد در خانواده که در ماده ???? قانون مدني لحاظ شده است برخي از تفاوت ها در حقوق زن و مرد وجود دارد. از آنجا که خانواده اصلي ترين واحد جامعه است و بدليل اهميت آن به حکم عقل نيازمند سازماندهي نظام و مديريت مطلوب است و با توجه به اينکه مرد به طور فطري و طبيعي به انتخاب همسر و تشکيل خانواده، مبادرت مي -ورزد و در حراست از همسر خود مي کوشد و تامين معاش را عهده دار است در جايگاه پدر در حمايت از فرزندان خود و رعايت مصالح و تامين نيازمندي هاي آن تلاش مي کند ، سرپرستي و مديريت خانواده را نيز بايستي عهده دار باشد. لذا تفويض مسئوليت مديريت به مرد نه تنها به کرامت زن لطمه اي وارد نمي کند بلکه مصلحت او را فراهم مي کند و براي حفظ نظم و استمرار خانواده، تدبير امور و مصلحت انديشي ضرورت دارد.
آثار اين رياست در قوانين ايران در موضوع اقامتگاه، نام خانوادگي فرزند، ولايت طفل ،تامين نفقه، تمکين زن، تابعيت ، مسکن و حق طلاق وجود دارد که برگرفته از مباني فقهي و شرعي و شرائط فرهنگي مي باشد.
اما عليرغم تفاوت هاي موجود بدليل مطالبات و تغيير شرائط زماني و مکاني و فرهنگ حاکم بر جامعه، دولت در راستاي تضمين حقوق زنان و انطباق با تغيير شرائط و توانمندي زنان در اين زمينه، طرح اصلاح برخي از مواد قانون مدني در باب خانواده را در قالب?? پيشنهاد تدوين نموده که مراحل تصويب را طي مي نمايد در پيشنهادات ارائه شده جهت رفع خلاءها و نواقص موجود در قانون از جهت رفع برخي از تفاوتهاي موجود در حقوق زن و مرد در روابط خانوادگي از جمله طلاق ، عيوب فسخ نکاح ، رياست مرد بر خانواده ، اشتغال زوجه، نشوز مرد، نکاح موقت و ساير موارد مورد توجه قرار گرفته است.
همچنين در لايحه تامين امنيت زنان که پيش نويس آن در ?? ماده تهيه شده است به تشديد مجازات خشونت خانگي و بحث خشونت اقتصادي، رواني، جنسي در روابط زوجين توجه گرديده است که انشاءا… با تصويب آن گام مهمي در جهت ارتقاء جايگاه قانون زنان و رفع خلاءها و موانع قانوني برداشته خواهد شد.

                         حقوق شهروندی از دیدگاه امام خمینی (ره)

                                                                                                                                                 امام خمینی (ره) به عنوان رهبر این انقلاب مردمی در مصاحبه ها و سخنرانی های خود بارها به حقوق شهروندی اشاره کرده‌اند و بطور کل در اندیشه و سیره ایشان موضوع حریم عمومی و خصوصی شهروندان جایگاه مهمی داشته است، فرمان هشت ماده ای که ایشان در تاریخ 24آذر 1361 خطاب به مسئولین اجرایی و قضایی صادر کردند، صریح ترین دیدگاه ایشان در خصوص موازین این موضوع حیاتی برای جامعه و عموم مردم است

متن کامل فرمان 8ماده ای امام(ره) به شرح زیر است  


                                                بسم اللَّه الرحمن الرحیم                                                     .

در تعقیب تذکر به لزوم اسلامى نمودن تمام ارگانهاى دولتى بویژه دستگاههاى قضایى و لزوم جانشین نمودن احکام اللَّه در نظام جمهورى اسلامى به جاى احکام طاغوتى رژیم جبار سابق، لازم است تذکراتى به جمیع متصدیان امور داده شود. امید است ان شاء اللَّه تعالى با تسریع در عمل، این تذکرات را مورد توجه قرار دهند:. 

 1 - تهیه قوانین شرعیه و تصویب و ابلاغ آنها با دقت لازم و سرعت انجام گیرد و قوانین مربوط به مسائل قضایى که مورد ابتلاى عموم است و از اهمیت بیشتر برخوردار است در رأس سایر مصوبات قرار گیرد، که کار قوه قضاییه به تأخیر یا تعطیل نکشد و حقوق مردم ضایع نشود، و ابلاغ و اجراى آن نیز در رأس مسائل دیگر قرار گیرد  

2- رسیدگى به صلاحیت قضات و دادستان ها و دادگاه ها با سرعت و دقت عمل شود تا جریان امور، شرعى و الهى شده و حقوق مردم ضایع نگردد. و به همین نحو رسیدگى به صلاحیت سایر کارمندان و متصدیان امور، با بیطرفى کامل بدون مسامحه و بدون اشکال تراشیهاى جاهلانه که گاهى از تندروها نقل مى‏شود، صورت گیرد تا در حالى که اشخاص فاسد و مفسد تصفیه مى‏شوند اشخاص مفید و مؤثر با اشکالات واهى کنار گذاشته نشوند. و میزان، حال فعلى اشخاص است با غمض عین از بعض لغزشهایى که در رژیم سابق داشته‏اند، مگر آنکه با قرائن صحیح معلوم شود که فعلًا نیز کارشکن و مفسدند. 

  3- آقایان قضات واجد شرایط اسلامى، چه در دادگسترى و چه در دادگاههاى انقلاب باید با استقلال و قدرت بدون ملاحظه از مقامى احکام اسلام را صادر کنند، و در سراسر کشور بدون مسامحه و تعویق به کار پر اهمیت خود ادامه دهند. و مأمورین ابلاغ و اجرا و دیگر مربوطین به این امر باید از احکام آنان تبعیت نمایند تا ملت از صحت قضا و ابلاغ و اجرا و احضار، احساس آرامش قضایى نمایند، و احساس کنند که در سایه احکام عدل اسلامى جان و مال و حیثیت آنان در امان است. و عمل به عدل اسلامى مخصوص به قوه قضاییه و متعلقات آن نیست، که در سایر ارگانهاى نظام جمهورى اسلامى از مجلس و دولت و متعلقات آن و قواى نظامى و انتظامى و سپاه پاسداران و کمیته‏ها و بسیج و دیگر متصدیان امور نیز به‏طور جدى مطرح است و احدى حق ندارد با مردم رفتار غیر اسلامى داشته باشد. 

 4- هیچ کس حق ندارد کسى را بدون حکم قاضى که از روى موازین شرعیه باید باشد توقیف کند یا احضار نماید، هر چند مدت توقیف کم باشد. توقیف یا احضار به عنف، جرم است و موجب تعزیر شرعى است. 

 5- هیچ کس حق ندارد در مالِ کسى چه منقول و چه غیرمنقول، و در مورد حق کسى دخل و تصرف کند یا توقیف و مصادره نماید مگر به حکم حاکم شرع، آن هم پس از بررسى دقیق و ثبوت حکم از نظر شرعى. 

 6- هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصى کسى بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسى را جلب کند، یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید، و یا نسبت به فردى اهانت نموده و اعمال غیر انسانى- اسلامى مرتکب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگرى به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند، و یا براى کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد، و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسرارى که از غیر به او رسیده و لو براى یک نفر فاش کند. تمام اینها جرم [و] گناه است و بعضى از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبایر بسیار بزرگ است، و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعى وبعضى از آنها موجب حد شرعى هستند. 

 7- آنچه ذکر شد و ممنوع اعلام شد، در غیر مواردى است که در رابطه با توطئه‏ها و گروهک هاى مخالف اسلام و نظام جمهورى اسلامى است که در خانه‏هاى امن و تیمى براى براندازى نظام جمهورى اسلامى و ترور شخصیت هاى مجاهد و مردم بیگناه کوچه و بازار و براى نقشه‏هاى خرابکارى و افساد فى الأرض اجتماع مى‏کنند و محارب خدا و رسول مى‏باشند، که با آنان در هر نقطه که باشند، و همچنین در جمیع ارگان هاى دولتى و دستگاه هاى قضایى و دانشگاه ها و دانشکده‏ها و دیگر مراکز با قاطعیت و شدت عمل، ولى با احتیاط کامل باید عمل شود، لکن تحت ضوابط شرعیه و موافق دستور دادستان ها و دادگاه ها، چرا که تعدى از حدود شرعیه حتى نسبت به آنان نیز جایز نیست، چنانچه مسامحه و سهل انگارى نیز نباید شود. و در عین حال مأمورین باید خارج از حدود مأموریت که آن هم منحصر است به محدوده سرکوبى آنان حسب ضوابط مقرره و جهات شرعیه، عملى انجام ندهند. 

و مؤکداً تذکر داده مى‏شود که اگر براى کشف خانه‏هاى تیمى و مراکز جاسوسى و افساد علیه نظام جمهورى اسلامى از روى خطا و اشتباه به منزل شخصى یا محل کار کسى وارد شدند و در آنجا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافى مثل مواد مخدره برخورد کردند، حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند، چرا که اشاعه فحشا از بزرگترین گناهان کبیره است و هیچ کس حق ندارد هتک حرمت مسلمان و تعدى از ضوابط شرعیه کند. فقط باید به وظیفه نهى از منکر به نحوى که در اسلام مقرر است عمل نمایند و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساکنان آن را ندارند، و تعدى از حدود الهى ظلم است و موجب تعزیر و گاهى تقاص مى‏باشد. و اما کسانى که معلوم شود شغل آنان جمع مواد مخدره و پخش بین مردم است، در حکم مفسد فى الأرض و مصداق ساعى در ارض براى فساد و هلاک حرث و نسل است و باید علاوه بر ضبط آنچه از این قبیل موجود است آنان را به مقامات قضایى معرفى کنند. و همچنین هیچ یک از قضات حق ندارند ابتدائاً حکمى صادر نمایند که به وسیله آن مأموران اجرااجازه داشته باشند به منازل یا محلهاى کار افراد وارد شوند که نه خانه امن و تیمى است و نه محل توطئه‏هاى دیگر علیه نظام جمهورى اسلامى، که صادر کننده و اجرا کننده چنین حکمى مورد تعقیب قانونى و شرعى است. 


 8- رئیس دیوانعالى کشور، و نخست وزیر موظفند شرعاً از امور مذکوره با سرعت و قاطعیت جلوگیرى کنند و لازم است در سراسر کشور، در مراکز استانداری ها و فرمانداری ها و بخشداری ها هیأت هایى را که مورد اعتماد و وثوق مى‏باشند انتخاب نمایند و به ملت ابلاغ شود که شکایات خود را در مورد تجاوز و تعدى مأمورین اجرا، که به حقوق و اموال آنان سر مى‏زند بدین هیأت ها ارجاع نمایند و هیأت هاى مذکور نتیجه را به آقایان تسلیم، و آنان با ارجاع شکایات به مقامات مسئول و پیگیرى آن متجاوزین را موافق با حدود و تعزیرات شرعى مجازات کنند

باید همه بدانیم که پس از استقرار حاکمیت اسلام و ثبات و قدرت نظام جمهورى اسلامى با تأیید و عنایات خداوند قادر کریم و توجه حضرت خاتم الاوصیا و بقیة اللَّه- ارواحنا لمقدمه الفداء- و پشتیبانى بى‏نظیر ملت متعهد ارجمند از نظام و حکومت، قابل قبول و تحمل نیست که به اسم انقلاب و انقلابى بودن خداى نخواسته به کسى ظلم شود، و کارهاى خلاف مقررات الهى و اخلاق کریم اسلامى از اشخاص بى‏توجه به معنویات صادر شود 


باید ملت از این پس که حال استقرار و سازندگى است احساس آرامش و امنیت نمایند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به کارهاى خویش ادامه دهند، و اسلام بزرگ و دولت اسلامى را پشتیبان خود بدانند، و قوه قضاییه را در دادخواهی ها و اجراى عدل و حدود اسلامى در خدمت خود ببینند، و قواى نظامى و انتظامى و سپاه پاسداران و کمیته‏ها را موجب آسایش و امنیت خود و کشور خود بدانند. و این امور بر عهده همگان‏است، و کار بستن آن موجب رضاى خداوند و سعادت دنیا و آخرت است، و تخلف از آن موجب غضب خداوند قهار و عذاب آخرت و تعقیب و جزاى دنیوى است. از خداوند کریم خواهانم که همه ما را از لغزش ها و خطاها حفظ فرماید، و جمهورى اسلامى را تأیید فرموده و آن را به حکومت عالَمى قائم آل محمد- صلى اللَّه علیه و آله- متصل فرماید «انّه قریب مجیب». والسلام على عباداللَّه الصالحین.

                                                                                            روح اللَّه الموسوى الخمینى    



سهم زنان از منشور حقوق شهروندی

معاونت زنان خانواده ریاست جمهوری اعلام کرد که برخورداری زنان از بیمه های اجتماعی، امکانات مناسب بهداشتی، مددکاری اجتماعی، توان بخشی جسمی و روانی دختران و زنان آسیب دیده در حدود قوانین و مقررات بخشی از منشور حقوق شهروندی است.

به گزارش مهر، معاونت زنان و خانواده ریاست جمهوری منشور حقوق شهروندی را در بخش زنان،خانواده، کودکان و کهنسالان منتشر کرد.

در این منشور آمده است: - خانواده واحد بنیادین و نخستین جامعه است و کلیه شهروندان از حق ازدواج و تشکیل خانواده برخوردار هستند. دولت موظف به تحکیم و تشیید مبانی خانواده است.

 - ازدواج با رضایت کامل و آزادانه حق هر شهروند است.

دولت مکلف است تدابیر لازم برای احترام و رعایت حقوق افراد سالخورده از جمله برخورداری آنان از امکانات تامین اجتماعی ضروری برای برخورداری از زندگی مستقل و شرافتمندانه را اتخاذ نماید.

- دولت موظف است به حقوق زنان در تمامی جهات با توجه به موازین قانونی و در تمامی اشکال، از جمله در بهره مندی از زمینه های مساعد برای رشد شخصیت و احیای حقوق مادی و معنوی، در حمایت از مادران و بویژه در دوران بارداری و حضانت فرزندان، در حمایت از کودکان بی سرپرست، در حمایت قضایی متناسب در دادگاه صالح با هدف حفظ کیان و بقای خانواده، در بیمه خاص بیوه گان و زنان سالخورده و بی سرپرست و نیز در اعطای قیمومیت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولی شرعی را رعایت نماید.

- زنان حق دارند از بیمه های اجتماعی، امکانات مناسب بهداشتی و پزشکی مخصوص زنان، مددکاری اجتماعی، توان بخشی جسمی و روانی دختران و زنان آسیب دیده در حدود قوانین و مقررات برخوردار باشند. در صورتیکه زمینه های قانونی در جهت ایفای این حق وجود نداشته باشد، دولت موظف است با ارائه لوایح مناسب این زمنیه را فراهم نماید.

- بهره مندی از مراکز فرهنگی اختصاصی، با توجه به خصوصیات روحی و جسمی زنان و با اولویت مناطق محروم، حق برخورداری آسیب دیدگان از حمایت های مناسب به منظور بهبود وضعیت فرهنگی خود و جامعه، حق تحصیل در آموزش عالی تا بالاترین سطح علمی بدون هرگونه تبعیض یا سهمیه های جنسیتی، حق کسب مهارت ها و آموزش های تخصصی به صورت کمی و کیفی تا بالاترین سطوح، حق مشارکت در سیاستگذاری، تصمیم گیری و مدیریت و حضور فعال در مجامع فرهنگی- علمی داخل و بین المللی در زمره حقوق زنان است.

- دولت موظف است در چارچوب قوانین و مقررات از زنان سرپرست خانوار در قالب بیمه و سایر خدمات اجتماعی حمایت نماید.

- حمایت از کودکان بی سرپرست یا آسیب پذیر به صورت مستقیم یا از طریق کمک به سازمانهای غیردولتی مرتبط به منظور نگهداری آنان و ایجاد امکانات لازم به این منظور از برنامه های دولت است.

- کودکان باید از حمایت های اجتماعی متناسب با نیازهای آنان، خدمات بهداشتی مناسب از جمله تغذیه و آب سالم، محیط زندگی مساعد اعم از خانه و مدرسه، خدمات درمانی و پزشکی با کیفیت، تفریح، فعالیت های خلاقانه و سرگرم کننده، امکانات آموزشی و تحصیلی مناسب، مربیان و معلمان متخصص و صلاحیت دار برخوردار باشند. کودکانی که والدین آن ها شاغل هستند، باید از امکانات و شرایط مناسبی برای سهولت در نگهداری و مراقبت و زندگی متعارف اجتماعی دوران کودکی بهره مند شوند.

- کودکان حق دارند به اطلاعات متناسب با سن آنها دسترسی داشته باشند. قرار گرفتن کودک در معرض اطلاعاتی که ممکن است موجب بروز خشونت فکری و غلبه ترس و هراس فیزیکی و یا ذهنی بر آن ها شود؛ مجاز نیست و نقض حق بر سلامت کودک محسوب می شود.

- داشتن والدین و سرپرستان صلاحیتدار حق طبیعی کودکان است. والدین و سرپرستان کودک موظف به انجام وظایف مربوط به سرپرستی و نگهداری از کودک در جهت تحقق مصالح عالیه کودک هستند و در مقابل هرگونه خشونت و آزار جسمی، روانی و روحی، بی توجهی و سهل انگاری، بدرفتاری و عدم ایفاء وظایف قانونی و انسانی علیه کودک مسئول شناخته می شوند.

- زنان بایستی از تمامی امکانات برای بهره مندی از حق انتخاب پوشش مناسب هماهنگ با معیارهای اسلامی-ایرانی بهره مند شوند. دولت موظف است تمهیدات لازم جهت ترویج پوشش مناسب را اتخاذ نماید.

- کودکان و نوجوانان باید از حمایتهای ویژه برخوردار شوند. نظر این افراد باید در مسائلی که مربوط به زندگیشان محسوب می شود، با در نظر گرفتن سن و درجه رشد آنها مورد توجه قرار گیرد.

- کودکان و نوجوانان بایستی به طور یکسان از توانمندی و ظرفیت والدین، صرفنظر از وضعیت روابط زناشویی، در مسائلی که به فرزندان آنان مربوط می شود، برخوردار باشند.در کلیه موارد منافع کودکان و نوجوانان از اولویت برخوردار خواهند بود.

- جوانان به عنوان بزرگترین و مبارک ترین سرمایه ملی کشور، علاوه بر سایر حقوق شهروندی از حقوق زیر برخوردارند:

- مشارکت کامل در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با استفاده از ساز و کارهای قانونی

- مشارکت فعال در فرآیند توسعه ملی

- مشارکت در تقویت، حمایت و پیشبرد صلح در ایران و جهان

- تشکیل اتحادیه ها، انجمن های صنفی، سازمان های غیردولتی و احزاب سیاسی و عضویت آزادانه در آنها

- مشارکت اقتصادی و مداخله در عرصه مدیریت های علمی، فنی، اقتصادی و...

- مشارکت مستقیم یا غیر مستقیم در امور عمومی کشور

حقوق زندانیان

گرچه شخصی که مرتکب جرم شده به واسطه ارتکاب جرم و به موجب قانون باید مجازات شود اما حقوقی نیز دارد که باید از سوی دستگاه قضایی و اشخاصی که با دوران تحمل محکومیت سر و کار دارند رعایت شود. هنگامی یک شخص به عنوان زندانی پذیرفته می‌شود که با برگ رسمی و به امضا و مهر مقام قضایی صادرکننده قرار یا حکم رسما به زندان معرفی شود.

زندانیانی که به اداره زندان و اقدامات تامینی و تربیتی معرفی می‌شوند دو دسته‌اند یا به موجب حکم قطعی دادگاه برای تحمل مجازات حبس به زندان معرفی می‌شوند یا به واسطه صدور قرار تامین روانه زندان می‌شوند که اصطلاحا به آن بازداشتی‌های تحت قرار می‌گویند. معمولا محل نگهداری این دو دسته از زندانی‌ها با هم فرق می‌کند؛ دسته اول در زندان یعنی محلی که در آن محکومانی که حکم آنان قطعی شده است و دسته دوم در بازداشتگاه‌ نگهداری می‌شوند. بازداشتگاه محل نگهداری متهمانی است که با قرار کتبی مقام‌های قضایی صالح تا اتخاذ تصمیم نهایی به آنجا معرفی می‌شوند.

آیا تمام اشخاص محکوم به حبس در یک مکان نگهداری می‌شوند؟

اصولا محکومان به حبس با توجه به نوع و میزان محکومیت، پیشینه کیفری، شخصیت، اخلاق و رفتار و براساس تصمیم شورای طبقه‌بندی در زندان‌های بسته یا مراکز حرفه‌آموزی و اشتغال نگهداری می‌شوند، مگر آنکه قاضی صادرکننده حکم در رای خود محل خاصی را برای نگهداری محکوم تعیین کرده باشد.


زندان بسته چه فرقی با مراکز حرفه‌آموزی و اردوگاه دارد؟ 

زندان بسته مکانی است محصور با برج‌های دیده‌بانی در پوشش داخلی و خارجی و دارای حفاظت کامل که در آن محکومان شب‌ها در خوابگاه‌های اختصاصی یا گروهی نگهداری می‌شوند و روزها از برنامه‌های آموزشی و فنی‌وحرفه‌ای و تفریحی استفاده می‌کنند و در کارگاه‌های داخل زندان به کار گمارده می‌شوند؛ ولی مراکز حرفه‌‌آموزی و اشتغال به مکانی گفته می‌شود که هم می‌تواند مانند زندان محصور و در پوشش و حفاظت کامل باشد و هم نامحصور و بدون حفاظت یا در حالتی بینابین باشد که در آن محکومان به طور گروهی به کار اعزام و پس از پایان کار به آسایشگاه‌های خود بازگردانده می‌شوند. اما اردوگاه یا مراکز کاردرمانی مرکزی برای نگهداری متهمان و محکومان جرایم موادمخدر و اعتیاد است.

 

مراکز اقدامات تامینی و تربیتی با زندان چه فرقی دارد؟

این مراکز به موسساتی گفته می‌شود که در آنجا متهمان یا محکومان قبل و بعد یا ضمن اجرای مجازات یا مستقل از آن تا رفع حالتی که آنها را در آینده در مظان ارتکاب جرم قرار می‌دهد، به حکم یا قرار کتبی مراجع قضایی نگهداری می‌شوند. برای نگهداری مجرمانی که دچار جنون هستند در تیمارستان یا به کارگیری افراد ولگرد در موسسات صنعتی و…نیز تمهیداتی اندیشیده شده است.

 

آیا محل نگهداری مجرمان جوان نیز در زندان است؟

برابر قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۷۸ به همه جرایم اطفال و افراد بالغ کمتر از ۱۸ سال در دادگاه‌های اطفال و با ترتیب و شرایطی متفاوت از رسیدگی‌های معمول برای بزرگسالان، رسیدگی می‌شود. چنانچه حکم دادگاه اطفال مبنی بر تحمل مجازات حبس برای اطفال باشد، کانون اصلاح و تربیت برای این‌گونه افراد در نظر گرفته شده است یعنی محلی که اطفال و نوجوانان بزهکار کمتر از ۱۸ سال در آنجا برای اصلاح، تربیت و آموزش نگهداری می‌شوند.

حقوق زندانی در ایام حبس چیست؟

استفاده از مجله و روزنامه، انجام امور مذهبی به طور آزادانه، استفاده از امکانات ورزشی، شرکت در مسابقات فرهنگی، مذهبی و ورزشی، استفاده از رادیو و تلویزیون، آگاهی از مقررات زندان و حقوق و تکالیف خود، ملاقات و مکاتبه با بستگان و وکیل، استفاده از مرخصی و بهره‌مندی از تسهیلات پزشکی و دارویی جزو حقوق زندانی در ایام حبس است.

اگر زندانی برای انجام معامله رسمی یا ازدواج نیاز به حضور در دفتر اسناد رسمی داشته باشد، چگونه قادر به حضور خواهد بود؟

برای ازدواج و طلاق و تنظیم هر سند رسمی که یک طرف آن محکوم به زندان باشد اجازه مقام قضایی مربوط یا قاضی ناظر زندان ضروری است یا اینکه در صورت لزوم در موسسه یا زندان یکی از سردفتران رسمی حضور پیدا و سند را تنظیم می‌کند تا به حقوق محکوم یا طرف مقابل لطمه‌ای وارد نشود.

 

مرخصی زندانیان چگونه است و تحت چه شرایطی به آنان مرخصی داده می‌شود؟

اصولا در مواردی که محکوم پس از تحمل حداقل یک ماه از محکومیت حبس با توجه به نوع جرم ارتکابی و میزان محکومیت، وی از شخصیت، اخلاق و رفتار مناسبی برخوردار باشد شورای طبقه‌بندی زندان می‌تواند با اخذ تامین مناسب حداکثر پنج روز در هر ماه به طور پیوسته به محکوم مرخصی بدهد و حتی در صورت لزوم شورا حق دارد قبل از تحمل یک ماه حبس هم از این اختیار استفاده کند و در صورت ضرورت این مدت پنج روز قابل تمدید است.

دسته دیگر از مرخصی‌ها، مرخصی تشویقی است که برای محکومانی که در مدت تحمل کیفر در زمینه‌های فرهنگی، آموزشی، مذهبی و…موفقیت‌هایی کسب می‌کنند، در نظر گرفته می‌شود. این مرخصی‌ها حسب مورد ۱۰ روز، هر ماه ۳ روز و ۷ روز است. البته رییس زندان یا موسسه نیز حق دارد از شورای طبقه‌بندی زندان تقاضای مرخصی به واسطه اعیاد مذهبی و سال نو و‌…کند.

دسته سوم اعطای مرخصی به محکومان مالی است مانند محکومان به پرداخت مهریه یا چک و یا دیه در مورد جرایم غیرعمد. شورای طبقه‌بندی می‌تواند در این خصوص حسب مورد هر ماه ۱۵ روز یا بیشتر به این دسته از محکومان مرخصی بدهد و این مرخصی‌ها را تمدید کند. علاوه‌ بر شورای طبقه‌بندی زندان، رییس حوزه قضایی یا دادستان یا قاضی ناظر زندان نیز حق دارند تحت شرایط گفته شده به زندانیان مرخصی اعطا کنند.

 

در مورد ازدواج و فوت بستگان محکوم آیا مرخصی داده می‌شود؟

در این گونه موارد برای بستگان درجه اول محکوم با اخذ تامین مناسب به مدت یک هفته به زندانی مرخصی اعطا می‌شود و در صورت ناتوانی محکوم از معرفی وثیقه، تحت مراقبت ماموران، محکوم به مدت ۱۰ ساعت به خارج از زندان منتقل می‌شود.

 

آیا به متهمان تحت قرار هم مرخصی داده می‌شود؟

اعطای مرخصی به متهمان تحت قرار بازداشت موکول به موافقت قاضی رسیدگی‌کننده به پرونده یا دادستان است. در پایان ذکر این نکته ضروری است که اگر بر مبنای تشخیص پزشک قانونی محکوم دارای بیماری صعب‌العلاج باشد یا امکان معالجه او در زندان وجود نداشته باشد یا ادامه حبس موجب تشدید بیماری یا تاخیر در بهبودش باشد به پیشنهاد رییس زندان، شورای طبقه‌بندی موظف است به مدت یک ماه به او مرخصی اعطا کند و در صورت لزوم آن را تمدید کند.

د يباچه

از آن جا كه شناسايی حيثيت و كرامت ذاتی تمام اعضای خانوادهء بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است؛

از آن جا كه ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده كه وجدان بشر را برآشفته‌اند و پيدايش جهانی كه در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد، و از ترس و فقر فارغ باشند، عالی ترين آرزوی بشر اعلا م شده است؛

از آن جا كه ضروری است كه از حقوق بشر با حاكميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد؛

از آن جا كه گسترش روابط دوستانه ميان ملت‌ها بايد تشويق شود؛

از آن جا كه مردمان ملل متحد، ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و حيثيت و كرامت و ارزش فرد انسان و برابری حقوق مردان و زنان ، دوباره در منشور ملل متحد اعلا م و عزم خود را جزم كرده‌اند كه به پيشرفت اجتماعی ياری رسانند و بهترين اوضاع زندگی را در پرتو آزادی فزاينده به وجود آورند؛

از آن جا كه دولت‌های عضو ء متحد شده‌اند كه رعايت جهانی و موثر حقوق بشر و آزادی‌های اساسی را با همكاری سازمان ملل متحد تضمين كنند؛

از آن جا كه برداشت مشترك در مورد اين حقوق و آزادی‌ها برای اجرای كامل اين تعهد كمال اهميت را دارد؛

مجمع عمومی اين اعلاميهء جهانی حقوق بشر را آرمان مشترك تمام مردمان و ملت‌ها اعلا م می‌كند تا همهء افراد و تمام نهادهای جامعه اين اعلاميه را همواره در نظر داشته باشند و بكوشند كه به ياری آموزش و پرورش ، رعايت اين حقوق و آزادی‌ها را گسترش دهند و با تدابير فزايندهء ملی و بين المللی ، شناسايی و اجرای جهانی و موثر آن‌هارا چه در ميان مردمان كشورهای عضو و چه در ميان مردم سرزمين‌هايی كه در قلمرو آن‌ها هستند، تامين كنند.

مادهء ١

تمام افراد بشر آزاد زاده می‌شوند و از لحاظ حيثيت و كرامت و حقوق با هم برابراند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يكديگر با روحيه ای برادرانه رفتار كنند.

مادهء ٢

هر كس می‌تواند بی هيچ گونه تمايزی، به ويژه از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده ء سياسی يا هر عقيده ء ديگر، و همچنين منشا ملی يا اجتماعی، ثروت، ولادت يا هر وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همهء آزادی‌های ذكرشده در اين اعلاميه بهره مند گردد.
به علاوه نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد كه مبتنی بر وضع سياسی، قضايی يا بين المللی كشور يا سرزمينی باشد كه شخص به آن تعلق دارد، خواه اين كشور يا سرزمين مستقل، تحت قيمومت يا غير خودمختار باشد، يا حاكميت آن به شكلی محدود شده باشد.

مادهء ٣

هر فردی حق زندگی، آزادی و امنيت شخصی دارد.

مادهء ٤

هيچ كس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت. بردگی و دادوستد بردگان به هر شكلی كه باشد، ممنوع است.



حق برخورداری از محیط زیست سالم به عنوان حق بشریت

تعریف محیط زیست ، عناصر تشکیل دهنده محیط و اهمیت آنها : محیط زیست، محیط پیرامون ماست ، محیطی که در آن زندگی می کنیم . عناصر اصلی تشکیل دهنده محیط زیست شامل ( خاک ، آب ، هوا ) است.

1- خاک : همه غذایی که ما انسانها می خوریم و نیز همه غذایی که موجودات زنده استفاده می کنند ریشه در خاک دارند . غذایی که می خوریم یا ریشه گیاهی دارند ( غلات حبوبات میوه ها ) و یاریشه حیوانی ( گوشت و پروتئین ) . بنابراین برای استفاده از غذای سالم بایستی خاک سالم باشد . خاک ممکن است توسط عوامل مختلفی از جمله عوامل شیمیایی ، رادیو اکتیو ؛ آلوده شوند .برای تشکیل 1 سانتی متر خاک 300 سال زمان لازم داریم .

2- آب : یکی از عناصر تشکیل دهنده محیط زیست می باشد .اهمیت آب برکسی پوشیده نیست .

آب نیز توسط عوامل شیمیایی ، میکروبی ، فلزات سنگین و فاضلاب صنایع آلوده می شود .

3- هوا : هوایی که تنفس می کنیم ، به طور ذاتی و طبیعی سالم می باشد ولی هرگونه تغییر در ترکیبات هوا که باعث تغییر کیفیت آن شود به گونه ای که برای سلامتی عمومی مضر باشد ، آلودگی هوا نامیده می شود .

حقوق محیط زیست

در استفاده از عناصر فوق چندین حق وجود دارد که از زیر مجموعه های حقوق محیط زیست است : 1 - حق استفاده از غذای سالم حق هرانسانی است . 2 - حق استفاده از آب سالم نیز از جمله حقوق اولیه همه آحاد بشر می باشد .

3- حق برخورداری از هوای پاک ، براساس این حق هر شهروندی حق دارد در هوای پاک و سالم تنفس نماید و دولتها مکلف به اتخاذ تدابیری برای تضمین آن می باشند .

این حق در حقوق کشور فرانسه در سال 1961 شناسایی و به رسمیت شناخته شده است .

4- حق اطلاع از کیفیت هوا : براساس این حق کلیه شهروندان به ویژه در مناطقی که با مشکل آلودگی هوا مواجه هستند حق دارند از کیفیت هوا اطلاع پیدا کنند ، این حق صرفاً شامل اطلاع رسانی فنی صرف نیست ، بلکه باید میزان اثرات آلودگی هوا بر روی سلامتی و محیط زیست نیز بطوریکه برای مردم قابل درک بوده معلوم شود .

5 - حق منظر : به موجب این حق همه انسانها حق دارند از مناطر زیبا لذت ببرند. آلودگی هوا علاوه بر اثراتی که از لحاظ روحی و جسمی بر انسان می گذارد ، باعث زشت شدن ساختمانها و مناظر چشم انداز طبیعی و مصنوعی میشود. آلودگی هوا از لحاظ جسمی باعث بیماریهای قلبی و عروقی ، تنفس ، آسم ، سرطان و غیره شده ، از لحاظ روحی نیز باعث افسردگی ، عصبانیت ، افزایش احساس خفه شدگی ، بی حوصلگی و غیره می شود .

6 - آلودگی سه عنصر مذکور باعث نقض " حق شهروندی " می شود .

7 - آلودگی سه عنصر مذکور همچنین باعث نقض " حق برخورداری از سلامتی " می شود .

ارتباط حق حیات و عوامل بقای این حق با محیط زیست و عناصر تشکیل دهنده آن

در این جا سئوالی که مطرح می شود این است که اولین حقی که هر انسانی دارد چیست ؟ و یا به عبارتی کدام یک از حقوق انسانها جزء اولین ، اساسی ترین و مهم ترین حقوق بشر محسوب می شود ؟

جواب حق حیات است . نخستین حقی است که برای انسان ها ثابت است و همین حق مبداء وخاستگاه تمامی حقوق دیگر بشر می باشد . تنها با وجود آن می توان از حقوق دیگر سخن گفت و در صورت نبود و فقدان آن دیگر حقوق نیز جایی نخواهند داشت. باید توجه داشت اگر چه حق حیات و زندگی در ظاهر به عنوان حق انسان قلمداد می شود ، اما در حقیقت از الطاف خاص خداوند بلکه نخستین لطف و فضل الهی او در حق انسان است و شخص انسان در پدیداری آن نقشی ندارد . هدف از ذکر این مطلب وجود رابطه بین عوامل تشکیل دهنده محیط زیست و عوامل بقای حیات یک انسان است . عناصر تسکیل دهنده محیط زیست شامل ( هوا ،آب و خاک است که خاک ریشه و منشاء غذایی است که انسان استفاده می کند) .عواملی که باعث بقای یک موجود زنده اعم از انسان می شود یعنی عواملی که باعث می شود یک موجود زنده بتواند زنده مانده و به حیات خودش ادامه دهد عبارتند از : 1- هوا 2- آب 3- غذا

1- هوا : یک موجود زنده بدون وجود هوای سالم حداکثر تا چند دقیقه می تواند زنده بماند .

2- آب : یک موجود زنده بدون وجود آب سالم حداکثر تا چند روز می تواند زنده بماند . بستگی به جثه موجود و شرایط آب و هوایی دارد .

3- غذا : یک موجود زنده بدون وجود غذای سالم حداکثر تا چند روز می تواند زنده بماند . بستگی به جثه آن موجود و شرایط آب و هوایی دارد .

بنابراین می توانیم این طور نتیجه گیری کنیم : عواملی که باعث بقای حیات یک موجود زنده می شوند یعنی باعث باقی ماندن حق حیات می شوند ، همان عواملی هستند که محیط زیست آن موجود را تشکیل می دهند . بنابراین اهمیت محیط زیست سالم در این جا مشخص می شود و این همان حقی است که دانشمندان علم حقوق به آن " حق بر محیط زیست سالم " اطلاق می کنند ، یعنی هر انسان حق دارد از محیط زیست سالمی برخورد دار باشد و هیچ کس حق ندارد به هر طریقی وبا هرعنوانی ( آلودگی آب خاک هوا ) باعث آلوده نمودن محیط زندگی انسانها شود .

محیط زیست در قانون ایران

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران طبق اصل پنجاهم قانون اساسی" حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسل های بعد باید در آن حیات اجتماعی روبه رشدی داشته باشند ، وظیفه عمومی تلقی می گردد . از این رو فعالیتهای اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند ممنوع است ".

- قوانین دیگری نیز در خصوص حفاظت از محیط زیست در مجلس تصویب شده که شامل :

1- قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست ( مصوب 1353)

2- قانون نحوه جلوگیری از آلودگی هوا ( مصوب 1374)

3- قانون شکارو صید ( مصوب 1346 )

4- مواد 675-679-680-686-688-689-690-691و 696 از قانون مجازات اسلامی تعزیرات

کنوانسیون های بین المللی و منطقه ای محیط زیست

با توجه به افزایش روند آلودگی و تخریب محیط زیست ، افزایش بی رویه جمعیت ، کاهش و نابودی منابع طبیعی و به تبع آن بروز پی در پی بحرانهای زیست محیطی، دولتها به عنوان تابعان حقوق بین الملل، اقدام به انعقاد معاهدات بین المللی و منطقه ای برای حفظ محیط زیست نموده اند .

طبق آمار و گزارشات برنامه محیط زیست ملل متحد ( یونپ UNEP ) تاکنون حدود 280 معاهده و موافقت نامه بین المللی و منطقه ای در زمینه حفاظت محیط زیست و مسایل مرتبط با آن منعقد شده است که از این میان حدود 70 کنوانسیون و پروتکل جنبه بین المللی و 210 کنوانسیون جنبه منطقه ای دارند . از مجموع کنوانسیون های مذکور ، تاکنون 18 کنوانسیون و پروتکل مورد پذیرش جمهوری اسلامی قرار گرفته است . طبق ماده 9 قانون مدنی این معاهدات در حکم قانون می باشند و اطاعت از آنها برای شهروندان عام الشمول است . اولین کنفرانس سازمان ملل متحد در خصوص محیط زیست درسال 1972 در شهر استکهم کشور سوئد با عنوان انسان و محیط زیست تشکیل گردید و منجر به صدور یک بیانه 26 اصلی شد که حقوق محیط زیست همتراز با حقوق بشر شناخته شده است .

دومین کنفرانس نیز در سال 1992 در شهر ریودو ژانیر درکشور برزیل برگزار شد تحت عنوان همایش زمین که منجر به صدور یک بیانه 27 اصلی و دستور کار 21 و دو کنوانسیون دیگر گردید .

کنوانسیون های بعدی شامل اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت و منابع طبیعی ( IUCN ) ، کنوانسیون تجارت بین المللی گونه های جانوران و گیاهان وحشی در معرض خطر انقراض و نابودی(Cites) ، کنوانسیون بین المللی جلوگیری از آلودگی دریا ناشی از کشتی ها ( Marpol ) و غیره . لذا هدف کلی از انعقاد معاهدات بین المللی و منطقه ای و به تبع آن قوانین و مقررات داخلی کشورها حفظ محیط زیست و تضمین حقوق بشر برای برخورداری از محیط زیست سالم می باشد .

حقوق شهروندی در ایران و کشورهای گوناگون

تا قبل از این در ایران، شهروندی تنها از منظر شهر و شهرنشینی مطرح می‌گردید و شهروندی رابطه متقابل یک شهرنشین با شهر و مدیران شهری و شهرداری دیده می‌شد و حقوق شهروندی را در گرو تصویب نقشه جامع شهر میدیدند.
اما استفاده از واژه شهروند و شهروندی یا حقوق شهروندی در سال‌های اخیر در میان حقوقدانان و مجامع قانونی و حقوقی دید جامعتری یافت. در سال ۸۳ قانونی با عنوان « احترام به آزادی‌های مشروع و حفظ حقوق شهروندی » به تصویب مجلس رسید و به نام « بخشنامه حقوق شهروندی » در قوه قضائیه، دستورکار واحدها گردید. رئوس مهم این قانون درباره نحوه بازداشت و بازجویی و منع شکنجه و رفتار با متهمان توسط ضابطین و مجریان قضایی بود  هر چند در سالهای اخیر واژۀ شهروند به جای تبعه در ایران به سرعت فراگیر شده و کاربرد عمومی پیدا كرده است اما برخی از صاحب نظران در امور مسائل حقوقی و زبانی هنوز هم به این عقیده اند که در جوامع چون ایران، تاجکستان و افغانستان که تا هنوز اختلاف سطح توسعه در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میان شهر و روستا خیلی بزرگ است، کاربرد این واژه به جای تبعه درحقیقت تبعیض در مقابل روستاییان به شمار خواهد رفت. زیرا به آنها شاید این تصور داده شود که آنها مانند شهر نشینان اتباع مستاوی الحقوق کشور به شمار نمی‌روند.

در ایران به کودکانی که یکی از والدین آن‌ها شهروند کشورهایی مانند افغانستان و پاکستان باشد با مشکل شهروندی روبرو هستند. سالانه ۱۲ هزار دختر ایرانی با اتباع بیگانه ازدواج می‌کنند. به استناد آمارهای منتشرشده ۳۳ هزار فرزند حاصل از ازدواج دختران مشهد با اتباع بیگانه بدون شناسنامه هستند.

قواعد تابعیت در قانون مدنی ایران آورده شده‌اند. جلد دوم قانون مدنی مصوب ۱۳۱۳ با اصلاحات بعدی، در شماری از مواد خود به شرایط کسب تابعیت ایرانی، سلب تابعیت و بازگشت به تابعیت اختصاص پیدا کرده‌است. ماده ۹۷۶ قانون مدنی کسانی را که ایرانی هستند بر شمرده و ماده ۹۷۹ شرایطی را که بیگانگان می‌توانند به تابعیت ایرانی درآیند مقرر نموده‌است. ماده ۹۷۹ اعلام می‌دارد: «اشخاصی که دارای شرایط ذیل باشند می‌توانند تابعیت ایران را تحصیل کنند.

۱- به سن هجده سال تمام رسیده باشند.
۲- پنج سال اعم از متوالی یا متناوب در ایران ساکن بوده باشند.
۳- فراری از خدمت نظامی نباشند.
۴- در هیچ مملکتی به جنج مهم یا جنایت غیرسیاسی محکوم نشده باشند. در مورد فقره دوم این ماده مدت اقامت در خارجه برای خدمت دولت ایران در حکم اقامت در خاک ایران است.

شهروندی در افغانستان

در قانون اساسی افغانستان از واژه تبعه استفاده شده‌است. از مهم‌ترین عوامل اخلال در روند شهروندی در افغانستان معاصر، جنگ‌سالاری، مردسالاری، و نژادپرستی و قوم‌گرایی) نام برده می‌شود. جنگ‌سالاری در ۲۵۰ سال اخیر تاریخ افغانستان مبنای جامعه بوده‌است و هر گروهی که قدرت نظامی بیشتر داشته‌است از قدرت سیاسی برخوردار می‌شده‌است. مردسالاری نیز در جامعه افغانستان ریشه دوانده‌است، چنانکه زنان که نیمی از شهروندان هستند در عمل همچنان از حضور در جامعه افغانستان بازمانده‌اند.

ایالات متحده آمریکا

 

حقوق شهروندی و آزادی مردم ایالات متحده آمریکا در منشور حقوق ایالات متحده آمریکا که در سال ۱۷۹۱ (میلادی) به قانون اساسی آن کشور الحاق گردید، مشخص و حراست شده‌است . مهم‌ترین حقوق شهروندی در ایالات متحده آمریکا بر اساس این منشور عبارتند از:

  • متمم یکم: آزادی مذهب و آزادی بیان
  • متمم دوم: آزادی مالکیت و حمل اسلحه
  • متمم سوم: حراست از مالکیت مسکن افراد در زمان صلح و جنگ
  • متمم چهارم: حق امنیت جان، مسکن و مالکیت افراد در برابر تفتیش و توقیف
  • متمم پنجم تا هشتم: دادرسی، محاکمه و مجازات عادلانه
  • متمم نهم: منحصر نشدن حقوق و آزادی افراد به موارد بیان شده
  • متمم دهم: محفوظ داشتن اختیاراتی که به موجب قانون اساسی به دولت فدرال اعطا نگردیده و یا برای ایالت‌ها ممنوع نشده، برای ایالت‌ها یا مردم.

تاریخچه حقوق شهروندی

یکی از ابعاد توسعه و اصلاحات قضایی در کشور ما، توجه به مفهوم "حقوق شهروندی" است. تولد این مفهوم در حقوق رم سالها گذشته است و تاکنون تحولات بسیار یافته است. در حقوق امروزی، فرانسه احیاکننده این حقوق بوده است با انتشار اعلامیه "حقوق بشر و شهروندی" در سال 1789 آن را دوباره زنده کرد. اما در حقوق ما (لااقل با این عنوان) سابقه چندانی ندارد.

تنها دکتر قاضی در کتاب "بایسته های حقوق اساسی" اشارهای به این مفهوم دارد و شهروند را "انسانهای ساکن و مقیم در یک کشور، اعم از اتباع و بیگانگان که در سرزمین یک دولت-کشور و تحت حاکمیت آن هستند" تعریف می کند.
حقوق شهروندی در کشورهای اروپایی و آمریکایی زیر مجموعه علوم سیاسی(
science Political) قرار می گیرد و بیشتر ناظر به حقوق مشارکت شهروندان در اداره امورکشور است و ابعاد متفاوت آن را در بر می گیرد و از این رو به حقوق سیاسی و حقوق عمومی (به معنای اخص) نزدیک میشود.
اما این معانی حقوق شهروندی را از حقوق بشر چندان جدا نمی کند و البته این دو مفهوم چندان مشابهت دارند که اشتراکاتشان، تمایز را مشکل می کند. برای تفکیک این دو، چند محور را می توان ذکر کرد: (اما باز تعارف متعارض، جای بحث را باقی می گذارد.)
1. گیرنده یا دارنده آن: دارنده حقوق بشر، موجودی است که با عضویتش در جامعه انسانی به عنوان جهانوند از آن منتفع خواهد بود; در حالی که دارنده حقوق شهروندی، شهروند (به تعریفی که ذکر شد) است.
2. مخاطب آن: حقوق بشر، هر انسان، نهاد و اجتماع انسانی را مخاطب خود قرار می دهد و توصیه و فرمان می دهد. در حالی که حقوق شهروندی، اجتماع با افراد خاصی را در محدوده یک دولت-کشور خطاب می کند.
3. موضوع آن: مفاهیم حقوق بشر عموما ما بعدالطبیعه هستند و از این رو کلی و دارای ابهامهای اساسی اند. اما حقوق شهروندی، از آن رو که مستقیما با مردم و اجرا مواجه اند دارای ابهام نیستند و براساس همان مبانی حقوقی ایجاد می شوند.
دیدگاه دیگر بر عدم تنافر میان حقوق بشر و شهروندی است. در این نظر، تفاوت ماهوی میان این دو نیست و به نظر می رسد که این دیدگاه در قوانین موضوعه ایران نیز جاری شده است.
برخی اساتید دیگر به این نظر اعتقاد دارند که هرچند تنافر کلی میان حقوق بشر و شهروندی وجود ندارد، اما در بسیاری از کشورها، مورادی از حقوق را ذیل عنوان حقوق شهروندی قرار می دهند که صبغه قضایی دارند. از این رو اصول 32، 33، 35، 37، 38 و 39 تنها اصولی از قانون اساسی هستند که به موضوع حقوق شهروندی پرداخته اند.
اما در سالهای اخیر معنای این حقوق چنان تاکید شده است که حقوق شهروندی به یکی از اولویتهای نظام قضایی، سیاسی و اداری تبدیل شده است. ماده 140 "قانون برنامه چهارم توسعه" به طور همزمان قوه قضائیه را مسئول تهیه "لایحه حفظ و ارتقای حقوق شهروندی و حمایت از حریم خصوصی افراد" کرده است. این توجهات با تصویب ماده واحده "حقوق شهروندی در قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی" تشدید شد و با تاکیدات ریاست محترم قوه قضائیه بر حفظ این حقوق به اوج رسید.
تاریخ حقوق شهروندی
الف: در غرب - یونان و رم باستان

اصول حقوق بشر و شهروندی تا قرن هجدهم میلادی، به صورت مکتوب، مدون و جامع نبوده است. حقوق باستان، به شدت فلسفی بوده است. از همین رو ارسطو بنیانگذار و نظریه پرداز حقوق مردمان سرزمین یونان است. در یونان و رم باستان، شهروندان در مقابل بیگانگان و بردگان قرار می گرفته است. شهروندان افراد آزاد آن سرزمین بوده اند که از حقوق کامل برخوردار بوده اند.
ارسطو برای توجیه برده داری به طبیعت و نتیجه طبیعی اعمال و رفتارها اشاره می کند و آن را نتیجه طبیعی اسارت در جنگ می گوید. وی می گوید همانگونه که ارث بدون وصیت به واسطه نسب به وارث می رسد، بردگی نیز از والدین به فرزند انتقال خواهد یافت. امر دیگری که در اندیشه حاکم بر یونان از افکار ارسطو اجرا می شده است، تناسب کیفر و مجازات است. آنها "کیفر متقارن" را نیز ملهم از طبیعت می دانستند.
اما از سوی دیگر افکار یونانیها (یا بهتر است بگوئیم آتنیها) با مفهوم آزادی در برابر قانون بیگانه بود. افکار آنها به شدت اشرافی زده و طبقاتی بود و برابری در آن معنایی نداشت.

قرون وسطی

در این دوران، همراهی روحانیون مسیحی با حکام ظالم و فئودالها، بدترین حقکشی ها رخ داد. دادگاه های انگیزاسیون و نظام قضائی اتهامی، شکنجه و انواع حقکشی های غیرانسانی، کرامت انسانی را لگدمال میکردند.
در این نظام قضایی، اصل کرامت انسانی و نیز بیگناهی او فراموش شده بود و کسی نمی توانست با تمسک به تفسیر مضیق از اعمال مجرمانه، تبری خود را از گناه اثبات کند.
همچنین مجازاتهای غیر انسانی و شکنجه های ترذیلی در نظام قضایی اتهامی انگیزاسیون به وفور دیده می شد و به عنوان یک امر معمول تلقی شده بود.

پس از رنسانس

نقطه عطف در تحول مفهوم حقوق شهروندی و تبویب آن را باید در تحولات اروپا پس از قرون وسطی جستجو کرد. عدم رعایت حقوق بشر و اصول اولیه انسانی در آن دوران، باعث شد تا اروپائیان به فکر نگارش و اعلام آن بیافتند. اعلامیه "حقوق بشر و شهروندی" فرانسه در سال 1789 از اولین اسنادی است که در آن این موضوع توجه قرار گرفته است.
پس از آن کشورهای دیگر نیز قوانینی را برای حفظ حقوق شهروندان آن سرزمین ها وضع کردند. در این دوره با تغییرات در جوامع و گسترش حدود طبقات متوسط جامعه که خواهان حقوقی متناسب بودند، زمینه تدوین حقوق متضمن منافع اکثریت جامعه فراهم شد. انقلاب فرانسه، صنعتی شدن و نیز استقلال آمریکا این روند تدوین را سرعت بخشید و به جوامع دیگر نیز بسط داد. پذیرش حقوق ذاتی انسان و آزادی همه انسانها از بدو تولد، از آثار این دوره است.
نسل دوم این حمایتها، روند جهانی شدن حقوق بشر است. این دوره، با حمایت از اقلیتها و گروههای خاص و نیز حمایتهای کاپیتولاسیونی در کشورهای ناقض حقوق بشر شروع شد و کمکم به تدوین برخی اسناد بین المللی درباره برخی اقشار (همچون کارگران) و برخی اقلیت های دینی و ملی انجامید. اما در نسل سوم این حمایتها تاکید بر جامعیت اسناد بین المللی در حمایت از حقوق بشر و شهروندی است که در آن اعلامیه ها، اسناد و معاهداتی امضا شد و ملل و دول آن را تصویب کردند.
به طور کلی سه دیدگاه اساسی درباره مفاهیم حقوق بشر و شهروندی وجود دارد: دیدگاه نخست که مربوط به هانتینگتون منسوب است، بر این نظر است که نگاه عمومی یک کشور بر کل کشورها غالب شود. از این منظر، الگوی آمریکایی حقوق بشر باید بر همه کشورها حاکم گردد.
دیدگاه دیگر را مدرنیست ها دارند. آنها بر این عقیده اند که اصول حقوق شهروندی جهانشمول است و نمی توان از حقوق بشر مربوط به یک کشور یا جامعه سخن گفت. در مقابل این دیدگاه نیز پستمدرنها با تاکید بر مسائل منطقه ای و ویژگیهای فرهنگی هر اجتماع، برای هرکس و هرجامعه ای نسخه خاص خود می پیچند.
ب: در ایران
ایران باستان را پایه گذار حقوق شهروندی در جهان دانسته اند. منشور صادر شده از سوی کوروش، پادشاه هخامنشی، بسیاری مبانی و مبادی اولیه حقوق بشر و شهروندی را مورد تاکید قرار داده است. منع برده داری و بهاسارت گرفتن آزادگان، رعایت حقوق کارگران و شرایط مناسب کار، منع نسلکشی (در حمله به بابل)، تساوی افراد در برابر قانون و ... در اسناد به دست آمده از تخت جمشید قابل مشاهده است.
اما در تاریخ معاصر ایران چندان نمی توان جایی برای حقوق شهروندی پیدا کرد.
نظام شاهنشاهی و پادشاهی حاکم بر ایران چندان توجهی به آرا» و حقوق مردم نمی نموده است. یکی از اهداف انقلاب اسلامی ایران نیز توجه به همین نقض حقوق مردم در ایران اتفاق افتاده است.
در ادبیات فارسی نیز چندان نمی توان ریشه های حقوق انسان را جز در ادبیاتی پراکنده و نامدون نظیر "بنی آدم اعضای یکدیگرند..." یافت. و چون ضمانت اجراهای چندانی نداشته است، به صورت اندرزهای اخلاقی و حکمت مانده است.
یکی از مشهورترین اسناد مربوط به حقوق شهروندی در دوران معاصر، فرمانی است که در زمان ناصرالدین شاه و توسط امیرکبیر اعلام شده است که در آن به رعایت حقوق مردم توسط حاکمان و نمایندگان آنها تاکید شده است.
"در این وقت از قرار شکایاتی که مقرون سمع همایونی افتاد، حکام ولایات مکرر بندگان خدا راخواه به جهت اقرار تقصیری که متهم می شوند و خواه محض ابراز جایی که اموالشان پنهان بوده به شکنجه می گذارده اند. چنین حرکتی منافی مروت و احکام شرع و خلاف رای اقدس شهریاری است. لهذا قدغن می فرمائیم که به هیچ وجه متهمین را به شکنجه نگذارند. پس از انکه تقصیر متهمین ثابت و محقق گردید، به اندازهی تقصیرشان گرفتار همان سزای شرعی و عرفی می گردند. حکام ولایات مزبور به هیچ وجه کسی را به شکنجه آسیب نرسانند و مراقب باشند که اگر احدی مرتکب چنین عملی گردد مورد مواخذه و سیاست خواهد شد. میباید حسبال مقرر معمول داشته تخلف و تجاوز از مدلول حکم قضا شمول ننمایند. (25 شهر ربیعالثانی 1266)"
در این فرمان، شکنجه و هرگونه اقدام ترذیلی دیگر علیه متهمین ممنوع دانسته و حکام را از تعدی به حقوق رعایا بر حذر داشته است. اما این قانون و امثال این قانون در مسیر اجرا چندان پایدار نماندند. چرا که معمولا وابستگی ها و روابط بر ضوابط و قواعد برتری می یافتند.
عدم رعایت این قوانین در سالهای حکومت خاندان پهلوی در ایران بسط یافت و در تمام شئون حقوق مردم نفی و مورد انکار قرار گرفت. وجود شکنجه گاه های مخوف و دادگاه های بیدادگر از بارزترین مصادیق نقض حقوق شهروندی در این دوران است. خاطرات مبارزان پیش از انقلاب گواه این مدعاست.
با پیروزی انقلاب اسلامی، تاکید بر اجرای قوانین شرع، منع شکنجه، تشکیل دادگاه های عدل و روند منصفانهی دادرسی ها از اقدامات اولیه در اصلاح و تاسیس نهادهای قضایی و جزایی در ایران بوده است.

مبانی حقوق بشر و شهروندی

الف: مبانی حقوق شهروندی در غرب
آزادی های مشروع و اساسی در غرب، بر اساس مکتب لیبرالیسم تعریف شده است. از این منظر، مفهوم فلسفی آزادی با اصل حاکمیت اراده توجیه می شود. بر این مبنا، اروپائیان پس از گذراندن دوران فشارهای ناشی از حاکمیت کلیساهای فاسد و حکومت های ظالم، با تاکید بر حقوق طبیعی، بنیان حقوقی را نهادند که از گزند حکومتها در امان بماند. بر این اساس انسانها بر اساس لیاقتها و فضائلی که دارند، از این حقوق متمتع می شوند. اما علیرغم این مبنای طبیعی و غیرقابل سلب، این حقوق در قانون تعریف می شوند و از این طریق قابل اجرا و دارای ضمانت خواهند بود.
دیدگاه دیگری که درباره حقوق وجود دارد، فرض وجود قرارداد است. در این مبنا، تشکیل حکومت نیاز به توافق اعضای بالغ جامعه دارد; اگرچه این قرارداد به صورت پیش فرض تصور شود و در عالم واقع رخ ندهد. حدود اختیار دولت و مردم بر اساس این توافق تنظیم می شود. از آن رو که مردم حقوق مطلق ندارند، نمی توانند حکومت مطلق نیز ایجاد کند. (معطی شی» باید واجد شی» باشد.) بنابراین اگر دولتی از این توافق تخطی کند و حقوق مردم را نقص کند، مشروعیت خود را از دست می دهد. ضمن اینکه این اندیشه در حقوق بین الملل نیز جریان دارد. مطابق آن، الزام آور بوده حقوق بشر و اسناد مربوط به آن، با پذیرش دولت ها تحقق پیدا می کند و وجود حقوق فرای حقوق ملی و اراده دولتها در این اندیشه منتفی است.
اما اشکال اساسی در این نظر آن است که از ایجاد حقوق بنیادین و فارغ از زمان و مکان درمی ماند و نمی تواند چنین نظام حقوقی را سامان دهد. ضمن اینکه افراد نمی توانند از برخی از حقوق خود (همچون حق حیات) صرف نظر کنند و دیگران نیز حق سلب این حقوق را ندارند و به این امر در این دیدگاه توجه نشده است.
ب: مبانی حقوق شهروندی در اسلام
یکی از مهمترین آموزه های وحیانی محور مشترک ادیان الهی، اثبات کرامت انسانی است . چرا که این امر، انسان را از ارتکاب گناهان و تعدی به حقوق دیگران باز می دارد. باز کردن اغلال و زنجیرهایی که طواغیت بر دست و پا و اندیشه بشریت بسته اند، آرمان انبیا» و اولیا» الله بوده است.
برخی از حقوق انسانی را می توان با طبیعت انسان اثبات نمود. نیاز و میل طبیعی انسان به سمت جنس مخالف و علاقه به تشکیل خانواده و فرزندان می تواند سندی برای مطالبه این حقوق باشد. وجود یک استعداد بالقوه در وجود انسان نیز می تواند ادله اثبات این حق برای ابنا» بشر محسوب شود.
در روایات اسلامی نیز آمده است که از دست کسی که در وجود خود احساس کرامت نمی کند، مصون نیستید. و یا در جای دیگر گفته شده است که کسی که در وجود خود احساس کرامت می کند، آن را به گناه نمی آلاید.
مبنای حقوق در اسلام، اندیشه های انسان شناسانه و جهان بینی خاصی است که تا به آنها توجه نشود، نه فلسفه احکام شناخته می شود و حدود اجتهاد معلوم می شود و نه شناخت و اجرای حکم میسور خواهد شد. پذیرش مسوولیت انسان در برابر خداوند و رابطه عبودیت در تعیین حدود حقوق انسان بسیار موثر است.
اما اثبات وجود حقوقی مشترک که برای جمیع افراد یک جامعه یا تمام ابنا» بشر، نیاز به اثبات حقیقت و ذات مشترک این انسانها دارد. تا زمانی که کثرتها بر اندیشه بشر حکومت می کند، اثبات قدر مشترک انسانها چندان ساده نیست و نمی توان برای همگان حقوق برابر و شامل تصویب کرد.
مفهوم فطرت در اسلام، معنای کاملی را در بیان قدر مشترک انسانها دارد. فطرت در معنای خاص در برابر طبیعت قرار می گیرد. اسلام با پذیرش دو بعد طبیعی و روحانی برای انسان، اصالت را به روح می دهد. فطرت در این معنا، فطرت حاکی از روح مجرد و ملکوتی انسان دارد. روح انسانها از دمیده شدن روحی الهی ارزشمند شده است.
فطرت حقیقتی یکسان و همگانی در میان انسانهاست که آنها را به سمت کمال و حقیقت سوق می دهد و جامع حقیقت انسانی است. براساس نظریه فطرت، انسان دارای ادراکات و گرایشات فطری است. بر این اساس نمی توان انسانها را صرفا ظروفی خالی تصور کرد. فطرت ویژگی های عمده ای دارد که برای اثبات حقوق بشر و شهروندی ما را به مطلوب میرساند:
یکم: همگانی است. یعنی همه افراد، فارغ از دین و دولت، از آن برخوردار هستند.
دوم: موهبتی و غیر اکتسابی است. و همه انسانها از بدو تولد از آن برخوردارند. از این رو برای اثبات وجودش نیازی به احراز شرایط و مقدمات خاصی نیست.
حق آزادی، تعالی و کمال همگانی است. چرا که هماهنگی تشریع و تکوین طلب می کند که انسانها بتوانند به غایت مطلوب از خلقت جهان که همان کمال و تعالی است، دست یابند و این امر میسر نمی شود جز با اختیار و آزادی انسانها در انتخاب راه و حرکت به سوی کمال. با توجه به آنچه گفته شد، منشا» حقوق در اسلام یا فطرت است یا طبیعت. البته سهم این عناصر در تکوین حقوق بشر به یک اندازه نیست و در تعارض میان این ریشه ها، فطرت دارای ارزش بالاتر است و هموست که انسان را به هدف غاییاش یعنی کمال رهنمون می شود.

منبع: باشگاه اندیشه

متن اعلامیه جهانی حقوق بشر

 

«مجمع عمومی»،

این «اعلامیه جهانی حقوق بشر» را به عنوان یک استانده ی مشترک و دستاورد تمامی ملل و ممالک اعلان میکند تا هر انسان و هر عضو جامعه با به خاطرسپاری این «اعلامیه»، به جد در راه یادگیری و آموزش آن در جهت ارتقای حرمت برای چنین حقوق و آزادیهایی بکوشد و برای اقدامهای پیشبرنده در سطح ملی و بین‌المللی تلاش کند تا [همواره] بازشناسی مؤثر و دیده بانی جهانی [این حقوق ] را چه در میان مردمان «ممالک عضو» و چه در میان مردمان قلمروهای زیر فرمان آنها [تحصیل و] تأمین نماید.

  • ماده ی ۱

تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر برادرانه رفتار کنند.

  • ماده ی ۲

همه انسانها بی هیچ تمایزی از هر سان که باشند، اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیده ی دیگری، خاستگاه اجتماعی و ملی، [وضعیت] دارایی، [محل] تولد یا در هر جایگاهی که باشند، سزاوار تمامی حقوق و آزادیهای مصرح در این «اعلامیه»اند. به علاوه، میان انسانها بر اساس جایگاه سیاسی، قلمروقضایی و وضعیت بین‌المللی مملکت یا سرزمینی که فرد به آن متعلق است، فارغ از اینکه سرزمین وی مستقل، تحت قیمومت، غیرخودمختار یا تحت هرگونه محدودیت در حق حاکمیت خود باشد، هیچ تمایزی وجود ندارد.

  • ماده ی ۳

هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.

  • ماده ی ۴

هیچ احدی نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشته شود: بردگی و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی باید باز داشته شده و ممنوع شود.

  • ماده ی ۵

هیچ کس نمی بایست مورد شکنجه یا بیرحمی و آزار، یا تحت مجازات غیرانسانی و یا رفتاری قرارگیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.

  • ماده ی ۶

هر انسانی سزاوار و محق است تا همه جا در برابر قانون به عنوان یک شخص به رسمیت شناخته شود.

  • ماده ی ۷

همه در برابر قانون برابرند و همگان سزاوار آن اند تا بدون هیچ تبعیضی به طور برابر در پناه قانون باشند. همه انسانها محق به پاسداری و حمایت در برابر هرگونه تبعیض که ناقض این «اعلامیه» است. همه باید در برابر هر گونه عمل تحریک آمیزی که منجر به چنین تبعیضاتی شود، حفظ شوند.

  • ماده ی ۸

هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی مؤثر به مراجع دادرسی از طریق محاکم ذی‌صلاح ملی در برابر نقض حقوق اولیه ای است که قوانین اساسی یا قوانین عادی برای او برشمرده و به او ارزانی داشته اند.

  • ماده ی ۹

هیچ احدی نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد.

  • ماده ی ۱۰

هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی کامل و برابر به دادرسی آشکار و عادلانه توسط دادگاهی بیطرف و مستقل است تا در برابر هر گونه اتهام جزایی علیه وی، به حقوق و تکالیف وی رسیدگی کند.

  • ماده ی ۱۱

۱. هر شخصی متهم به جرمی کیفری، سزاوار و محق است تا زمان احراز و اثبات جرم در برابر قانون، در محکمه ای علنی که تمامی حقوق وی در دفاع از خویشتن تضمین شده باشد، بیگناه تلقی شود.

۲. هیچ احدی به حسب ارتکاب هرگونه عمل یا ترک عملی که مطابق قوانین مملکتی یا بین‌المللی، در زمان وقوع آن، حاوی جرمی کیفری نباشد، نمیبایست مجرم محسوب گردد. همچنین نمی بایست مجازاتی شدیدتر از آنچه که در زمان وقوع جرم [در قانون] قابل اعمال بود، بر فرد تحمیل گردد.

  • ماده ی ۱۲

هیچ احدی نمیبایست در قلمرو خصوصی، خانواده، محل زندگی یا مکاتبات شخصی، تحت مداخله [و مزاحمت] خودسرانه قرار گیرد. به همین سیاق شرافت و آبروی هیچکس نباید مورد تعرض قرار گیرد. هر کسی سزاوار و محق به حفاظت قضایی و قانونی در برابر چنین مداخلات و تعرضاتی است.

  • ماده ی ۱۳

۱. هر انسانی سزاوار و محق به داشتن آزادی جابه جایی [حرکت از نقطه ای به نقطه ای دیگر] و اقامت در [در هر نقطه ای] درون مرزهای مملکت است. ۲. هر انسانی محق به ترک هر کشوری، از جمله کشور خود، و بازگشت به کشور خویش است.

  • ماده ی ۱۴

۱. هر انسانی سزاوار و محق به پناهجویی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای پناه دهنده در برابر پیگرد قضایی است.

۲. چنین حقی در مواردی که پیگرد قضایی منشأیی غیرسیاسی داشته باشد و یا نتیجه ارتکاب عملی مغایر با اهداف و اصول «ملل متحد» باشد، ممکن است مورد استناد قرار نگیرد.

  • ماده ی ۱۵

۱. هر انسانی سزاوار و محق به داشتن تابعیتی [ملیتی] است.

۲. هیچ احدی را نمی بایست خودسرانه از تابعیت [ملیت] خویش محروم کرد، و یا حق تغییر تابعیت [ملیت] را از وی دریغ نمود.

  • ماده ی ۱۶

۱. مردان و زنان بالغ، بدون هیچ گونه محدودیتی به حیث نژاد، ملیت، یا دین حق دارند که با یکدیگر زناشویی کنند و خانواده ای بنیان نهند. همه سزاوار و محق به داشتن حقوقی برابر در زمان عقد زناشویی، در طول زمان زندگی مشترک و هنگام فسخ آن هستند.

۲. عقد ازدواج نمیبایست صورت بندد مگر تنها با آزادی و رضایت کامل همسران که خواهان ازدواجند.

۳. خانواده یک واحد گروهی طبیعی و زیربنایی برای جامعه است و سزاوار است تا به وسیله ی جامعه و «حکومت» نگاهداری شود.

  • ماده ی ۱۷

۱. هر انسانی به تنهایی یا با شراکت با دیگران حق مالکیت دارد.

۲. هیچ کس را نمی بایست خودسرانه از حق مالکیت خویش محروم کرد.

  • ماده ی ۱۸

هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی دگراندیشی، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و دیده بانی آن در محیط عمومی و یا خصوصی است.

  • ماده ی ۱۹

هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده ای بدون [نگرانی] از مداخله [و مزاحمت]، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه ای بدون ملاحظات مرزی است.

  • ماده ی ۲۰

۱. هر انسانی محق به آزادی گردهمایی و تشکیل انجمنهای مسالمت آمیز است.

۲. هیچ کس نمی بایست مجبور به شرکت در هیچ انجمنی شود.

  • ماده ی ۲۱

۱. هر شخصی حق دارد که در مدیریت دولت کشور خود، مستقیماً یا به واسطه انتخاب آزادانه نمایندگانی شرکت جوید.

۲. هر شخصی حق دسترسی برابر به خدمات عمومی در کشور خویش را دارد.

۳. اراده ی مردم میبایست اساس حاکمیت دولت باشد؛ چنین اراده ای می بایست در انتخاباتی حقیقی و ادواری اعمال گردد که مطابق حق رأی عمومی باشد که حقی جهانی و برابر برای همه است. رأی گیری از افراد می بایست به صورت مخفی یا به طریقه ای مشابه بر‌گزار شود که آزادی رأی را تأمین کند.

  • ماده ی ۲۲

هر کسی به عنوان عضوی از جامعه حق دارد از امنیت اجتماعی برخوردار بوده و از راه کوشش در سطح ملی و همیاری بین‌المللی با سازماندهی منابع هر مملکت، حقوق سلب ناپذیر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش را برای حفظ حیثیت و رشد آزادانه ی شخصیت خویش، به دست آورد.

  • ماده ی ۲۳

۱. هر انسانی حق دارد که صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خویش را انتخاب کند، شرایط کاری منصفانه مورد رضایت خویش را دارا باشد و سزاوار حمایت در برابر بیکاری است.

۲. هر انسانی سزاوار است تا بدون رواداشت هیچ تبعیضی برای کار برابر، مزد برابر دریافت نماید.

۳. هر کسی که کار می کند سزاوار دریافت پاداشی منصفانه و مطلوب برای تأمین خویش و خانواده ی خویش موافق با حیثیت و کرامت انسانی بوده و نیز میبایست در صورت نیاز از پشتیبانی های اجتماعی تکمیلی برخوردار گردد.

۴. هر شخصی حق دارد که برای حفاظت از منافع خود اتحادیه صنفی تشکیل دهد و یا به اتحادیه های صنفی بپیوندد.

  • ماده ی ۲۴

هر انسانی سزاوار استراحت و اوقات فراغت، زمان محدود و قابل قبولی برای کار و مرخصی های دوره ای همراه با حقوق است.

  • ماده ی ۲۵

۱. هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای تأمین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش، از جمله تأمین خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری است و همچنین حق دارد که در زمان های بیکاری، بیماری، نقص عضو، بیوگی، سالمندی و فقدان منابع تأمین معاش، تحت هر شرایطی که از حدود اختیار وی خارج است، از تأمین اجتماعی بهره مند گردد.

۲. دوره ی مادری و دوره ی کودکی سزاوار توجه و مراقبت ویژه است. همه ی کودکان، اعم از آن که با پیوند زناشویی یا خارج از پیوند زناشویی به دنیا بیایند، می بایست از حمایت اجتماعی یکسان برخوردار شوند.

  • ماده ی ۲۶

۱. آموزش و پرورش حق همگان است. آموزش و پرورش میبایست، دست کم در دروه های ابتدایی و پایه، رایگان در اختیار همگان قرار گیرد. آموزش ابتدایی می بایست اجباری باشد. آموزش فنی و حرفه ای نیز می بایست قابل دسترس برای همه مردم بوده و دستیابی به آموزش عالی به شکلی برابر برای تمامی افراد و بر پایه شایستگی های فردی صورت پذیرد.

۲. آموزش و پرورش می بایست در جهت رشد همه جانبه ی شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید به گسترش حسن تفاهم، دگرپذیری [تسامح] و دوستی میان تمامی ملتها و گروههای نژادی یا دینی و نیز به برنامه های «ملل متحد» در راه حفظ صلح یاری رساند.

۳. پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود برتری دارند.

  • ماده ی ۲۷

۱. هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع خویش همکاری کند، از گونه های مختلف هنرها برخوردار گردد و در پیشرفت علمی سهیم گشته و از منافع آن بهره مند شود.

۲. هر شخصی به عنوان آفرینشگر، حق حفاظت از منافع مادی و معنوی حاصل از تولیدات علمی، ادبی یا هنری خویش را داراست.

  • ماده ی ۲۸

هر شخصی سزاوار نظمی اجتماعی و بین‌المللی است که در آن حقوق و آزادیهای مطرح در این «اعلامیه» به تمامی تأمین و اجرائی گردد.

  • ماده ی ۲۹

۱. هر فردی در برابر جامعه اش که تنها در آن رشد آزادانه و همه جانبه ی او میسر می گردد، مسئول است.

۲. در تحقق آزادی و حقوق فردی، هر کس می بایست تنها زیر محدودیت هایی قرار گیرد که به واسطه ی قانون فقط به قصد امنیت در جهت بازشناسی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران وضع شده است تا اینکه پیش شرط های عادلانه ی اخلاقی، نظم عمومی و رفاه همگانی در یک جامعه مردمسالار تأمین گردد.

۳. این حقوق و آزادی ها شایسته نیست تا در هیچ موردی خلاف با هدف ها و اصول «ملل متحد» اعمال شوند.

  • ماده ی ۳۰

در این «اعلامیه» هیچ چیز نباید به گونه ای برداشت شود که برای هیچ «حکومت»، گروه یا فردی متضمن حقی برای انجام عملی به قصد از میان بردن حقوق و آزادی های مندرج در این «اعلامیه» باشد

بینش فراگیرفردی واجتماعی حقوق از منظر امام سجاد(ع)

از زمانی که جوامع بشری شکل گرفتند و روابط اجتماعی گسترش پیدا کرد لزوم ایجاد قواعد و قوانینی به منظور تداوم این ارتباط ها و سالم سازی آن احساس شد و به همین علت اندیشمندان به فکر تدوین قواعد حقوقی افتادند و کتاب ها و رساله های زیادی در این باره نوشته شد. اما به علت ضعف وجودی بشر و دانش و اطلاعات ناقص وی اشتباهات زیادی در این قوانین حقوقی وجود داشت و اختلاف نظرات نسبت به آنها بسیار بود. از طرفی ازآنجایی که صفت عدالت به نحو کمال در انسان وجود ندارد نمی توان قواعد حقوقی را به شکلی تنظیم کرد که عدالت کاملاً رعایت شود و حقی از کسی پایمال نگردد.

به همین دلیل مبحث حق و حقوق در جوامع همواره مورد بحث بوده و هست. درحال حاضر نیز با وجود کتاب های حقوقی فاخر و ارزشمندی که دراین زمینه نوشته شده است اختلاف نظرهاو نواقص بسیاری وجود دارد. اما یکی از بزرگترین منابع حقوقی که می توان بعد از قرآن كريم و نهج البلاغه آن را از جامع ترین منابع در دنیای اسلام دانست رساله حقوقی امام سجاد(ع) است که در آن به بررسی حقوق و وظایف انسان در هفت دسته پرداخته شده است از جمله: حق خداوند، حق نفس و اعضای بدن،حق افعال عبادی، حق رعایا،حق رحم،حق دیگران و حق مال که ۵۱ حق مورد بحث رساله را در این هفت دسته جای داده اند.

در حقیقت امام زين‌العابدين (ع) در این رساله حقوق وظایف مومن در برابر خداوند و مردم را به شکل گسترده بیان نموده و ويژگي روابط سالم و عادلانه را توضيح داده اند و از آنجایی که ائمه بزرگوار ما برگزیدگانی از طرف خدای متعال و دارای علم الهی هستند، دستوراتی بر مبنای عقل و انصاف کامل ارائه می دهند که در صحت و درستی آنها نمی توان شکی داشت وتنها کسانی که در میان بشر می توانند عدالت را به نحو کمال تبیین و اجرا کنند امامان (ع) می باشند.

بررسی رساله حقوقی امام(ع) کاری دشوار و گسترده است و نمی توان در قالب چند خط این کار را انجام داد لذا در این یادداشت به بررسی اجمالی این حقوق هفت گانه می پردازیم.

ایشان در ابتدا بزرگترین حق را حق خداوند دانسته و سفارش می کنند که بندگی با اخلاص برای خداوند نه تنها خیر آخرت بلکه بهره دنیوی را نیز نصیب انسان می کند. نکته جالبی که در این رساله به چشم می خورد توجه ایشان به حق نفس بعد از حق خداوند است که شامل حق وجود انسان و اعضا و جوارح وی می شود و این نشان دهنده این موضوع است که تا شخصی رفتارهای فردی اش را اصلاح نکند نمی تواند در رفتارهای اجتماعی موفق باشد.

اعضای هفت گانه بدن شامل زبان، گوش، چشم، دست، پا، شکم و عورت در این رساله دارای حقوق عنوان شده اند چرا که ابزارهای انسان و امانت های الهی هستند و با عدم استفاده صحیح از آنها علاوه بر اینکه دچار معصیت می گردیم به آسیب های مادی فردی و اجتماعی هم گرفتار می شویم چرا که هم سلامتی خود را از دست می دهیم و هم آبرو و اعتبار اجتماعیمان زیر سوال می رود به طور مثال در حق عورت دربخشی از آن به زنا اشاره می شود که هم گناه است و هم کاری است مذموم در اجتماع که سلامتی را هم از انسان می گیرد.

حق سوم مربوط به عبادات انسان است شامل؛ نماز، حج،روزه، صدقه و قربانی. اما نکته مهم اینجاست که حقی که این اعمال بر ذمه انسان دارند نه تنها ادای آن بلکه مهمتر از آن داشتن معرفت نسبت به این اعمال است؛ این که این افعال به چه علت واجبند و چه برکاتی برای اداکننده آنها دارند.

در قالب حقوق چهارم، پنجم و ششم یعنی حقوق رعایا ،رحم و دیگران حقوق شهروندی می گنجد و بخشی از آن مربوط به حقوق و وظایف متقابل مردم نسبت به حکومت، معلم وسرپرستهایشان و بخشی دیگر در ارتباط با رفتارهای مردم با یکدیگر آمده است. در حقوق مردم و سلطان که منظور از سلطان همان رهبران ومدیران امروزی جامعه است به این موضوع اشاره می شود که مردم و قدرت تنها وسیله آزمایش هستند و نباید به آنها فریفته شد و از طرف دیگر مردم نباید خود را با نافرمانی از حاکم گرفتار خشم و غضب وی کنند چرا که این نافرمانی قبل از هرچیز به خود اشخاص ضرر می رساند. البته توجه به این نکته که ایشان شریک و همراه نشدن با حاکم در صورت سیاست های نادرست را هم از وظایف مردم دانسته اند ضروری است. از سوی دیگر ایشان عدالت ونرمخویی را اساس مدیریت درهرزمینه عنوان کرده اند.

در ارتباطات اجتماعی و حقوقی که مردم بر یکدیگر دارند که همان حقوق شهروندی است، حق همسایه،حق نیکی کننده، دوست و هم نشین، خویشاوندان، حقوق اهل ذمه که همان غیرمسلمانان هستند،حق بزرگترهاوکوچکترهاو... می باشد.در این رساله معیارهای صحیح ارتباطات فردی و اجتماعی به شکلی بیان می شود که رعایت آنها موجب ایجاد روابط صحیح ودرست بین افراد و در نتیجه رسیدن به جامعه ای سالم می شود.

انصاف و بزرگواری و اکرام در حق دوست، یاری و اندرز و بخشش در حق همسایه، نرمخویی و انصاف باهمنشین، سپاسگزاری از شخصی که درحق ما نیکی می کند وکسب روزی حلال در مبحث هفتم یعنی حق مال، همه و همه در این رساله مورد توجه واقع شده اند. یکی دیگر از نکات جالب توجه به حق خصم و ظالم است؛ اینکه تا حد امکان راه مدارا و بخشش را پیش بگیریم و از افزایش عدوات جلوگیری کنیم.در حقیقت بیشتر اصول اخلاقی که رعایت آنها از بروز هرج و مرج و اختلاف در جامعه جلوگیری می کند در این رساله مورد بحث واقع شده اند.

رساله حقوق امام سجاد(ع) در عصری نوشته شد که خاندان شوم اموی با ابزار ظلم و جهل در پی دور ساختن مردم از امام(ع) و منزوی کردن ائمه(ع) بودند تا از این طریق مانع فروریختن پایه های سست و لرزان حکومت دروغین خود به وسلیه آموزه های این بزرگواران شوند اما با این وجود امام سجاد(ع) در میان آن همه اختناق از هیچ تلاشی مضایقه نکرد و صدای حق را به گوش همگان رساند و اکنون که ۱۴۰۰سال از آن روزها می گذرد رساله حقوق ایشان همچنان به عنوان یکی از منابع مهم حقوقی و تربیتی مورد بحث واقع می شود.

هم اکنون که انسان دم از حقوق بشر و تمدن های عالی خود می زند هنوز هم در مباحث حقوقی دارای ضعف های بسیاری است که برخی از آنها به جز شعارهای توخالی چیزی بیش نیست و اگر همین قواعد با رساله حقوقی امام سجاد(ع) مقایسه گردد ضعف هایش آشکار می شود. به همین علت کشور ایران اسلامی با پیروی از آموزه های اخلاقی و حقوقی امام چهارم می تواند تا حدود زیادی به عدالت و مدینه فاضله نزدیک شود.   

خاستگاه حقوق بشر از ديدگاه امام علي(ع)

در اين کلام امام- درود خدا بر او- چند نکته جلب توجه مي کند:
1- تعجب آن حضرت از پديده « گدايي» در جامعه مسلمين و حکومت علوي، که با سؤال با کلمه « ما» در مقابل «من» بيان مي گردد؛ يعني نفرمود اين پيرمردي که سؤال مي کند، کيست؟ بلکه فرمود، اين چيست؟ کنايه ازاينکه چرا بايد در حکومت اسلامي نابينايي فقير پيدا شود که سر راه بنشيند و براي امرار معاش گدايي کند و چرا نبايد براي او و امثال او تشکيلاتي وجود داشته باشد تا حقوق آنها در دوران فقر و پيري رعايت شود.(2)

2- فرق نگذاشتن بين شهروندان از نظر بهره وري از منابع عمومي و بيت المال؛

3- محکوم کردن تبعيض در جامعه بين مسلمانان و اقليت هاي ديني؛

4- دستور صريح و سريع در ايجاد اداره بازنشستگي عمومي.(3)

حقوق زندانيان
امام (ع)درباره زندانيان، حقوق آنها را به شدت مراعات نموده و دستورلازم راصادر مي فرمود:...ان علي کان يطعم من خلد في السجن من بيت المال المسلمين(وسائل الشيعه، 69/11)
امام (ع)دستور داده بود معيشت زندانياني که به حبس ابد محکوم انداز بيت المال تأمين شود.و ازاين جالب تر آنکه:کان (ع)اطعام الاسير و الاحسان اليه حق واجب و ان قتلته من الغل(همان) اطعام و احسان اسير« حق واجب» اوست گرچه يک روز ديگر اعدام شود.

ذکر اين نکته لازم است که حق واجب زنداني و اسير نه تنها « اطعام» بلکه « احسان» هم هست، يعني نيکويي و مهرباني کردن. اينک شما مقايسه کنيد اين دستورها را با زندان هاي امروزي از جمله « ابوغريب » و « گوانتانامو».

از اين بالاتر و شگفت تر در مورد قاتل خودش که زنداني و از سوي مردم سخت مطرود و مغضوب بود. چنين سفارش مي فرمود:
« ... قال للحسن و الحسين عليهما السلام: احسبوا لغدالان سير و اسقوه و احسنوا أساره»( مستدرک الوسائل79/11).
پس از آنکه ابن ملجم ملعون شمشير بر فرق همايون امام وارد کرد و آن حضرت از هوش رفت پس از آنکه به هوش آمد به امام حسن و امام حسين فرمود:اين اسير را زنداني کنيد و غذا و آب دهيد و اسارت او را نيکو گردانيد.امام حسن ظرف شيري را براي پدر آورد و حضرت مقداري از آن را تناول کرد، سپس فرمود اين را براي اسيرتان ببريد و آنگاه به امام حسن فرمود:
به حقي که من بر شما دارم غذا و آب خوب براي او ببريد و تا زنده ام نسبت به او مهرباني کنيد و از آنچه مي خوريد و مي آشاميد به او بدهيم تا از او کريم تر و بزرگوارتر باشيد.يعني شما بدي او را به خوبي پاسخ دهيد.و اين سيره و عمل اميرمؤمنان(ع)، محقق فلسفه حکومت و بيان او در نهج البلاغه است که در سخت ترين حالات و بيماري شديد بدان پايبند بود:
و الله لأن ابيت علي حسک السعدان مسهداً و اُجر في الاغلال مصفداً احب الي من ان القي الله و رسوله يوم القيامه ظالماً لبعض العباد و غاصباً لشيء من الحطام...( نهج البلاغه: خطبه 215).
به خدا سوگند، اگر در خارستان همه شب سر بر بالين خار نهم و از رنج و درد بيدار مانم و دست و پا در زنجير کشيده شوم، خوشتر از آنم که فرداي قيامت خدا و رسولش را شرمسارانه بينم که برخي از بندگان را مورد ستم قرار داده و چيزي از مال دنيا را از آنان غصب کرده باشم.

و يا در فرازي ديگر مي فرمايد:
و الله لو اعطيت الاقاليم السبعة بما تحت افلاکها علي ان اعصي الله في نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلته( همان)
به خدا سوگند اگر اقليمهاي هفتگانه با آنچه در زير آسمانها است به من دهند که خداوند را با گرفتن پوست جوي از دهان مورچه اي نافرماني کنم هرگز نخواهم کرد، و اين دنياي شما از برک جويده اي که در دهان ملخي باشد، نزد من خوارتر و بي ارزشتر است.

امتياز ندادن به خواص
نکته مهم در سيره و روش امام اين بود که بيت المال و غنائم را به طور مساوي و عادلانه تقسيم مي کرد و حقوق توده مردم را به خاطر افزون خواهي گروهي از خواص تضييع نمي کرد و در مقابل آن قاطعانه مي ايستاد به اين روايت زيبا و تکان دهنده توجه کنيد:

امام «عمار ياسر» و « عبيد الله بن ابي رافع» و « ابوالهيثم بن تيهان» را دستور داد که مالي از بيت المال را بين مسلمانان تقسيم کنند و به آنها فرمود:
اعدلوا بينهم و لا تفعلوا احداً علي احد( مستدرک الوسائل:9/11) بين مردم به عدالت تقسيم کنيد و کسي را بر ديگري برتري ندهيد.
آنها مردم را خبر کرده و پس از محاسبه دقيق ديدند که به هر نفر از مسلمانان سه دينار مي رسد، بنابراين به هريک سه دينار دادند. در همين اثناء طلحه و زبير با پسرانشان آمدند و به هريک سه دينار دادند. آن دو گفتند در زمان عمر به ما اينگونه تقسيم نمي کردند. اما اين طرز قسمت کردن از شماست يا از دستور بزرگتان؟مأموران پرداخت گفتند: اميرالمؤمنين(ع) به ما چنين دستور داده است.
آن دو خدمت امام رسيدند در حالي که آن حضرت در آفتاب ايستاده بود و به کار کارگري که براي او کار مي کرد، نظارت داشت. به امير عرض کردند با ما به سايه بيا و امام به سايه تشريف برد. گفتند ما نزد کارگزارانت رفتيم تا سهميه خود را بگيريم و آنان به اندازه ديگران به ما دادند. امام فرمود پس چه مي خواهيد؟ گفتند در زمان عمر اينگونه با ما رفتار نمي شد. امام- درود خدا بر او باد- فرمود: در زمان پيامبر چگونه بود؟ و آن دو ساکت شدند. حضرت گفت مگر پيامبر اکرم(ص) اموال را به طور مساوي تقسيم نمي کرد؟ گفتند: آري. امام فرمود: پس سنت و روش پيامبر سزاوارتر به پيروي و کامل تر است ياروش عمر؟! گفتند: سنت پيامبر، ولي يا اميرالمؤمنين(ع) ما داراي سابقه و رنج و نزديکي هستيم، پس اگر اجازه دهي سهميه ما را با مردم يکسان قرار ندهند. امام فرمود: سابقه شما بيشتر است يا سابقه من؟ گفتند: سابقه شما. فرمود: نزديکي شما به پيامبر بيشتر است يا بستگي و نزديکي من؟ گفتند: نزديکي تو. فرمود: زحمات و خدمات من بيشتر و بزرگتر است يا زحمات و خدمات شما؟ گفتند: تو اي اميرمؤمنان(ع). آنگاه فرمود:
فو الله ما انا و اجيري هذا في المال ان بمنزلة واحدة( مستدرک الوسائل، 9/11)
به خدا قسم من با اين کارگرم در اين مال يکسان هستم؛ و به همان کارگري که در حضورش بود، اشاره کرد.

عدالت راستين محصول ايمان به خداوند
محور اصلي اين مقاله توجه به يک نکته مهم در سيماي عدالت علي (ع)و تجلي حقوق بشر در حکومت آن حضرت و الگو گرفتن نسل ها در طول تاريخ ازآن بزرگوار است؛ و آن نکته، زيربناي تحقق عدالت و رعايت حقوق بشر در دنياست، يعني اعتقاد به خدا و توجه به دستور الهي در مورد رعايت حقوق بشر در نزد حاکمان است. درواقع اگر راهبران کشورها و جامعه ها خود را در برابر خداوند مسئول بدانند و بندگان خدا را امانت الهي احساس کنند که بايد حقوق آنها را به تمام و کمال ادا کرده و اگر کوتاهي کنند در پيشگاه او مؤاخذه خواهند شد، عدالت اجتماعي تحقق يافته و حقوق انسان ها استيفا خواهد گرديد.

اينکه ما امروز در دنيا و کشورهاي که مدعي دموکراسي و رعايت حقوق بشر هستند شاهد اين همه ظلم و حق کشي هستيم به اين دليل است که اعتقاد به خدا و توجه به پاداش و عقوبت الهي از بين رفته و سردمداران ياغي و طاغي در فکر جاه طلبي و تبعيض ها و بهره وري هاي ظالمان و برتري دادن خواص هستند. دراين رابطه مطلبي در کتاب « الامام علي(ع) صوت العدالة الانسانية» از اديب و دانشمند لبناني آمده است که وقتي مي خواهد از اميرمؤمنان(ع) علي ستايش کند و زندگي آن حضرت را در اين رابطه تحليل و تفسير نمايد مي گويد:
الايمان غبه علي (ع)کان نابعا من اصوله الانسانية و من نظرته العامة الي الحياة و الوجود...( الامام علي(ع) صوت العدالة الانسانية، ص 211)
ايمان در نزد علي (ع)از اصول انسانيت او و از بينش عمومي وي نسبت به زندگي و هستي سرچشمه مي گيرد.

درواقع عدالت و رعايت حقوق بشر را منتسب به انسانيت، و نشئت گرفته از پايگاه بشري مي داند. يعني خاصيت انسان بودن، عادل بودن و رعايت کردن حقوق ديگر انسان ها مي باشد!!
در حالي که مسئله عميق تر از اين است و آن ايمان علي عليه السلام به خدا و روز جزا منشأ رعايت حقوق انسان ها و اجراي عدالت بوده است که اينک شواهد آن تقديم مي گردد:
1- اما و الذي فلق الحبة و برأ النسمة لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علي العلماء ان لا يقاروا علي کظة ظالم و لا سغب مظلوم لألقيت حبلها علي غاربها ( نهج البلاغه، خطبه 3)
الا اي تاريخ! سوگند به شکافنده ي بذر و آفريننده جان، اگر نبود حضور فشرده مردم براي بيعت، و عهدي که خداي از عالمان گرفته است که بر شکمبارگي ستمگر و محروميت ستمديده«صحه» نگذارند، حتماً افسار خلافت را رها مي کردم... .

همان طور که ملاحظه مي کنيد امام در اين فراز از خطبه علت پذيرش خلافت را پيمان الهي در رابطه با رعايت حقوق مظلومان معرفي مي کند. يعني اگر فرمان و پيمان خداوند نبود خلافت را نمي پذيرفت.امام نفرمود که من براي اقامه نماز و روزه و تهذيب اخلاق، خلافت را پذيرفتم که اين امور به انتخاب و اعتقاد مردم بستگي دارد و با اجبار سازگاريندارد. ولي رعايت حقوق مردم که مهم ترين رسالت حکومت هاست بدون توسل به قدرت و قاطعيت امکان پذير نيست و ظالمان و ستمگران جز در مقابل اعمال قدرتمندانه قانون سر تسليم فرود نخواهند آورد. لذا فرمود براي اينکه جلوي پرخوري و تجاوز و سوء استفاده ستمگران و متجاوزين را بگيرم و گرسنگي و محروميت مظلومان را برطرف کنم و حقوق مردم را تأديه نمايم، حکومت را پذيرفتم. و اين کار را به خاطر امر و فرمان الهي انجام مي دهم.

2- آنگاه که درباره ايتام و رسيدگي به اوضاع زندگي آنان سفارش مي کند و يا درباره رعايت حقوق همسايگان هشدار مي دهد، از پايگاه اعتقاد به خدا و نظارت و فرمان الهي سخن مي گويد:
... الله الله في الايتام... الله الله في...(همان، نامه 53)
و مهم تر آن گاه که ابن ملجم آن حضرت را ترور مي کند، امام دستور مي دهد که او را « مثله» نکنند. زيرا پيامبراکرم(ص) اين کار را ممنوع کرده، يعني حتي رعايت حق قاتل را به دستور خدا انجام مي دهد.
3- «... و إذا احدث لک ما انت فيه من سلطانک اُبهةً او مخيله فانظر الي عظم ملک الله فوقک و قدرته منک علي ما لا تقدر عليه من نفسک...» (همان)
و چون از قدرتي که داري غروري در تو به هم رسد، به عظمت حاکميت خدا بر فراز قدرت خويش بنگر و تواناييش را نسبت به خودت در آنچه هيچ قدرتي بر آن نداري.
4- « .... انصف الله و انصف الناس من نفسک و من خاصة اهلک و ... فانک الا تفعل تظلم. و من ظلم عباد الله کان الله خصمه دون عباده، ... (همان)
انصاف را در رابطه با خدا و مردم و در مورد خود و نزديکان و هوادارانت رعايت کن؛ که اگر چنين نباشي ستم کرده اي. خدا درکمين ستمبارگان است . و آن کس که بر بندگان خدا ستم کند، خداي از جانب آنان دشمن او خواهد بود و هرکه خدا با وي درافتد، منطقش را کوبد، و تا دست از ستم نکشد يا توبه نکند با خدا در جنگ خواهد بود...

آري ظلم به بندگان خدا درواقع ظلم به خداست و خداوند ظالم را رها نمي کند و خصم او خواهد بود. يعني اصل اصيل در جلوگيري حاکم از ظلم و تجاوز، نهي و مؤاخذه شديد الهي است.
5- ثم الله الله في الطبقة السفلي من الذين لا حيلة... و احفظ الله ما استحفظک من حقه فيهم... ( همان، نامه 53)
و خداي را، خداي را در مورد قشر پايين از بينوايان و نيازمندان و گرفتاران و ناتوانان که بيچاره اند کوتاهي مکن... و براي خدا حقشان را که او به تو سپرده است پاس دار و...
يعني رعايت امرالهي است که حاکمان را به اداي حقوق مردم وامي دارد.

نتيجه گيري
1- در زمان حکومت اميرالمؤمنين(ع) مردم کوفه از حيث خوراک و سرپناه و آب شيرين در رفاه بودند.

2- اميرالمؤمنين(ع) براي بازنشستگان و از پا افتادگان مقرري معين مي کرد.

3- اميرالمؤمنين(ع) حقوق اسيران و زندانيان را به شکلي کامل ادا مي کرد.

4- در حکومت اميرالمؤمنين(ع) بين مردم مساوات برقرار بود و خواص از امتيازهاي ويژه بهره مند نبودند.

5- در ديدگاه اميرالمؤمنين(ع) خاستگاه حقوق بشر امري الهي بود که از ايمان به خداوند نشأت مي گرفت.

منابع:
- قرآن کريم
- الامام علي(ع) صوت العدالة الانسانيه؛ جرج جرداق، بيروت: دارالمکتبة الصعصعه.
- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، بيروت: مؤسسه الوفاء، 1403ق.
- مستدرک الوسائل، حسين بن محمدتقي نوري طبرسي، مشهد: آل البيت، 1407.
- نهج البلاغه، شريف رضي، ترجمه سيدجمال الدين دين پرور، تهران: بنياد نهج البلاغه، 1384.
- وسائل الشيعه، محمد بن حسين حر عاملي، بيروت: دار الاحياء التراث العربي، 1403ق.
نشريه النهج، شماره 29.

حقوق کودکان استثنایی

با كمی دقت و تامل در خلقت انسان‌ها، ‌درمی‌یابیم كه هیچ دو انسانی مانند یكدیگر نیستند. این تفاوت‌ها در ابعاد مختلف جسمی، ذهنی و رفتاری قابل مشاهده و ادراك است که، حكمت و فلسفه خاصی زیربنای این تفاوت‌ها می‌باشد. ما دقیقا نمی‌دانیم اگر این تفاوت‌ها نبود و انسان‌ها از ابعاد مختلف مانند یكدیگر بودند، دنیای انسان‌ها و امور مربوط به آنان چگونه می‌شد؟ آیا انسان‌ها از یكدیگر به لحاظ ظاهری قابل تشخیص بودند؟ آیا نیازهای متنوع‌ انسانی كه استعدادهای مختلف را می‌طلبد، برآورده می‌شد؟

  با این حال اگرچه هر یك از انسان‌ها در مفهومی عام و گسترده، استثنایی هستند، اما این تفاوت‌ها در اكثر افراد، چشمگیر نیست و لذا این گروه اکثریت را اصطلاحا "گروه هنجار" یا "متوسط" تلقی می‌كنند. در حالی كه آنچه امروزه به طور عام از مفهوم استثنایی برداشت می‌شود، در واقع وجود تفاوت‌های فاحش پاره‌‌ای از انسان‌ها در زمینه گوناگون با گروه اصطلاحا هنجار یا متوسط است.[1]
 
 
تفاوت‌های بین‌فردی
  نه تنها هر گروه از انسان‌ها با هم متفاوتند، بلکه افراد یک گروه نیز با هم تفاوت‌های زیادی دارند. فرد فرد انسان‌ها علاوه بر مشخصات ظاهری، از نظر خصوصیات اخلاقی، هوشی و روانی نیز با یكدیگر متفاوت‌ هستند. همان‌گونه كه اختلاف قیافه انسان‌ها یک امر بدیهی است، باید تفاوت توانایی‌ها و نیازهای آنها نیز امری عادی و طبیعی به نظر آید.
 
 
تفاوت‌های درون‌فردی
  انسان‌ها علاوه بر اینكه از نظر توانایی‌ها و مهارت‌های گوناگون با یكدیگر تفاوت دارند، این مهارت‌ها و توانایی‌ها در خود شخص نیز به یك میزان نیست. اگر با دقت به خودمان نظر كنیم، می‌بینیم كه در بعضی مهارت‌ها خوب هستیم و توانایی یادگیری برخی از مفاهیم را به خوبی داریم ولی در یادگیری بعضی دیگر از مفاهیم و مهارت‌ها كند و ضعیف هستیم. برای مثال فردی ممكن است در مهارت‌های دستی و مكانیكی، بسیار خوب و توانا عمل كند ولی همین فرد در تفكر انتزاعی و امور ذهنی ضعیف باشد.
  به‌طور خلاصه می‌توان نتیجه گرفت كه هر فرد با افراد دیگر تفاوت دارد. همچنین استعدادها و توانایی‌های گوناگون یک فرد نیز با هم هم‌سنگ نیستند و این همان مفهوم گسترده و عام "استثنایی بودن" است.
 
 
كودكان استثنایی به مفهوم خاص آن
  تاكنون كوشش‌های زیادی برای تعریف "كودك استثنایی" به‌عمل آمده است. برخی، استثنایی را به كسی اطلاق می‌كنند كه از هوش و استعداد خارق‌العاده‌ای برخوردار باشد. دیگران، این اصطلاح را موقعی به‌كار می‌برند كه بخواهند هر نوع كودك غیرعادی را توصیف كنند. با وجود این، اصطلاح كودك استثنایی برای توصیف كودكان معلول و معیوب و مستعد و باهوش هر دو به یك اندازه مورد پذیرش قرار گرفته است.
  مفهوم عادی و بهنجار، به افرادی اطلاق می‌گردد كه در حد طبیعی و عادی گذران زندگی می‌كنند. از نظر عامه، فردی كه رفتارش چون دیگران است و مانند همه و به‌طور معمولی و عادی زندگی روزمره خویش را می‌گذراند، بهنجار و طبیعی است. از نظر علمی، چنانچه بهره هوشی(IQ) شخصی 100 باشد یا به عبارت دیگر سن تقویمی و سن عقلی فرد برابری كند، آن فرد طبیعی و بهنجار است.[2]
  بررسی‌های علمی نشان داده است كه از هر ده انسانی كه در این جهان پهناور زیست می‌كنند، یك نفر شناخته یا ناشناخته با معلولیت و كمبودی درگیر است و قریب 5 درصد كودكان، دچار نقص جسمی و حسی و یا ذهنی هستند و درصد قابل توجهی از این گروه، نیاز به آموزش خاص و مراقبت ویژه دارند. این واقعیت‌ها و حقایقی نظیر وجود نارسایی‌هایی از قبیل سوء تغذیه، جنگ، سست شدن بنیان خانوادگی، كافی نبودن بهداشت و درمان در بسیاری از نقاط جهان كه خود از عوامل موثر ازدیاد كودكان استثنایی هستند، لزوم توجه عمیق‌تر به این مساله را ایجاب می‌كند كه به موضوع پیشگیری از تولد كودك معلول و جلوگیری از ابتلای به معلولیت بعد از تولد، ارزش و اهمیتی خاص می‌دهد.
  اصولا باید پذیرای این واقعیت باشیم كه هر انسانی حتی در بالاترین سطوح هوشی امكان دارد در پاره‌ای از فعالیت‌ها در حدی متوسط و حتی كندتر از دیگران عمل نماید و معلولیت در یكی از توانایی‌ها برای هیچ فردی نمی‌تواند مانع پیشرفت وی در سایر جنبه‌ها گردد.
  نكته مهم این است كه مطالعه كودكان استثنایی، مطالعه تفاوت‌هاست. كودكان استثنایی به نوعی از كودكان متوسط، متفاوت هستند. چنین كودكانی ممكن است در تفكر، دیدن، شنیدن، تكلم، اجتماعی شدن و یا حركت كردن مشكلاتی داشته و یا سرآمد باشند.
  همچنین مطالعه كودكان استثنایی، مطالعه شباهت‌هاست. كودكان معمولی به جهات مختلف، متفاوت نیستند، در واقع اغلب كودكان استثنایی از جهات مختلف در حد میانگین‌اند. امروزه به وجوه مشترك كودكان استثنایی و غیراستثنایی در زمینه خصوصیات، نیازها و شیوه‌های یادگیری توجه بیشتری می‌شود.[3]
 
 
طبقه‌بندی كودكان استثنایی
  كودكان استثنایی، در روان‌شناسی و آموزش و پرورش به لحاظ نوع تفاوتی که با گروه هنجار دارند، به دسته‌ها یا طبقاتی تقسیم می‌شوند:
·        تفاوت‌های هوشی: شامل كودكانی كه از نظر هوشی به‌طور چشمگیر در سطح بالاتر از متوسط یا پایین‌تر از متوسط قرار دارند.
·        تفاوت‌های ارتباطی: شامل كودكانی كه دارای ناتوانی‌ها و یا نقایص گفتاری و زبانی می‌باشند.
·        تفاوت‌های حسی: شامل كودكانی كه مبتلا به نقایص شنوایی و یا بینایی می‌باشند.
·        تفاوت‌های رفتاری: شامل كودكانی كه دچار آشفتگی‌های عاطفی و یا ناسازگاری‌های اجتماعی می‌باشند.
·        معلولیت‌های چندگانه و شدید: شامل كودكانی كه به نقایص مضاعف مبتلا هستند مانند فلج مغزی و عقب‌ماندگی ذهنی همراه با ناشنوایی یا نابینایی.
·        تفاوت‌های جسمانی: شامل کودکانی که با این که نقایص محسوس و قابل مشاهده ندارند، نمی‌توانند از نظر فیزیكی حركت كنند و فاقد انرژی بدنی می‌باشند.
 
 
ماهیت تعریف آموزشگاهی كودكان استثنایی
  عامل مهمی كه در تعریف كودكان استثنایی دخالت و نقش اساسی دارد به نقش مدارس مربوط می‌شود. برخی از انواع استثنایی بودن، تقریبا به‌طور كامل توسط پاسخ كودك به فرامین مدرسه تعریف می‌شوند. در مورد ناتوانایی‌های یادگیری، ناكامی‌های مکرر در پیشرفت تحصیلی است كه كودك را به عنوان فردی ناتوان در یادگیری تعریف می‌كند. عین این حكم در باب عقب‌ماندگی ذهنی خفیف نیز جاری است. یعنی كودك ممكن است در مدرسه عقب‌مانده تلقی شود ولی در جای دیگر كنش و فعالیت كافی و بسنده داشته باشد.[4]
  كودكان استثنایی، كسانی هستند كه نیازمند تعلیم و تربیت ویژه و خدمات وابسته‌اند تا از كل استعداد انسانی‌شان بتوانند استفاده كنند. از سوی دیگر روش‌های معمولی و متداول، غالبا نمی‌تواند در یادگیری آنها موثر باشد. آنها به تعلیم ویژه نیازمندند چرا كه قابلیت‌ها و توانایی‌های این كودكان را هر اندازه كه اندك باشد، از طریق اجرای برنامه‌های مناسب آموزشی می‌توان توسعه داد.


[1] . سیف‌نراقی، مریم و نادری، عزت‌الله؛ آموزش و پرورش كودكان استثنایی، تهران، پیام نور، 1380، چاپ ششم، ص 6.
[2] . پاكزاد، محمود؛ كودكان استثنایی، تهران، شابك، 1376، چاپ سوم، ص 11.
[3] . هالان، جیمز و کافمن؛ كودكان استثنایی، ترجمه فرهاد ماهر، تهران، آرین، 1371، چاپ اول، ص 24.
[4] . همان، ص 28.

در مقایسه با نظام‌های حقوقی دیگر ازجمله فرانسه كه حضرتعالی سال‌ها در آنجا تحصیل كردید، چه تفاوت‌هایی از نظر حقوق و تكالیف وجود دارد و اصولا جایگاه حقوق شهروندی چگونه ارزیابی می‌شود؟

خب در حقیقت فرانسه یكی از كشورهایی است كه در زمینه حقوق شهروندی باسابقه است. بنابراین می‌توان گفت در زمینه حقوق شهروندی شباهت‌های بسیاری وجود دارد تنها در طبقه‌بندی آنها تفاوت‌هایی دیده می‌شود، به فرض دو گروه حقوق شهروندی وجود دارد ۱- مدنی، سیاسی و قضایی ۲- اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی كه هركدام شامل حقوق متعددی می‌شود. در مورد تكالیف نیز دو دسته وجود دارد ۱- اجباری ۲- اخلاقی.

تكالیف اجباری عبارتند از: رعایت قوانین جاری، پرداخت مالیات، گذراندن یك روز آموزش دفاعی، عضو هیات‌منصفه شدن در صورت لزوم و تكالیف اخلاقی شامل رعایت آداب زندگی جمعی، فراهم آوردن منفعت عمومی و حفظ منافع ملی و ضرر نرساندن به آن و شناخت كامل به زبان فرانسه، این آخرین مورد به دلیل تنوع و تعدد زیاد ملیت‌ها است و از آنجایی كه فرانسه طی سال‌ها دارای مستعمرات بوده و همچنین بسیار مهاجرپذیر، بنابراین برخی از شهروندان علی‌رغم اینكه سال‌ها در آن كشور ساكن هستند اما همچنان به زبان و آداب قومیت یا كشور منشاء خود تكلم و زندگی می‌كنند. اما از سال ۱۹۹۳ با تصویب كنوانسیون ماستریخت، مفهوم سنتی شهروندی جای خود را به مفهوم جدیدی در اتحادیه اروپا داده است. در مفهوم سنتی شهروندی، رابطه تابعیت فرد با دولت مطرح بود ولی در مفهوم جدید كه در بند یك ماده ۱۷ معاهده اروپایی تصریح شده است «هر فردی كه دارای تابعیت یكی از دولت‌های عضو باشد، شهروند اتحادیه خواهد بود.» از این رو همه اتباع دولت‌های عضو اتحادیه اروپا دارای دو گونه شهروندی هستند، شهروندی دولت متبوع و شهروندی اتحادیه اروپا. براساس این دو شهروندی، اتباع دولت‌های اروپایی از دو نوع حقوق و تكالیف برخوردارند كه در این مجال نمی‌گنجد.

با توجه به اینكه یكی از حقوق شهروندان، «حق بر محیط‌زیست» است، اگر امكان دارد كمی بیشتر درباره ماهیت این حق توضیح دهید.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}


حقوق شهروندی در محتوای قانون اساسی

محتوای قانون اساسی در رابطه با حقوق شهروندی به ۳ دسته تقسیم می شود.

دسته نخست: حقوقی که بدون قید و شرط حق همه افراد جامعه شناخته می شود که بیشترین اصول (۱۶ اصل) به حقوق شهروندی مربوط می شود، مانند تامین امنیت قضایی عادلانه شهروند، مسکن، انتخاب شغل.

دسته دوم: قوانینی است که در متن اصل قانون مقید و محدود شده که قید حکم به قانون تعیین گردیده است (۷ اصل) «تبعید ممنوع است، مگر به حکم قانون.»

دسته سوم: قوانینی است که ناظر بر (حقوق مشروط) شهروندان است که اصل شرط در متن قانون لحاظ شده است

(۵ اصل) مانند عدم اطلاع به مبانی اسلام، عدم نقض، استقلال، آزادی، وحدت ملی و موازین اسلامی، عدم مخالفت با اسلام و مصالح عمومی و حقوقی دیگران.

حقوق شهروندی در قانون برنامه چهارم اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی توسط جمهوری اسلامی ایران از تاریخ اول فروردین ۱۳۸۴ لازم الاجرا بوده است.

دولت موظف است به منظور ارتقای حقوق انسانی، استقرار زمینه های رشد و تعالی و احساس امنیت فردی و اجتماعی در جامعه و تربیت نسل فعال، مسوولیت پذیر، ایثارگر، مومن، رضایتمند، برخوردار از وجدان کاری، انضباط با روحیه تعاونی و سازگاری، اجتماعی، متعهد به انقلاب و نظام اسلامی و شکوفایی ایران و مفتخر به ایرانی بودن، منشور حقوق شهروندی را مشتمل بر محورهای ذیل تنظیم و تصویب نماید:

الف) تامین آزادی و صیانت از آرای مردم و تضمین آزادی، در حق انتخاب شدن و انتخاب کردن

ب) حفظ و صیانت از حریم خصوصی افراد

ج) هدایت فعالیت های سیاسی، اجتماعی به سمت فرآیندهای قانونی و حمایت و تضمین امنیت فعالیت ها و اجتماعات قانونی

د) ترویج مفاهیم وحدت آفرین و احترام آمیزنسبت به گروه های اجتماعی و اقدام مختلف در فرهنگ ملی

هـ) تامین آزادی وامنیت لازم برای رشد تشکل های اجتماعی در زمینه صیانت از حقوق کودکان و زنان

و) ارتقای احساس امنیت اجتماعی در مردم و جامعه

ز) پرورش عمومی قانونمداری و رشد فرهنگ نظم و احترام به قانون و آیین شهروندی

وابستگی و تعلق خاطر شهروندان به حقوق و آزادی های خود و مقابله با اعمال فشارهای حکومتی، عاملی موثر در پایداری و حفظ حقوق آن ها در جامعه می باشد. قوانین اساسی کشورها، از جمله قوانین اساسی کشور ما، به ویژه در اصل ۲۶ یا به رسمیت شناختن تشکیل و فعالیت احزاب و جمعیت ها که ناشی از اوصاف اجتماع پذیری انسان ها می باشد، شهروندان را قادر می سازد تا اشخاصی که دارای تمایلات مشترک فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و... هستند، در کنار یکدیگر قرار گرفته و به عنوان یک توده نیرومند، با حاضر شدن در صحنه های مختلف در احقاق حقوق و آزادی های خود در محیط سایبر در تلاش و تکاپو باشند. همچنین به موجب اصل ۲۷ قانون اساسی در هنگام بیان مطالبات یا اعتراضات یا دفاع از حقوق خویش با تشکیل نهادهای مدنی و راهپیمایی های قانونی به جلب افکار عمومی و رعایت و حفظ حقوق قانونی را به نمایش می گذارند.

نهادهای ملی، تحت عناوینی همچون «کمیسیون حقوق بشر» یا «هیات های واسطه» اختیارات نظارتی و مشورتی نسبت به حقوق بشر و شهروندان در سطح ملی و بین المللی تجربه شده است. این نهادها اصولا با مکانیسم های اخطار، توصیه و یا طرح دعاوی و شکایات دریافتی افراد و گروه ها در مراجع ذی صلاح، ایفای وظیفه می کنند.

لایحه حقوق شهروندی و تاثیر نهاد ملی دفاع از حقوق شهروندی، تیرماه ۱۳۸۳ پس از تصویب توسط دولت انتشار یافت. ماده ۹۹ این لایحه تاثیر نهادی را به منظور توسعه و حمایت از حقوق شهروندی و اجرای مقررات این لایحه پیش بینی نموده بود و تمامی نهادهای حکومتی موظف بودند با این نهاد همکاری کنند.

وظیفه این نهاد ملی آموزش و ترویج حقوق شهروندی، اطلاع رسانی داخلی و بین المللی در زمینه حقوق شهروندی و نظارت بر اجرای قانون حقوق شهروندی و بررسی شکایت دریافتی است.

کمیسیون حقوق بشر اسلامی با اساسنامه ای مستند به اصل ۱۵۶ و بند اول اصل ۱۵۸ قانون اساسی از سال ۱۳۷۳ در قوه قضاییه تشکیل گردیده است.

در مجلس شورای اسلامی، موضوع ایجاد یک کمیته حقوق بشر و شهروندی با همکاری قوه قضاییه به عنوان یک نهاد مستقل صیانت ازحقوق طبق موازین داخلی و اصول بین المللی پیگیری و مشروح وظایف آن تدوین شد.

در واقع کمیسیون از جهت قوای مبتنی بر حقوق اسلامی است؛ اما این امر مانع از فعالیت در زمینه حقوق بین المللی بشر نیست و با الهام از تاکید اصلی منشور جهانی حقوق بشر مبنی بر حفظ کرامت ذاتی انسان با تشکیل کمیته های علمی و کمیته مراقبت و پیگیری های داخلی و خارجی، کمیته امور زنان و کمیته مشارکت های مردمی در جهت انجام وظایف و رسالت اصلی خویش در راستای اهتمام به اجرای دقیق اصول ۸ و ۱۹ تا ۴۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی مربوط به ایفای وظیفه شرعی و قانونی نظارت همگانی و تحکیم حقوق شهروندی در پیشبرد حقوق فردی و اجتماعی شهروندان انجام وظیفه می نماید.

حقوق شهروندی

حقوق شهروندی چیست ؟

 

حقوق شهروندی هدیه الهی و جزو حقوق ذاتی و فطری انسان هاست. از صفات انسانی محسوب می شود، کسی نمی تواند هدیه کند، غیرقابل انتقال است، تقسیم ناپذیر است، عناصر آن لازم و ملزوم یکدیگر هستند، جهانی است؛ زیرا حق مسلم هر عضو خانواده بشری است و هر فرد در هر مکانی که باشد و از هر رنگ، نژاد، جنس، زبان و مذهبی که باشد استحقاق برخورداری از آن را دارد، حقوق شهروندی منبعث از تعالیم اسلام می باشد؛ این مفاهیم امروزه جهانی شده و ارزش معنوی پیدا کرده است.

عالي‌ترين نگاه در كامل‌ترين شريعت(حقوق شهروندي)

حقوق اساسي به‌عنوان شاخه اصلي حقوق عمومي يك سلسله اصول و قواعدي است كه اساس تشكيلا‌ت عاليه مملكتي مبتني بر آن است و از روابط بنيادين ميان مردم و حكومت بحث مي‌كند. طبعاً افرادي كه در يك جامعه زندگي مي‌كنند، داراي هر دو قسم حقوق فردي و حقوق عمومي هستند كه اطلا‌ق حقوق شهروندي بر اين دو دسته حقوق مي‌تواند در برگيرنده مفاهيم موجود در هر دو دسته باشد.

حقوق، مجموعه قواعد و مقررات لا‌زم‌الا‌جرايي است كه بر روابط افراد يك جامعه حاكم است. آن‌جا كه حقوق از روابط افراد صحبت مي‌كند، حقوق فردي يا حقوق خصوصي ناميده مي‌شود و آن‌جا كه از روابط اجتماعي و به عبارتي روابط افراد با دولت سخن به ميان ميآيد، حقوق عمومي ناميده مي‌شود.

در اين ميان، حقوق اساسي به‌عنوان شاخه اصلي حقوق عمومي يك سلسله اصول و قواعدي است كه اساس تشكيلا‌ت عاليه مملكتي مبتني بر آن است و از روابط بنيادين ميان مردم و حكومت بحث مي‌كند. طبعاً افرادي كه در يك جامعه زندگي مي‌كنند، داراي هر دو قسم حقوق فردي و حقوق عمومي هستند كه اطلا‌ق حقوق شهروندي بر اين دو دسته حقوق مي‌تواند در برگيرنده مفاهيم موجود در هر دو دسته باشد.

از همين‌جا مشخص مي‌شود كه در يك نگاه كلا‌ن، حقوق شهروندي حوزه گسترده‌اي را شامل مي‌شود و حقوق شهروندي در قانون اساسي جمهوري اسلا‌مي ايران از حيث موضوع به دودسته اصلي قابل تقسيم است كه شامل حقوقي چون حقوق اساسي، حقوق سياسي، حقوق اداري، حقوق اقتصادي و فرهنگي و حقوق قضايي مي‌باشد.(1)

تعريف و تاريخچه بحث

پس از روشن شدن نسبي مفهوم حقوق شهروندي، ضروري است كه تعريف دقيقي از مفهوم شهروندي ارايه شود و به سؤالا‌تي از اين دست كه شهروند كيست و داراي چه ويژگي‌ها و مشخصاتي است، پاسخ داده شود.

ايده شهروندي به‌طور جدي براي اولين‌بار با نقد شهروندي قرون وسطي و با برگشت به تجربه روم و يونان باستان، در دوره رنسانس مطرح شد و در سال 1789 ميلا‌دي در جريان انقلا‌ب فرانسه اعلا‌ميه‌اي نوشته و به‌طور رسمي از عبارت «حقوق شهروندي» نام برده شد. البته ريشه حقوق شهروندي تا حدودي به دوره باستان برمي‌گردد، به‌طوري كه براي اولين‌بار ارسطو در كتاب «سياست» از شهروند سخن به ميان ميآورد. در آن زمان شهروند به كسي گفته مي‌شد كه در امور سياسي و اجتماعي و دولت شهر شركت مستقيم داشت و خودش را در برابر مسايل سياسي جامعه مسؤول مي‌دانست. در دوره باستان مراد از شهروند كسي بود كه توانايي حاكمشدن و حكومت كردن را داشت، يعني در يك وضعيت نسبتاً برابر هر شهروندي صلا‌حيت فرمانداري و فرمانبرداري داشت و در عرصه حاكميت از حقوقي برخوردار بود.

پس از قرون وسطي و در قرن هجدهم ميلا‌دي مراد از حقوق شهروندي بيش‌تر حقوق مدني و به‌ويژه حق آزادي بيان، محاكمات منصفانه و دسترسي برابر به نظام قضايي بود.

در قرن هجدهم، مفهوم شهروندي مترادف با مجموعه‌اي از حقوق و تكاليفي بود كه رابطه‌ ميان دولت‌هاي ملي و يكايك شهروندانشان را معين مي‌كرد.

و اما در قرن بيستم به تدريج مفهوم حقوق اجتماعي جاي خود را به حقوق شهروندي داد. حقوقي كه عبارت بودند از حق دسترسي مردم به مجموعه فزاينده‌اي از منافع عمومي كه دولت در اموري چون بهداشت، آموزش و پرورش،‌ بيمه و مزاياي بازنشستگي فراهم مي‌ساخت.(2)

به‌طور كلي بايد گفت: «شهروندي يعني مشاركت در تعيين سرنوشت خويش و برخوداري از حقوق سياسي، اجتماعي، فردي، قضايي و... از جمله اين حقوق كه انديشمندان بسياري نيز در مورد آن نظريه‌پردازي كرده‌اند، مي‌توانيم به حق آزادي در ابعاد مختلف، حق مشاركت، حق برخورداري از تساوي قانوني و حقوق اجتماعي اشاره كنيم.»(3) البته اين حقوق زماني لا‌زم‌الا‌جرا مي‌شود كه مردم به عنوان شهروند در جامعه مطرح شوند و برخي حقوق جديد را مطالبه كنند.

البته برخي از حقوقدانان در اين‌باره گفته‌اند «كليه افرادي كه در محدوده جغرافيايي يك كشور زندگي مي‌كنند و نيز افرادي كه به‌عنوان تبعه در خارج از مرزهاي آن كشور (جامعه) زيست مي‌نمايند، شهروند تلقي مي‌شوند، در اين زمينه تابعيت، يك رابطه صرفاً سياسي است كه فردي را به دولتي مرتبط مي‌سازد، به‌طوري كه حقوق و تكاليف اصلي وي از همين رابطه ناشي مي‌شود.»(4)

شهروندي؛ حقوق و مسؤوليت

باتوجه به مطالبي كه گفته شد، مشخص مي‌شود كه در مفهوم شهروندي، همزمان حقوق و تكاليفي متناسب براي هر يك از شهروندان در نظر گرفته مي‌شود. بر اين اساس شهروندي در عين‌حال كه مجموعه حقوقي را براي شهروندان معين مي‌كند و آن‌ها را بدون استثناء، بهره‌مند از اين حقوق مي‌داند، تكاليفي را نيز براي آن‌ها متصور مي‌شود كه بايد به آن‌ها بپردازند. از ديگرسو اين حقوق و تكاليف، لا‌زم و ملزوم يكديگرند و هيچ يك را نمي‌توان بدون ديگري تصور نمود.(5)

اساساً شهروند امروزي كسي است كه وظايفش حقوقش را معين مي‌كند و به همين‌سبب، شهروند مطلوب شهروندي است كه مسؤولا‌نه رفتار كند؛ يعني در برابر حقوقش مسؤوليت‌پذير باشد. حال‌كه تا حدودي به مفاهيمي چون شهروندي و به‌ويژه حقوق شهروندي در گذشته و امروز پرداخته شد، جايگاه اين حقوق در دين مبين اسلا‌م بررسي مي‌شود تا از اين طريق مباني حقوق شهروندي در اسلا‌م شناخته گردد و نگاه متعالي اسلا‌م به اين طيف از حقوق مشخص شود.

جايگاه حقوق شهروندي در اسلا‌م

در بحث از حقوق شهروندي و جايگاه آن در اسلا‌م، پيش از هر نكته‌اي بايد به اين حقيقت توجه داشت كه اسلا‌م به عنوان آخرين و كامل‌ترين دين الهي در درون خود تمام قواعد، سنت‌ها و ايده‌آل‌هاي بشري را دارد؛ بدين معنا كه مي‌تواند پاسخگوي تمامي نيازهاي اساسي انسان‌ و جامعه بشري باشد.

همان‌طور كه گفته شد، نظام شهروندي به معناي واقعي آن، به معناي برخورداري عموم اعضاي جامعه از حقوق و تكاليف برابر ا ست، به‌گونه‌اي كه هيچ تبعيضي از لحاظ سياسي، اجتماعي و حقوق مدني ميان افراد جامعه وجود نداشته باشد. در باب مسؤوليت شهروندان اسلا‌مي، پيامبر اكرم(ص) در بيان گهرباري مي‌فرمايند: «الا‌ كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته».(6) در همين زمينه گفته شد كه در اسلا‌م هرجا صحبت از رعيت شده، مراد همان حقوق شهروندي امروزين است.

عالي‌ترين نگاه در كامل‌ترين شريعت

در مقام مقايسه جايگاه حقوق شهروندي در ميان اديان و مكاتب بشري، اسلا‌م در عالي‌ترين مرتبه قرار دارد؛ چه آن‌كه به انسان در مقام «خليفه`‌اللهي» حقوق و آزادي‌هاي اجتماعي را داده و در عين حال او را مسؤول و مكلف به شناختن خير خود و ديگران دانسته است. اساساً در نظام حقوقي اسلا‌م به‌طور كلي حق و تكليف با هم وجود دارد. از ديگرسو در اين نظام حقوقي، نوعي ضمانت اجراي تكليفي و شرعي نيز به چشم مي‌خورد نكته مهم ديگر اين‌كه در جامعه اسلا‌مي همه شهروندان از حقوق سياسي و اجتماعي برخوردارند و در تمام شؤون جامعه و حكومت مشاركت دارند كه در اين منظور، مفهوم شهروند حتي به غير مسلمانان نيز اطلا‌ق مي‌شود. در خصوص مسؤوليت شهروندان مسلمان در جامعه در قبال يكديگر پيامبر اعظم(ص) مي‌فرمايند: هركس شب را به صبح برساند در حالي‌كه به امور مسلمين اهتمام ندارد، از مسلمانان نيست.

از ديگرسو ازآن جهت كه هدف اسلا‌م، ساختن همه انسان‌ها و دعوت آنها به احراز مقام خليفه`‌اللهي است، تعاون و همكاري در آن اهميت به‌سزايي دارد، به‌طوري كه در قرآن به‌عنوان مهم‌ترين منبع حقوق اسلا‌مي با آياتي روبه‌رو مي‌شويم كه ما را به همكاري در كار خير و عدم تعاون بر گناه و زشتي‌ها سفارش مي‌كند،(7) كه به خوبي، نشان‌دهنده اهميت و جايگاه خود و مشاركت جمعي در سرنوشت جامعه است.

ضمانت اجراهاي متفاوت

بي‌شك در هر نظام حقوقي يك سري ضمانت‌هاي اجرايي وجود دارد. خوشبختانه در نظام حقوقي اسلا‌م علا‌وه بر ضمانت اجراهاي بيروني، ضمانت اجراهاي دروني نيز وجود دارد. همان‌طور كه مي‌دانيم، براي ارتقاي ضريب اعتماد متقابل ميان شهروندان، ضروري است كه پاي‌بندي عملي آنان به حقوق شهروندي در عمل و سلوك فردي و اجتماعي آنان متجلي باشد؛ در همين خصوص در شريعت اسلا‌م از مسلمانان بهعنوان شهروندان يك جامعه مبتني بر آموزه‌هاي اسلا‌مي خواسته شده هميشه در كارها به ياد خدا باشند و در كارهايشان انگيزه قربه`‌ الي‌ا... را حفظ كنند. همين‌ باور اعتقادي و قلبي مهم‌ترين تجلي آن ضمانت اجراي دروني است كه در صورت وجود، از هر نوع ضمانت اجراي بيروني قوي‌تر و تأثيرگذارتر است و مسؤولا‌ن نيز بايد زمينه بروز آن را در جامعه بيش‌ از پيش فراهم كنند.

«تأكيد اسلا‌م بر تحقق انتظارات خود از شهروندان از طريق تربيت و درآميختن حقوق با اخلا‌ق و نيز درآميختن آگاهي و شعور اجتماعي با تقوا، آزادي با عدالت، پرسش‌گري با بي‌غرضي، مدارا با انصاف و نيز پاسخ‌گويي با حسن ظن است.»(8)

از همين‌جا و در سايه چنين نگاهي است كه با قاطعيت مي‌توان گفت: مسؤوليت تكتك شهروندان مسلمان نسبت به مصالح عموم و فردفرد همشهريان خود، كانوني‌ترين نقش را در تعريف و تحقق مفهوم شهروندي دارد و اسلا‌م اين معنا را با تأكيد بر مفهوم «ولا‌يت»ِ متقابل شهروندان بر يكديگر مورد تنفيذ قرار داده، به‌گونه‌اي كه پاي‌بندي به اين تكليف اساساً شرط ايمان است.(9)

اشاره به دو اصل مهم:

در خصوص مباني حقوق شهروندي در دين مبين اسلا‌م هم البته حرف بسيار زده شده و مقالا‌ت و كتب بي‌شماري نيز به زيور طبع آراسته شده است اما نبايد از دو اصل مهم غفلت کرد.

1) كرامت انساني

بي‌شك يكي از پايه‌هاي اعتقادي در نظام اسلا‌مي، اصل كرامت و ارزش والا‌ي آدمي بهعنوان خليفه‌ خداوند بر روي زمين مي‌باشد كه اين اصل انسان را موجودي با ظرفيت‌ها و پتانسيل‌هاي بالا‌يي از تعالي و تكامل متصور مي‌سازد كه با توانايي نامحدود خود و استعدادي كه خداي متعال در وجود او نهاده است، مي‌تواند تا بالا‌‌ترين درجات كمال الهي رشد كرده و ارتقا يابد. اهميت كرامت انساني بهخوبي در آيه 70 سوره مباركه اسراء آمده است كه در اين آيه خداوند مي‌فرمايد: «ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم.»(10) در مقدمه قانون اساسي جمهوري اسلا‌مي ايران به اين مسأله اشاره شده است و به‌ويژه در بند شش اصل دوم قانون اساسي از «كرامت و ارزش والا‌ي انسان و آزادي توام با مسؤوليت او در برابر خدا» به عنوان يكي از پايه‌هاي اصل نظام جمهوري اسلا‌مي ايران نام برده شده است.»(11)

2) نظارت همگاني

بي‌ترديد كامل‌ترين نظام سياسي، نظامي است كه در درون خود عوامل تضمين بقا را داشته باشد و بتواند با عواملي كه جزء عناصر آن نظام است، زمينه رشد عوامل منفي را در درون خويش منتفي سازد و از مصونيت ذاتي در برابر چنين خطرات عظيمي برخوردار گردد و دين مبين اسلا‌م به وضوح داراي اين خصيصه پرفايده است. اصل اسلا‌مي نظارت عمومي و همه مسؤول هم بودن، وظيفه همگاني و متقابل دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر كه در آيه يكصد و دهم سوره مباركه آل عمران به آن اشاره شده است، در حقيقت به نظام اسلا‌مي چنان توانايي را مي‌بخشد كه بهصورت مداوم سطح آگاهي‌هاي مردم و كارآيي و قدرت داخلي را تا آن حد بالا‌ ببرد كه هرگز قدرتش به فساد كشيده نشود.(12)

از همين روست كه اصل هشتم قانون اساسي چنين مقرر مي‌دارد كه: «در جمهوري اسلا‌مي ايران، دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر وظيفه‌اي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت.»


حقوق شهروندی در مکتب حقوقی اسلام

رکن اساسی آئین اسلام، و حقوق شهروندی آن که در تمامی عرصه ها اثر خود را می گذارد، اندیشه ناب و کامل توحید است.

رکن اساسی آئین اسلام، و حقوق شهروندی آن که در تمامی عرصه ها اثر خود را می گذارد، اندیشه ناب و کامل توحید است. از دیدگاه اسلام، نه تنها خداوند متعال خالق هستی است (توحید در خالقیت) بلکه همو به تنهایی و بدون هیچ شریکی جهان را تدبیر می کند (توحید در ربوبیت تکوینی) و نیز قوانین حاکم بر شهروندان و جوامع بشری را وضع می کند(توحید در ربوبیت تشریعی) و شهروند مکلف است که تنها از دستورات و قوانین او اطاعت کند (توحید در عبودیت) . تا بتواند شهروندی نمونه برای باری تعالی بوده و با عمل به حقوق شهروندی که از طرف شارع مقدس وضع شده سعادت دنیا و آخرت خود را تضمین نماید

سیستم حقوقی اسلام نیز از این قاعده مستثنی نیست و بنابراین قواعد حقوق شهروندی، همه به جعل و اعتبار الهی، اعتبار و مشروعیت پیدا می کنند، البته در جای خود ثابت شده است که جعل حکم و قانون توسط خداوند حکیم, علیم، هرگز گزاف نبوده و دستورات او بر اساس واقعیات جهان هستی و واقعیات انسان و شناخت کامل از حق و حقوق شهروند و نیز مصالح و مفاسد نفس الامری در جهت رسیدن به کمال مطلوب و حقیقی او است. واقعیات، مصالح و مفاسدی که جز خداوند، کسی بر آنها آگاهی کامل ندارد چرا که او خالق هستی و انسان است و به همین جهت جعل قانون هم اختصاص به او دارد. تا با جعل قوانین و مقررات شهروندی توسط قادر متعال و عمل نمودن به این قوانین توسط مخلوق هدف خلقت انسان محقق تا شهروندان بتوانند با کمال آرامش و رفاه و برابری در دنیا زندگی کرده و آخرت خود را نیز در سایه عمل به همین دستورات که دنیایشان آباد شده آخرتشان نیز آباد گردد

● گفتار اول: مقایسه اسلام با مکاتب دیگر

▪ تبیین حقوق شهروندی در اسلام:

نظر اسلام، نه همچون مکتب حقوق طبیعی است، که ملاک قوانین و قواعد حقوق شهروندی را تنها واقعیات عینی بداند و نه مانند مکتب حقوق عقلی محض است که تنها دستورات عقل عملی را ملاک حقوق و قانون قرار دهد، و نه همانند مکتب حقوق پوزیتوبیستی است , که قانون و حقوق شهروندی را دارای ماهیتی صرفاً قراردادی و اعتباری بداند، بلکه قواعد حقوقی اسلام، ماهیتی دو رویه و مزدوج دارد، یعنی دارای ماهیتی ‹‹ اعتباری – واقعی›› است اعتباری است از آن جهت که متعلق جعل و ارادة خداوند قرار گرفته است و واقعی است از آن جهت که ارادة تشریعی الهی همسوی با ارادة تکوینی اوست و در نتیجه قوانین اسلام در تبین حقوق شهروندی مبتنی بر واقعیات و مصالح و مفاسد نفس الامری است.

بنابراین می توان گفت:

(( قواعد حقوقی اسلام، نه صرفاً واقعیتی مکشوف است و نه صرفاً اعتباری مجعول، بلکه اعتباراتی است مبتنی بر واقعیات، اعتباراتی که اعتبار کننده و جاعل آن خداوند علیم و حکیم است و برای شهروندان قوانینی بر اساس عدالت و برابری وضع نماید.

● مبنای مشروعیت قوانین شهروندی

نگاه اسلام نسبت به معیار مشروعیت قواعد حقوقی با نگاه دیگر مکاتب حقوقی متفاوت است. چرا که از یک سو از نگاه مکاتب طبیعی و عقلی مبنای مشروعیت، انطباق قاعدة حقوقی با طبیعت و حکم عقل است هر قاعده حقوق شهروندی که از این وصف برخوردار باشد مشروع است، اگر چه دولت و مردم آنرا نپذیرد و هر قاعده ای که فاقد این وصف باشد، نامشروع است اگر چه مورد قبول دولت و مردم باشد و از سوی دیگر از نگاه مکاتب حقوق پوزیتویستی برعکس نگاه مکاتب حقوق طبیعی و عقلی – مبنای مشروعیت، امری اعتباری است. هر قاعده ای را که دولت یا مردم الزام بدانند قاعده ای حقوقی و مشروع محسوب می شود، اگر چه مخالف قوانین طبیعت و عقل باشد، و بر عکس هر قانونی را که دولت و یا مردم، الزامی نپندارند، قاعده ای غیر حقوقی و احیاناً نامشروع تلقی خواهد شد، هر چند منطبق بر واقعیات و داده های عقلی باشد از همین رو قواعد حقوقی شهروندی در آنجا دستخوش تغییرات فاحشی می شود.

اما از نگاه اسلام، مبنای مشروعیت، انطباق قاعدة حقوقی با اراده الهی است. هر قاعده و قانونی که منطبق بر اراده مطلق حاکم بر جهان و انسان، یعنی اراده خداوند باشد مشروع محسوب می گردد، اگر چه مورد قبول دولت و مردم قرار نگیرد و برعکس قاعده و قانونی که با اراده الهی ناسازگار باشد از مشروعیت ساقط است، هر چند مورد پذیرش دولت و مردم باشد.

● کیستی قانونگذار در حقوق شهروندی

در همه مکاتب حقوق طبیعی، عقلی و پوزیتویستی، این انسان است که به گونه کشفی و یا جعلی قانونگذاری می کند. اما در مکتب حقوق اسلام، قانونگذار واقعی فقط خداوند متعال است. البته انحصار حق قانونگذاری به خداوند نتیجه طبیعی جهان بینی توحیدی اسلام است. بر اساس دیدگاه توحیدی و خدا محوری اسلام، پذیرش هر قانونی، بجز قانون الهی، شرکت محسوب می شود همان سان که اطاعت و پرستش هر کسی جز او، شرک تلقی می گردد.

البته ممکن است خداوند، خود به پیامبران و ائمه و یا گماشتگان و جانشینان ایشان اجازة وضع برخی از قوانین و مقررات اجرائی را بدهد. همانطور که دستور اطاعت از آنان را داده است و روشن است که در چنین مواردی نه جعل قانون شرکت محسوب می گردد و نه اطاعت از غیر خدا چرا که این دو نیز در واقع تجلی دیگری از توحید عملی انسان است.

پس تنها خداوند است که اولاً قدرت بر قانونگذاری دارد ثانیاً حق قانونگذاری دارد و جز او کس دیگری نمی تواند و نه حق دارد به این کار دست بزند. مگر آنکه او اجازه دهد.

در این زمینه قرآن با تعابیر مختلف این حقیقت را به انسان می آموزد که به بعضی از بیانات قرآنی اشاره می کنیم:

بعضی از آیات دلالت دارند که مردم در موارد اختلافات میان اعضاء جامعه باید به کتاب های آسمانی رجوع کرده آن را حکم قرار دهند.

مثل اینکه می فرماید:

‹‹ کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه››

] مردم است واحدی بودند خداوند پیامبران را برانگیخت و کتاب خود را همراه ایشان بحق فرستاد تا در میان مردم در مواردی که اختلاف می کنند حکم کند[

این آیه به روشنی نشان می دهد که علت و فلسفه وجود دین و فرستادن کتاب آسمانی اینست که بر جامعه حاکمیت پیدا کند و در اختلافات داوری کند.

از این آیه استفاده می شود که قبل از پیامبر اسلام و قرآن کریم پیامبران دیگری نیز مبعوث شده اند که کتابهائی حاوی احکام حقوقی به منظور رفع اختلافات در جامعه با خود داشته اند. آیه دیگری نیز این حقیقت را تأکید می کند که خداوند در آن می فرماید:

‹‹ شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً والذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الذین و لا تتفرقوا فیه ››

]خداوند آنچه از (قوانین) دین به نوح وصیت کرد و آنچه که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی وصیت نمودیم برای شما مقرر کرد که دین را بپادارید و در آن اختلاف نکنید[

در بعضی از آیات کسی را که از جانب خود احکامی را وضع کرده و به جعل قانون پرداخته اند. مذمت می کند و می فرماید:

‹‹ و لا تقولوا لما تصف السنتکم الکذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علی الله الکذب ان الذین یفترون علی الله الکذب لا یفلحون››

] با آنچه که زیانتان توصیف می کند به دروغ نگوئید که این حلال و آن حرام است تا به خدا کذب و افتراء ببندید که هر کس بر خداوند دروغ و افتراء بندد رستگار نمی شود[

در تعدادی از آیات به پیامبر فرمان می دهد و تنها و تنها و تنها از وحی الهی پیروی کند و از پیروی آراء و هواهای نفسانی دیگران به شدت بپرهیزد.

در یک مورد می فرماید:

‹‹ و لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم قل ان هدی الله هو الهدی و لئن اتبعت اهوائهم بعد الذی جاءک من العلم مالک من الله من ولی و لا نصیر››

] جهودان و ترسایان هیچگاه از تو راضی و خشنود نشوند مگر آنکه آئین آنان را پیروی کنی بگو هدایت فقط هدایت الهی است و اگر، پس از آنچه از علم به تو نازل گشته است، هواها و خواسته های آنان را پیروی کنی از سوی خداوند هیچ ولایت و نصرتی برای تو نیست[

آیات در این زمینه فراوان است که ما از ذکر آنها صرف نظر می کنیم. از طرف دیگر در بعضی از آیات خداوند پیامبر را به صبر و استقامت و پایداری در برابر خواسته های نامعقول و به پیروی از حق و حقیقت فرمان داده می گوید:

‹‹ فللذلک فادع واستقم کما امرت و لا تتبع اهوائهم و قل امنت بما انزل الله من کتاب و امرت لاعدل بیتکم››

] پس مردم را به سوی خدا دعوت کن و چنانکه مأمور گشته ای پایدار باش از خواسته هایشان پیروی مکن و بگو به کتابی که خدا فرستاده ایمان آوردم و مأمورم در میان شما عدل و داد برقرار کنم [

در آیات دیگری کسانی که خلاف خدا حکم کنند فاسق، ظالم و کافر شمرده شده اند.

در تعدادی از آیات حکم منحصر به خدا و مخصوص خداوند ذکر شده می فرماید:

‹‹ ان الحکم الا لله امر ان لا تعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم››

] حکم و فرمان مخصوص خداست اوست که فرمان داد جز او را نپرستید که این دین محکم است[

یا می گوید:

‹‹ ان الحکم الا لله یقص الحق و هو خیر الفاصیلن››

] فرمان جز خدا را نیست که به حق دستور می دهد و بهترین حکم کنندگانست[

● نتیجه گیری

آیاتی را که در بالا گفتیم نمونه هائی بود از آیات فراوان دیگری که با بیانات مختلف نشان می دهند که جز خدا کسی حق قانونگذاری ندارد او دانا و عادل و بهترین حکم کنندگان است او مالک حقیقی، ولی نعمت و صاحب اختیار انسان است و او دستور زندگی انسان را توسط پیامبران الهی و قوانین اجتماعی را بوسیله کتب آسمانی بر انسان نازل کرده و عقل به انسان فرمان می دهد که مطیع و فرمانبردار او باشد.

همة پیامبران از جانب خدای یگانه آمده اند تا به هدایت انسان و اصلاح جامعه بپردازند و با ظلم و ستم و خود محوری و طاغوت مبارزه کنند و دین خدا را حاکم بدانند. هیچکس حق ندارد از جانب خود چیزی را حلال یا حرام کند و اوست که حقوق شهروندان را تبیین و حد و مرز آن را اعلام می کند و انواع حقوق را برای شهروند تعریف می نماید و هر کس که چنین نکند خواه بر اساس دیکتاتوری و پیروی از هواهای نفسانی خود باشد و یا بر اساس دموکراسی و پیروی از هواها و تمایلات نفسانی مردم، از چارچوب آئین اسلام خارج شده و در واقع، خود یا جامعه را به جای خداوند، رب، مطاع و فرمانروا قرار داده است.

● نقش انسان در قانونگذاری قوانین ثابت و پایدار

پیشتر گفتیم که قوانین و قواعد حقوقی اسلام، اعتباراتی است مبتنی بر واقعیات و این واقعیات خود واجد ابعاد گوناگون دنیوی و اخروی، مادی و معنوی، فردی و اجتماعی و بالاخره ثابت و متغیر می باشد. بر این اساس، بدیهی است که واگذاری حق قانونگذاری به انسان، در ابعاد آن جهانی، ثابت و جاوید – به دلیل عدم اطلاع و علم بشر – منطقی به نظر نمی رسد و به همین جهت هم هست که در نظام حقوقی اسلام، برای وضع این دسته از قوانین، که خارج از حیطه علم بشری است، به انسان عادی اجازه قانونگذاری داده نشده است و تنها در مواردی به پیامبر گرامی اسلام (ص) و نیز ائمه (ع) اجازه داده شده است. دلیل منطقی بودن این استثناء هم رابطه خاصی است که بین این بزرگواران و خداوند وجود دارد که در پرتو آن از مقام عصمت و علم فوق بشری برخوردار گردیده اند. بهمین جهت است که دستورات و اوامر ثابت صادره از جانب پیامبر و ائمه معصومین، همانند اوامر الهی، به عنوان قانون ثابت اسلام تلقی می شود. خداوند متعال در قرآن کریم، صریحاً فرمان می دهد که باید مسلمین هر آنچه را که پیامبر به آنها دستور می دهد بپذیرند و او را الگوی مردم قرار می دهد که بر اساس رفتار او، رفتار خود را تنظیم نمایند.

پیامبر گرامی اسلام هم به موجب روایات فراوان – از جمله حدیث معروف و متواتر ثقلین – ائمه معصومین را به جای خویش در کنار قرآن معرفی کرده است.

به غیر از دو مورد استثنایی یاد شده، هیچ انسانی حق قانونگذاری ندارد، بلکه نقش انسان تنها و تنها، کشف اراده الهی است و نه جعل و وضع قانون، بنابراین به صورت قاعدة کلی می توان چنین نتیجه گرفت که نسبت به قوانین ثابت و پایدار، انسان حق قانونگذاری ندارد، بلکه وظیفه کشف قانون الهی را دارد، کشفی مضبوط و روشمند که علم اصول الفقه بیانگر چگونگی آن است.

● نقش انسان در قانونگذاری قوانین شهروندی متغیرو غیر دائمی

از آنجا که وضع قانون ثابت نیست به موضوعات متحول و متغیر منطقی به نظر نمی رسد و وضع قوانین گوناگون هم برای همه موضوعات متغیر نیست، اختیار وضع قانون در این موارد به انسان واگذار شده است بدین معینی که دولت اسلامی مشروع، در این موارد حق دارد که متناسب با موضوع و در راستای فلسفه اصلی احکام الهی، به وضع قانون مبادرت ورزد. این نوع احکام را که دولت اسلامی در هنگام خلاء قانون ثابت وضع می کند، احکام حکومتی و یا احکام سلطانیه می نامند.

بنابراین احکام حکومتی آن دسته از قوانین اسلام و مقررات حقوقی است که از ویژگی ثبات برخوردار نبوده و در جایی که نقص قانونی وجود نداشته باشد، توسط دولت اسلامی وضع می گردد.

این نوع از قواعد، بر حسب مورد، ممکن است مستقیماً توسط شخص حاکم (امام یا رهبر دولت اسلامی) و یا افراد و یا نهادهایی که از طرف او مأذون هستند مانند پارلمان یا هیئت دولت یا مجمع تشخص مصلحت نظام – وضع شود.


حقوق اجتماعی شهروند در اسلام

برای تداوم حیات انسان در زمین، و حفظ روابط اجتماعی و سیاسی انسانها، شناخت حقوق و رعایت آن ضروری است. بدون رعایت حقوق همدیگر زندگی تبدیل به جهنمی می گردد که بشریت در لابه لای شعله هایش می سوزد. مجموعه ای از حقوق محوری شهروند از دیدگاه اسلام به صورت مختصر عبارت است از:

۱) حق حیات:

اولین حقوق شهروندی که در اسلام مطرح و حائز اهمیت است حق حیات می باشد، چون تمام حقوق، به حیات انسان تعلق دارد. یعنی جان و حیات انسان محترم و کسی حق تعرض و تعدی به آن ندارد. و در باور و عقیده اسلامی، انسان تا حدی محترم و ارزشمند است، فلسفه وجود هستی بخاطر انسان است.

«هُوَالذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الأَرضِ جَمِیعَاً». سوره بقره/۲۹

«خدا آن کسی است که همه موجودات و پدیده های روی زمین را برای شما آفریده...».

این مخلوق با کرامت، حق حیات از مسلم ترین حقوق اوست، و سلب حق حیات از او جایز نیست؛ مگر در مواردی که قانون اسلام تشخیص بدهد آن هم در محکمه ای که بر اساس عدالت حکم صادر گردد. سلب حق حیات یک فرد بدون جرم (قصاص، فساد) همانند قتل تمام بشریت است. یعنی مرگ شخصی در جامعه انسانی مرگ همه است؛ و حیات فردی همانند زنده کردن و حیات بخشیدن به جامعه است.

«مَنْ قَتَلَ نَفْسَاً بِغَیرِ نَفْس أَوْ فَسَادَاً فِی الأَرْض فَکَأَنَما قَتَلَ الناسَ جَمِیعَاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکأَنَما أَحْیا الناس جَمِیعَاً». سوره مائده/۳۲.

«از این رو بر فرزندان اسرائیل مقرر نمودیم که هر کس، کسی را جز به قصاص و قتل، یا کیفر فسادی در زمین بکشد، چنان است که گویی همه ی مردم را کشته باشد، و هر کس، کسی را زنده بدارد، چنان است که همه مردم را زندگی داده باشد».

و با ملاحظه مقاصد شریعت، به عمق و فلسفه حقوق شهروند و بشریت، بیشتر و بهتر متوجه می شویم؛ که شارع مقدس چه هدفی را تعقیب می کند. از دیدگاه امام غزالی، و استادش اما م الحرمین و سایر علمای اصولی، مقاصد شریعت بر پنج اصل اساسی است. که مجموع حقوق شهروندی و حقوق بشر صادره از اعلامیه حقوق بشر، در راستای حفظ موارد پنج گانه است. و نادیده گرفتن حقوق انسانی و نقض حقوق، تعدی به یکی از این حقوق است و حقوق آنها عبارتند از:

۱) حفظ دین

۲) حفظ جان

۳) حفظ عقل

۴) حفظ نسل

۵) حفظ مال، ملاحظه می کنیم که بعد از حفظ دین، به عنوان منشور زندگی حیات دنیای انسان؛ حفظ جان مطرح است و قصد شارع مقدس، حفظ جان انسانها است. و تمام حقوق، قوانین و مقررات دینی و غیر دینی همگی برای حفاظت از موارد چهارگانه فوق است.

در نظام اسلامی، شخص (شهروند) موجودی است که دارای حق و تکلیف است، به عبارت دیگر دو عنصر تشکیل دهنده شخصیت انسان«حق و تکلیف» است. یعنی نظام اسلامی به همان اندازه از نظر دینی، سیاسی و اجتماعی تکالیفی را بر عهده انسان نهاده است، در مقابل آن مجموعه تعهداتی بنام «حقوق» در مقابل او برعهده دارد که اولین آن حق «حیات» است.

● حقوق حیات جنین:

در نظام اسلامی، علاوه بر محترم بودن حق حیات، حق قبل از حیات دوران جنین هم محترم است. و پاسداری از آن بر عهده حقوق اسلامی است، به همین خاطر سقط جنین جرم محسوب می شود و حتی اموال و دارایی جنین هم مورد حمایت و پاسداری حقوق اسلامی است. تا در دوران جنینی و دوران کودکی، به سرمایه، ملک و ثروت او آسیبی وارد نشود که همان اصول چهارگانه مقاصد شریعت است. به همین خاطر است که ارث، وصیت، به جنین تعلق می گیرد و این بیانگر رعایت حقوق مادی او قبل از تولد، می باشد.

۲) حقوق اجتماعی شهروند در اسلام:

بعد از حق حیات، صاحب نظران مسائل حقوقی، و حقوق بشر، مجموعه ی حقوق انسان ها را در سه دسته تقسیم بندی می کنند که نظر دو نفر از صاحب نظران را نقل می کنیم: محمد مجتهد شبستری اصول و مواد و اعلامیه حقوق بشر را در سه اصل کلی دسته بندی نموده است:

ـ آزادی فکر، عقیده، بیان و اندیشه.

ـ مساودت همه انسان ها در حقوق و تکالیف.

ـ مشارکت همه انسان ها در ساختن زندگی اجتماعی.

دکتر عبدالکریم زیدان فقیه و حقوق دان، حقوق افراد در حکومت اسلامی به دو دسته تقسیم بندی می کند:

الف) حقوق سیاسی:

حقوق سیاسی از نظر حقوق دانان عبارتست از؛ حقوقی که شخص به اعتبار اینکه عضوی از یک مجموعه سیاسی است بدست می آورد. مانند حق انتخاب کردن،

کاندید شدن و بر عهده گرفتن وظایف عمومی و مسئولیت اجتماعی،

حق نظارت؛ حق نظارت از حقوق موکل بر وکیل است.

حق مشورت؛ که در واقع دنباله حق اُمت در انتخاب رئیس حکومت است.

حق عزل و برکناری رئیس دولت؛ مردم در جایگاه موکِّل و رئیس دولت در جایگاه وکیل، رابطه بین آنان.

ب) حقوق عمومی:

حقوق عمومی به حقوقی گفته می شود که برای انسان به اعتبار اینکه فردی از جامعه است تعلق می گیرد، و نمی تواند از آن بی نیاز باشد و برای حراست از جان، مال و آزادی انسان وضع شده است.

۳) آزادی عقیده :

شاید یکی از حقوق شهروندان در نظام اسلامی بیشتر مورد توجه قرار گیرد،موضوع آزادی عقیده است. عقیده در اسلام آزاد است و کسی را به جرم عقیده نباید مورد آزار و اذیت قرار داد. و از نظر اسلام اکراهی در پذیرش عقیده نیست، دعوت به سوی اسلام به معنی اجبار به پذیرش اسلام نیست، اصولاً فراخوان و دعوت امری است طبیعی و هر فکر و اندیشه چنین حقی را دارا می باشد.

و از بیان روش دعوت اسلامی برمی آید که هیچ جبر و اکراهی در پذیرش نیست و عدم پذیرش هم تهدیدی متوجه فرد دعوت شونده نمی باشد.

«ادع الی سبیل ربِّکَ بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن» نحل/۱۲۰.

«(ای پیغمبر) مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان، و با ایشان به شیوه هر چه نیکوتر و بهتر گفتگو کن...».

چون در کار دین، و پذیرش دین اکراه و اجباری نیست. انتخاب و پذیرش و عدم پذیرش بیانگر آزادی در اسلام است.

«لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» بقره/۲۵۶.

«در کار دین اکراه روا نیست، چرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است».

۴) آزادی بیان:

در مورد آزادی بیان، نظام اسلامی برای ابراز اندیشه و بیان؛ حق ویژه ای قائل است. خالق انسان همزمان با خلقت انسان یکی از نعمتهای مورد توجه بعد از خلقت انسان را نام ببرید و آن هم « بیان» است. «الرحمن* علم القرآن* خلق الإنسان* علمه البیان».

«خداوند مهربان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید* به او بیان آموخت».

بیان، سخن گفتن برای ابراز و اظهار مافی الضمیر و آنچه در دل دارد. موضوع بیان موضوعی صوری و نمایشی نیست؛ بلکه خداوند تمام نعمتهای وجودی را به انسان بخشیده تا در حد اعلا و در مسیر صحیح، از آنها به نفع خودش و جامعه بهره گیرد.

و برای اینکه آموزش قرآن را مقدم آورده است؛ قرآن نعمت اصلی است و انسان در سایه آن از نعمتهای الهی بهره درست و صحیح می برد. و بیان و اندیشه اگر در سایه قرآن باشد، برای انسان مفید است. بیان اندیشه را آزاد گذاشته است، و شنیدن اندیشه دیگران و انتخاب صحیح را هم آزاد گذاشته و انسان را مختار کرده است. چون در نظام اسلامی فضای گفتگو آزاد است؛ اما به شرطی که بر اساس «حکمت و موعظه حسنه» باشد و حدود و مرز دیگران،اندیشه و عقیده دیگران را مورد تجاوز و تعدی قرار نگیرد. نص صریح قرآن آزادی بیان و گفت وگو را مشخص و معلوم نموده است.

«فبشر عباد، الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم أولوا الألباب». سوره زمر/۱۸.

«مژده بده به بندگانم، آن کسانی که به همه سخنان گوش فرا می دهند، و از نیکوترین و زیباترین آنها پیروی می کنند. آنان کسانیند که خدا هدایت شان بخشیده است و ایشان واقعاً خردمندند».

▪ در این آیه چند نکته اساسی به چشم می خورد:

۱) آزادی بیان برای تمام بندگان خدا، چون در آیه کلمه «قول» مراد هرگونه سخن و گفتاری است.

۲) گفتار و آزادی بیان و اندیشه یک طرفه نیست، فرد مسلمان هم اظهار نظر می کند، و هم به نظر دیگران گوش می دهد؛ و آثار دیگران را مطالعه می کند سپس قول احسن را برمی گزید اسلام حجر فرهنگی و فکری را برداشته، و انسان را به اظهار نظر و پذیرش نظر احسن دیگران تشویق می کند.

۳) عباد هدایت یافته و فرزانه، کسانی هستند که برای آراء و نظرات و اندیشه و قول دیگران گوش فرا می دهند. و در صورت برتری قول و نظر او بر قول خویش، آن را بپذیرد. این نهایت آزادی بیان و اندیشه در اسلام است، و تمام انسانها را شامل می شود به شرط اینکه حقوق و حدود دیگران را رعایت نمایند.

عدالت پشتوانه حقوق اجتماعی در اسلام

محور دعوت آسمانی، و سلسله دعوت انبیاء(ع) بر اساس عدالت برای جامعه انسانی است. در دعوت انبیاء نقاط مشترک به چشم می خورد که بعد از دعوت به سوی خدای یگانه،ودوری از طاغوت در ناحیه عقیده، در ناحیه اجتماعی (عدالت اجتماعی) است. عدالت بر اساس تعریف آن دادگری، عدالتی که همه افراد جامعه از آن برخوردار باشند. « لقد أرسلنا رسلنا بالبینت و أنزلنا معهم الکتب والمیزان لیقوم الناس بالقسط...». حدید/۲۵.

«ما پیغمبران خود را همراه با دلائل متقن، و معجزات روشن( به میان مردم) روانه کردیم و با آنان کتاب های (آسمانی و قوانینی) و موازین (شناسایی حق و عدالت) نازل کردیم تا مردمان (برابر آن در میان خود) دادگرانه رفتار کنند».

برای بهره مندی تمام انسان ها و رعایت حقوق شهروندان، آیه مبارکه تصریح به کلمه «ناس» فرمود، و عدالت حقی است سرلوحه دعوت تمام پیامبران، ایجاد عدالت برای بشریت بدون در نظر گرفتن رنگ، نژاد، فقیر، غنی، مؤمن و غیر مؤمن... و در سایه عدالت، تمام حقوق شهروندی محقق می شود. چون عدالت جوهری است که تمام امور و جریانات حاکم بر نظام زندگی انسان را تنظیم می کند. به قول دکتر محمدعماره: تمدن اسلامی حقوق بشر را در گذشته دور نه تنها مجرد حقوق بشر، بلکه به عنوان فرایض الهی و تکالیف و واجبات شرعی انسان شناخته و انجام داده است. به گونه ای که برای انسان [مسلمان] روا نیست تا از آن چشم بپوشد یا در آن زیاده روی و یا کوتاهی کند... بلکه محافظت از جان، عقل، دین، ناموس، مال، وطن، علم، عدالت، برابری، آزادی و مشارکت انسانها در امور عمومی از راه مشورت، و امر به معروف و نهی از منکر، تنها مجرد حقوق بشر نیست؛ هر گاه خواست آن را انجام دهد و هر گاه خواست از آن چشم بپوشد؛ و تنها حکم یک اعلامیه و بیانیه را ندارد. بلکه همه اینها از فرایض الهی و تکلیف شرعی و ضرورت های واجب به شمار می آیند، و کسانی که مسؤولیت انجام آنها را بر عهده دارند در صورت تخلف و کوتاهی مؤاخذه و مجازات می شوند.

حقوق شهروندان غیر مسلمان:

بر اساس نص صریح، اکراه و اجبار در پذیرش دین نیست این بیانگر آزادی در پذیرش عقیده اندیشه است. و در راستای آن طبق آیه ۲۰ سوره حدید عدالت اجتماعی همانند سایر شهروندان مشمول حال شهروندان غیر مسلمان هم می شود بدون تبعیض، در مورد رعایت عدالت نسبت به آنان به صورت خاص قرآن دستور به رعایت عدالت نسبت به آنان صادر فرموده است. «لا ینهاکم الله عن الذین لم یقتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیرکم و أن تبووهم و تقسطوا و إلیهم ان الله یحب المقسطین» ممتحنه/ ۸

«خداوند شما را باز نمی دارد از اینکه نیکی و بخشش بکنید به کسانی که به سبب دین با شما نجنگیده اند و از شهر و دیارتان شما را بیرون نرانده اند خداوند نیکوکاران را دوست می دارد».

تمام تلاش، قبول محرومیت و محدودیتی که جلو پای فرد مؤمن و مسلمان است؛ برای جلب رضایت خداوند و محبت الهی است. در آیه خداوند اشاره به محبوبیت مقسطین می کند مقسطین چه کسانی هستند؟ کسانی که نسبت به غیر مسلمان نیکی نموده و رفتار همراه با قسط و عدالت را با آنان دارند.

در مورد اهل کتاب خداوند به حضرت دستور می دهد که در صورت حکمیت بین آنها حق و عدالت را رعایت کن و در بین آنان به عدالت حکم کن «فأن جاؤوک فاحکم بینهم أو اعرض عنهم وان تَعْرِضْ عنهم فلن یضروک شیئاً، و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط». مائده/۴۲.

«اگر ایشان نزد تو آمدند (و داوری از تو خواستند) در میانشان داوری کن، یا از ایشان روی بگردان (و کاری به داوری آنان نداشته باش و مترس که) اگر از آنان روی بگردانی، هیچ زیانی نمی توانند به تو برسانند ولی اگر در میانشان داوری کردی، داد گرانه داوری کن چرا که بیگمان خداوند داد گران را دوست می دارد».

رسول گرامی در دفاع از حقوق شهروندی و تأمین امنیت فرد «ذّمی»، آزار دهنده ی آنان را دشمن خود تلقی می کند. و این نهایت دلسوزی و دفاع نسبت به حقوق شهروندان غیر مسلمان است:

«من اذی ذمیاً فأنا خَصْمُهُ، و من کنتُ خَصْمُهُ خَصَمْتُهُ یومَ القِیامِه»[ جامع الصغیر، سیوطی ج۲ص۴۷۳ به نقل از فرد و حکومت دکتر زیدان].

«هر کسی فردی ذمی را اذیت کند من دشمن او هستم، و هرکسی که من دشمن وی باشم در قیامت هم با او دشمن خواهم بود».

و برای آزادیهای فردی غیر مسلمان فقهای اسلامی قاعده ای بیان کرده اند، که در آن قاعده، حقوق طرفین محفوظ است. شهروندان نسبت به همدیگر و حاکم اسلامی نسبت به آنان و اصولاً روابط اجتماعی بر پایه رعایت حقوق طرفین استوار و محفوظ است.

«لهم ما لنا، و علیهم ما علینا».

«آنچه برای ماست بر آنان نیز هست، و بر آنان است هر آنچه که بر ماست»[ جامع الصغیر، سیوطی ج۲ص۴۷۳ به نقل از فرد و حکومت دکتر زیدان].

تمام وارد فوق که به صورت مختصر بیان گردید، بیانگر رعایت حقوق شهروندی – اعم از مسلمان و غیرمسلمان – در جامعه و نظام اسلامی است و اگر کسانی در لباس اسلام مسؤول و غیر مسؤول حقوق شهروندی را نقض کند گناه جرم او به خودش بر می گردد نه به اسلام.

 راه کارهای مناسب برای حفظ حقوق بشر

نظر به اینکه سه عامل جمعیت(ملت)،سرزمین (جغرافیا)و قدرت سیاسی در تشکیل حکومت نقش محوری دارند، برای پیش گیری از نقض«حقوق بشر» دو عنصر آن، یعنی قدرت سیاسی و جمعیت( توده مردم) صاحب نقش، و مؤثرند. ولی علاوه بر این دو عنصر درون مرزی، یعنی استقرار یافته در محدوده جغرافیایی، قدرت سومی هم صاحب نقش اساسی است، و آن خود مجمع عمومی سازمان ملل، و نهادهای وابسته به آن است. بر این اساس برای جلوگیری از نقض«حقوق بشر» سه عامل مؤثرند:

۱) مجمع عمومی سازمان ملل

۲) جمعیت( توده مردم)

۳) قدرت حاکم.

حمایت خارجی حفظ حقوق بشر:

▪ سازمان ملل:

یکی از ارکان محوری و اساسی، سازمان ملل، شورای امنیت است. دو وظیفه از وظایف شورای امنیت، یکی حفظ صلح و امنیت است. و دیگری تأسیس ارکان های فرعی که برای انجام وظایف خود لازم می داند. «شورای اقتصادی و اجتماعی» مشترک بین شورای امنیت و مجمع عمومی یکی از زیر مجموعه های و ارکان فرعی شورای امنیت است. و شورای اقتصادی واجتماعی، دارای کمیته ها و کمسیون های گوناگونی است، که مهمترین آن ها کمسیون« حقوق بشر» است. که کمسیون «حقوق بشر» و سازمان دیده بان حقوق بشر، طبق مقررات بین المللی دفاع از حقوق بشر و جلوگیری از نقض قوانین را به عهده دارند. در واقع آنچه مسلم، منطقی و حقوقی است، برای هویت بخشیدن به سازمان حقوق بشر، اولین سازمان و نهادی که لازم است مدافع اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد و از نقض آن جلوگیری نماید خود سازمان ملل متحد و ارگان های فرعی آن است.

اولین جمله مقدمه منشور ملل متحد، جمله مشهوری است:« ما مردم ملل متحد»؛ طبق این گفته تمام دولت ها نماینده مردم هستند و رسالت آنان حفظ حقوق انسانها و جلوگیری از نقض آن است. طبق این تعاریف بازوی تضمینی و قدرت بین المللی، سازمان ملل است، و موظف است؛ در تمام جوانب سیاسی، حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی... از اعلامیه سازمان و از حقوق بشر پاسداری نماید.

▪ حمایت داخلی حفظ حقوق بشر:

الف) قدرت سیاسی

قدرت سیاسی نظام حاکم در هر کشور، که محور سوم در تشکیل یک جامعه سیاسی متشکل، و نماینده مردم در جوامع بین المللی است؛ حاکمیت و قدرت او برگرفته از«ملت» است. چون طبق تعریف حقوقی حاکمیت عبارتست از: مجموعه ی قدرت های دولت کشور، که متعلق به کلیتی به نام«ملت» است. این قدرت بنام نظام سیاسی با عضویت در مجامع بین المللی موظف است در اجرای دستورات ومنشورات بین المللی التزام سیاسی خویش را حفظ نموده و قرارات سازمان ملل را محترم بشمارد. و اعلامیه جهانی حقوق بشر یکی از کامل ترین و فراگیرترین قوانین جهانی، هر دولت عضو را ملزم می کند به رعایت آن، در چهارچوب مرز داخلی(جغرافیا) کشور خودش، و پاسداری در خارج از مرز جغرافیایی نسبت به حقوق سایر ملل دیگر.

ب) ملت یا امت:

قبلاً اشاره کردیم، در تشکیل یک جامعه سیاسی سه محور نقش اصلی دارند:

۱) سرزمین (جغرافیا)

۲) جمعیت(ملت) و

۳) قدرت سیاسی.

هنگامی که صحبت از حقوق بشر، و حقوق شهروندی می شود منظور حفظ حقوق ملت است. و در واقع ملت از میان خودش به کسانی اعتبار سیاسی و حقوقی می بخشند بنام «دولت»، برای پاسداری از همان حقوق است. ولی این قاعده همیشه درست از آب در نیامده است. و اکثریت قریب به اتفاق قدرتهای سیاسی و نماینده آنان (دولت ها) به محض به قدرت رسیدن میثاق بین ملت و دولت را فراموش کرده و آنچه را که به آن عنایت نمی کنند، حقوق ملت است. و تاریخ و وضعیت موجود گویای این واقعیت است. طبق نظر «ژرژسل» «جوهر هر قدرتی، همه گیر و توتالیتر است، یا اینکه هر قدرت سیاسی در صدد مطلق شدن در درون، و جهان گیرشدن در برون است».

هنگامی که قدرتها در درون مطلق می شوند، و اولین اقدام آنان ضایع نمودن حقوق ملتها، و به صورت کامل تر نقض حقوق بشر است. و مطلق شدن هر قدرت سیاسی در درون مقدمه ای،برای جهانی شدن قدرت،ونقض حقوق ملل دیگر، در بیرون است.و امروزه شاهد و ناظر این موضوع به صورت گسترده هستیم.

راهکار مطلق شدن در درون و جلوگیری از نقض حقوق بشر به دو صورت امکان پذیر است. یعنی ابزار و اهرمی باید جلو این قدرت را بگیرد، به قول منتیسکیو: قدرت، قدرت را متوقف می کند.

 دمکراسی و حضور مردم در صحنه سیاسی و اجتماعی

دمکراسی دارای معانی و مفاهیمی بسیار است که هر صاحب نظری تعریفی را ارائه نموده است. تعریفی که مورد اتفاق همه صاحب نظران است: «حکومت بوسیله مردم است». در تعریفی کامل تر که پوپو از دمکراسی ارائه نموده است، بیشتر با منظور ما هم خوانی دارد. طبق تعریف پوپر: دمکراسی ابزاری برای پرهیز از حکومت خود کامه و راه نگه داشتن حکومت قانون است» طبق این تعریف حضور مردم در عرصه سیاسی و اجتماعی مشارکت قدرت سیاسی و دولت را ملزم می کند به اجرای قوانین، حال خواه این قوانین،قوانین و قراردادهای اجتماعی همان جامعه باشد، یا قوانین جهانی و منشور بین المللی حقوق بشرباشد، و از طرفی حضور مردم از استبداد و خودکامگی دولتها ومطلق شدن آنان است، پیشگیری می کند و تجلی مشارکت این حضور،در گرو سه مقوله زیر ضروری است.

الف) ژرفای دموکراسی

ب) بُرد دموکراسی

ج) پهناوری دموکراسی

الف) پهناوری دموکراسی:

پهناوری دموکراسی مسأله ای است کمّی، که با نسبت تعداد افراد اجتماع که از تصمیمی تأثیر می پذیرند و در گرفتن آن تصمیم شرکت دارند یا می توانند شرکت داشته باشند،تعیین می شود. در دموکراسی کامل، همه کسانی که بدین نحو تحت تأثیر قرار می گیرندنقش مهمی را بر عهده دارند. و به قول «روسو»: فرض کنیم که دولت کشور از ده هزار شهروند ترکیب یافته باشد، که هر عضو دولت کشور یک ده هزارم قدرت حاکم است». پس چون موضوع کمّی مشارکت است؛ حضور گسترده واجب می باشد.

عوامل عدم مشارکت: محدودیت های ساختاری در پهناوری و دموکراسی، شرکت نکردن بر اثر کوتاهی، عدم مشارکت در نتیجه فشار اجتماعی عدم مشارکت بر اثر اختیار آگاهانه است.

ب) ژرفای دموکراسی:

همان گونه که پهناوری دموکراسی به وسیله عمومیت اعضای شرکت کننده تعیین می شود؛ ژرفای دموکراسی زاییده کمال و کیفیت مشارکتی است که انجام می پذیرد؛ بعد ژرفا، به یک مفهوم، امری ثانوی است، زیرا که باید پهناوری مهمی از مشارکت وجود داشته باشد تا دموکراسی به وجود آید که بتوان ژرفایش را ارزیابی کرد. کامل ترین و کاراترین مشارکت از جانب اقلیتی ناچیز از افراد اجتماع، تشکیل دموکراسی نمی دهد. بلکه در دموکراسی حضور گسترده ( پهناوری) و حضور عمیق و آگاهانه (ژرفا) هر دو با هم ضرورت دارد، گاهی مردم در اجتماعات شرکت می کنند، ولی اغلب سطحی است. و کمک به جریانی است بر خلاف مصالح و خواسته اکثریت مردم؛ اما مشارکت کامل(ژرفا) متضمن فعالیت زیادی است؛ و مقدم بر تصمیم نهایی یعنی رأی دادن، و آن هم آگاهی دادن به افراد با حضور و مشارکت آگاهانه و مؤثر است.

ج) بُرد دموکراسی:

برد دموکراسی موضوعی است ظریف، زیرا که در اجتماع معین، تعیین اینکه صدای مردم درباره مسائل تصمیم چه اندازه مؤثر است، اغلب فوق العاده دشوار است. طبق نظر لئون دوگی حقوق دان مشهور: در میان هر گروه بندی انسان، دو مقوله وجود دارد،: فرمان روایان، و فرمان بران؛ سیاست، حاصل رابطه میان این دو گروه است. حال برد حاکم( فرمان روا) و برد مؤثر(فرمان بران) در مقابل هم قرار دارند. برد دموکراسی عبارتست از قدرت برد فرمابران بر فرمان روایان. و تأثیر آن در راستای تحقق خواسته مردم.

با مقدمات عرضه شده، هر گاه مردم آگاهانه در عرصه مسائل اجتماعی و سیاسی حضور فعال، گسترده و آگاهانه داشته باشند، قوی ترین ابزار برای تحقق حقوق شهروندی و برنده ترین ابزار برای پیش گیری از نقض حقوق بشر است.

 احزاب و نهادهای مدنی:

دومین عنصر که تأثیر در قدرت سیاسی (فرمان روایان) دارد احزاب سیاسی هستند. بدون تردید احزاب، حلقه ای اساسی در روابط میان مردم و قدرتهای حاکم هستند وعهده دار سازمان دادن به افکار عمومی و تجلی بخشیدن به خواست و اراده مردم می شوند. به گونه ای که به سادگی می توان از طریق انتخابات، رفراندوم و یا جابه جا شدن اکثریت نمایندگان پارلمان، از سمت وسوی افکار عمومی آگاهی یافت. بدین سان احزاب، مدارسی برای تربیت توده ها، و هدایت آنان در امور اجتماعی و سیاسی، و سازمان دادن به آنها، و بیان خواست و اراده آنان هستند، بخش اصلی از دستگاه نظام دموکراسی، عرصه ای پربار و پرثمر و سرانجام موضوعی مهم از موضوعات حقوق اساسی هستند.

به طور کلی در هر جامعه ی سیاسی، حضور احزاب بیانگر نوعی حاکمبت و استقرار دموکراتیک است که فضا را باز نموده و بستر را فراهم کرده است برای تشکیل احزاب و سازمان دادن لایه های اجتماع البته به شرطی که احزاب و نهادها در خدمت مردم باشند نه تکیه گاه محکم برای تثبیت حاکمیت حضور مردم و فعالیت احزاب با حاکمیت دولتها رابطه معکوس دارد، یعنی هر چه فضای سیاسی آزادی عمل به احزاب و مردم را فراهم کند، از قدرت و سلطه استبدادی حاکمیت می کاهد و به قول منتسکیو: « قدرت، قدرت را متوقف می کند »چون رابطه بین فرمان روا و فرمان بران در عرصه سیاسی، همانند دو کفه ترازو است، هر گاه کفه قدرت حاکمیت سنگین تر باشد، حقوق شهروندی آسیب پذیرتر است و به قول «ژرژ سل» به سوی مطلق گرایی و توتالیتر گام بر می دارند. و در اینجاست احزاب سیاسی و نهادهای مردمی علاوه بر اینکه توده مردم را سازمان دهی کرده و فضای روشنگری، برای افراد جامعه فراهم می کنند، خود ابزاری برای فشار بر حاکمیت، و کاهش قدرت حاکمیت هستند.

 و در چنین شرایطی است حقوق شهروندی و حقوق بشر محفوظ، و از نقض آن جلوگیری می گردد. پس به طور خلاصه عوامل مؤثر در پیش گیری از نقض حقوق بشر در مرحله اول مردم و احزاب سیاسی و در مرحله دوم سازمانهای بین المللی و در مرحله سوم قدرت حاکم در هر جامعه است و التزام قدرت حاکم هر جامعه ناشی از دو اهرم مردمی و جهانی است.

ويژگى‏هاى حقوق شهروندى در فقه اهل‏ بیت

حقوق شهروندى امروزه در علم سياست و دانش حقوق و فقه سياسى داراى جايگاه خاص و ويژه است؛ زيرا واقعيت آن است كه در عصر حاضر نيز از اهميت موقعيت شهروندى به هيچ‏وجه كاسته نشده يا تمامى اهميت گذشته آن از بين نرفته است؛1 چنان‏كه به رغم تبليغ آموزه حقوق جهانى بشر، هنگام اداره امور سياسى در كشورها ديده مى‏شود كه شهروندى هنوز اهميت ويژه دارد. علت اين مسئله را بايد در عوامل مختلف جست‏وجو نمود؛ از جمله مى‏توان به دو دليل عمده اشاره كرد:

1. هرچند جهانى‏شدن برخى از امور، باعث تغيير بسترى شده كه دولت‏ها در آن حاكم‏اند، اما دولت‏ها همچنان تواناترين نهاد براى تمركز قدرت سياسى، اقتصادى، نظامى و ارتباطى به شمار مى‏روند. بنابراين، دولت بستر اصلى شهروندى محسوب مى‏گردد و حقوق و مسئوليت‏ها به صورت اساسى در سطح دولت‏ها اعمال مى‏شوند و اجرايى شدن حقوق و تكاليف ارتباط تنگاتنگ با دولت ـ ملت دارد. به همين دليل، امروزه اجرايى شدن حقوق بشر بيشتر در قالب ميثاق‏ها و معاهدات حقوق بشرى الزام‏آور است كه دولت‏ها بايد به امضا و تصويب آن مبادرت ورزند و با رضايت به تعهدات حقوق بشر گردن نهند.

2. شهروندى بيانگر ارتباط ميان حقوق، مسئوليت‏ها و مشاركت است كه براى هر نوع اداره لازم و ضرورى هستند و هم‏اكنون شهروندى سازوكار خوبى براى تحقق حقوق و تكاليف مى‏باشد. حال آنكه يكى از مشكلات حقوق بشر اين است كه با ايده جامعه سياسى خاص پيوند نداشته و سازوكارى مؤثر براى تحقق آن وجود ندارد.2

از سوى ديگر، با توجه به اينكه حقوق شهروندى امروزه، به ويژه در بعد سياسى، اهميت خاصى پيدا كرده است، و از طرفى، شبهاتى نسبت به ديدگاه‏هاى فقهى مطرح مى‏شود و از جمله، ديدگاه سنتى فقهيان از سوى برخى افراد، تكليف‏محور معرفى مى‏گردد، ضرورت تحقيق حاضر مشخص مى‏شود.

از طرفى، نوع برخورد مكتب‏هاى حقوقى و فقهى به صورت اساسى و ريشه‏اى با حقوق شهروندى، امروزه بيش از پيش مورد توجه دانشمندان و فقها قرار گرفته است. چگونگى تعامل اساسى مكتب فقهى اهل‏بيت عليهم‏السلام با حقوق شهروندى جوامع اسلامى در بعد شناسايى و حمايت از آن، سؤالى است كه اين نوشتار در پى پاسخ احتمالى آن است. از اين‏رو مى‏كوشد اين سؤال را صرفا به صورت كلى و در پرتو بررسى برخى ويژگى‏هاى فقه اهل‏بيت عليهم‏السلام بررسى نمايد. البته در بسيارى از موارد، رويكرد تطبيقى نيز مورد توجه قرار گرفته است.

مفهوم حقوق شهروندى

امروزه در روزنامه‏ها و مطبوعات از واژه «حقوق شهروندى» زياد استفاده مى‏شود، اما بيشتر بُعد سياسى آن مدنظر است تا مفهوم دقيق فقهى و حقوقى آن. از اين‏رو، لازم است معناى موردنظر در اين نوشتار مشخص گردد.

شهروند و شهروندى

الف. مفهوم لغوى شهروند:

فرهنگ لغت دهخدا شهروند را «اهل يك شهر و يا يك كشور» تعريف كرده و در ادامه، توضيح داده است كه «وند» موجود در اين واژه، در گذشته «بند» بوده است و در واقع، اين واژه «شهربند» بوده (به معناى كسى كه به شهرى بند است) و در اثر گذشت زمان، «بند» تبديل به «وند» شده است، و معادل انگليسى شهروند كلمه «Citizen» مى‏باشد.3

ب. مفهوم اصطلاحى شهروند:

 در اصطلاح، شهروند عضو جامعه‏اى سياسى است كه داراى حقوق و وظايف مرتبط با اين عضويت مى‏باشد. شهروند ـ در واقع ـ از وجود رابطه و پيوند متقابل فرد و جامعه سياسى حكايت مى‏كند. البته بايد توجه نمود كه برخى از الزامات اين واژه در غير شهر كمتر معنا پيدا مى‏كند؛ زيرا بيشتر شهرها محل ظهور روابط پيچيده سياسى، اقتصادى، حقوقى و فرهنگى‏اند.

 اما اين بدان معنا نيست كه روستاييان يا افرادى كه در غير شهر زندگى مى‏كنند، شهروند به شمار نمى‏آيند، بلكه از باب تغليب به همه افراد يك سرزمين يا كشور، شهروند گفته مى‏شود. در واقع، شهروند فردى است كه در ساختار اجتماعى، سياسى، فرهنگى و اقتصادى جامعه حضور دارد و در تصميم‏سازى، تصميم‏گيرى و شكل‏دهى آن به صورت مستقيم و غيرمستقيم مؤثر است. در يك كلام، شهروند بر عضويت يك فرد در جامعه سياسى دلالت دارد و حاكى از آن است.

ج. شهروندى:

 شهروندى (كه ياى نسبت در آن وجود دارد) در واقع، حاكى از موقعيت و حالت انسانى است كه بر اساس آن، از حقوق و مزايايى بايد برخوردار شود و تكاليفى نيز بايد عهده‏دار گردد، هرچند در دولت ـ شهر نباشد؛ يعنى ساكن كشور نباشد.4 بنابراين، شهروندى وضعيتى است كه به افرادِ عضو يك جامعه ملى اعطا مى‏شود و حقوق شهروندى حقوقى است كه از آن ناشى مى‏شود و مشاركت در اين دارايى عمومى را آسان مى‏كند.5

به عبارت ديگر، مفهوم جغرافيايى شهروندى كه اكنون معيارى متداول شده است، مزايا و مسئوليت‏هايى خاص را به عنوان «شهروندى» ـ براى كسانى كه در سرزمينى متولد شده باشند يا به طور دايم در آن زندگى مى‏كنند يا بر اساس ساير قوانين به تابعيت كشور درآيند ـ به رسميت مى‏شناسد.

شهروندى هويت جديدى به فرد مى‏بخشد كه خارج از هويت فردى، خاندانى، قومى، خونى، تبارى و شغلى است. پس در واقع، شهروندى به وضعِ رابطه موجود ميان يك شخص طبيعى و يك جامعه سياسى به نام دولت ـ كشور گفته مى‏شود كه بر اساس آن، اولى ملزم به وفادارى و دومى موظف به حمايت مى‏باشد.

در واقع، ويژگى كه شهروندى را از تابعيت صرف جدا مى‏كند وجود اخلاق مشاركت و حقوق و مزاياى شهروندى است. شهروندى نه صرف يك موقعيت منفعلانه، بلكه يك موقعيت فعالانه و تأثيرگذار است. در يك نگاه كلان، شهروندى حاكى از يك رابطه خاص ميان جامعه سياسى و عضو آن است كه بر اساس آن، فرد داراى حقوق و تكاليفى خواهد بود. پس شهروند بر عضويت، و شهروندى بر آن حالتى كه از اين وضعيت ناشى مى‏شود دلالت دارند.

در نهايت، حقوق شهروندى مجموعه امتيازات و اختياراتى است ناشى از موقعيت و حالتى كه بر عضويت يك فرد در جامعه سياسى دلالت مى‏كند. مؤلفه‏هاى حقوق شهروندى متشكل از حقوق شخصى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى و فرهنگى است. هريك از موارد مزبور داراى مصاديق متعددى است كه در جاى خود بايد بررسى شود.


كرامت انسانی در حقوق شهروندی

مقصود از حقوق بشر حداقل حقوقى است كه همه افرادِ انسانى بايد از آن بهره‏مند شوند. اين حقوق، ارتباطى به تابعيت، مذهب، جنس، نژاد، قوميت، عضويت در گروه اجتماعى و مانند آنها ندارد6 و خارج از دايره دولت ـ ملت است. اين نوع حقوق، حقوقى هستند كه هر كس از آن حيث كه انسان است بايد از آنها برخوردار باشد.7

از طرفى، نهادِ دارنده حقوق بشر، جهان‏وند و نهادِ دارنده حقوق شهروندى، شهروند است.8 رويكرد حقوق بشر، انسان و اجتماع‏هاى انسانى است و رويكرد حقوق شهروندى، اجتماعى است كه فرد به عنوان شهروند به آن تعلق دارد و عضو آن جامعه است.

گرچه ممكن است در بسيارى از موارد، موضوعات و محتواى حقوق شهروندى و حقوق بشر مثل هم باشند ـ و تفكيك آن دو از اين لحاظ كارى بسيار دشوار است ـ اما آنچه آن دو را از يكديگر جدا مى‏كند اين است كه حقوق شهروندى در چارچوب دولت ـ ملت مطرح مى‏باشد و اينكه فردى به اعتبار شهروند بودن و عضويت در يك جامعه سياسى از حقوقى برخوردار است؛ اما حقوق بشر در افق جهانى و فارغ از محدوده جغرافيايى خاص و عضويت در يك قلمرو سياسى مطرح است.

به هر حال، حقوق شهروندى به حقوق و آزادى‏هايى گفته مى‏شود كه دولت اجراى آن را طبق قوانين داخلى، براى اتباع خود تأمين و تضمين مى‏كند و محتواى آن ممكن است از يك كشور تا كشور ديگر كمى متفاوت باشد. حال آنكه حقوق بشر در سطح بين‏المللى مطرح است9 و منحصر به چارچوب دولت ـ كشور نيست.

امام على عليه‏السلام در دامان پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بزرگ شد و به صورت مستقيم تعاليم و احكام اسلامى را از آن حضرت آموخت. ساير ائمّه عليهم‏السلامنيز علم پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را از يكديگر به ترتيب به ارث بردند. از طرفى، با توجه به عصمت ائمّه اطهار عليهم‏السلام، تفسير قرآن كريم و تبيين احكام الهى از سوى آنان بدون اشتباه و دخل و تصرف عمدى يا سهوى انجام شده است.

مجموع اين مسائل مستلزم آن است كه نظام فكرى اهل‏بيت عليهم‏السلامدر بيان احكام الهى، حقوق و وظايف اسلامى از ويژگى‏هاى خاص برخوردار باشد؛ نظام فكرى كه گذر زمان نه تنها از عظمت آن نكاسته، بلكه هر روز بر حقانيت و شكوفايى آن افزوده است. خط فكرى اهل‏بيت عليهم‏السلامدر صورتى كه به شكل درست تبيين و تحليل گردد براى هر زمان و مكان جاذبه دارد و افراد زيادى را به خود جلب مى‏كند.

فقه اهل‏بيت عليهم‏السلام در هر زمينه، از جمله در زمينه حقوق مردم و حمايت و ارتقاى آن براى دنياى نوين امروزى (كه بر حقوق شهروندى و حقوق بشر بيشتر تأكيد دارد)، حاوى نكته‏ها و پيام‏هاى تازه است و مى‏تواند پاسخ‏گوى نيازها و شبهات در اين زمينه باشد.

در صورتى كه مكتب فكرى اهل‏بيت عليهم‏السلام در زمينه فقه و حقوق درست تبيين گردد، مسلمانان از انحرافات بسيارى كه ناقض حقوق آنهاست نجات پيدا مى‏كنند؛ همان‏گونه كه پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا: كتاب اللّه و عترتى و اهل‏بيتى و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض.»10 از اين‏رو، فقه اهل‏بيت عليهم‏السلام داراى ويژگى‏هايى است كه در تضمين و ارتقاى حقوق مردم نقش اساسى دارند.

 كرامت انسان

قوانين جارى بين همه انسان‏ها گرچه يك امر اعتبارى است، اما بسيارى از آنها براى رعايت مصالح انسانى به دليل همان انسان بودنشان مى‏باشد و اين امر به دليل شرافت و كرامت ذاتى انسان است. كرامت طبيعى انسان، كرامتى ذاتى است كه خداوند همه انسان‏ها را بدون استثنا از آن برخودار فرموده است.11 پس انسان از حيث انسان بودنش داراى كرامت، شرف، عزت و حرمت است: «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ.» (اسراء:70)

 اين آيه با كمال صراحت دلالت دارد كه خداوند فرزندان آدم را ذاتا مورد تكريم قرار داده و آنان را بر بسيارى از كائنات برترى داده است. شرافت و بزرگوارى در سرشت آدمى است. انسان كرامت و شرافت دارد؛ چون خليفه خداوند در روى زمين است و ظرفيت علمى او بالاترين ظرفيت‏هاست و شرافت او در دانش، عقل و تفكر اوست.

انسان مركب از جسم و جان و موجودى برگزيده است و خداوند او را بر بسيارى از موجودات برترى داده است؛ شخصيت مستقل و آزاد دارد و با انتخاب خود راه سعادت و شقاوت را برمى‏گزيند.12 انسان چون از كرامت و شرافت برخوردار است، احترام دارد و خون و آزادى او محترم است.

 همه انسان‏ها از كرامت ذاتى برخوردارند، مادامى كه با اختيار خود با ارتكاب جنايت آن را از خود سلب نكرده‏اند. امام على عليه‏السلام در توصيه‏اى به مالك‏اشتر، جمله‏اى را بيان مى‏فرمايند كه به خوبى حاكى از كرامت و حرمت انسان است: «لاتكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك فى الدين او نظير لك فى الخلق»؛13 بر مردم همانند گرگ درنده نباش كه خوردن آنان را غنيمت بشمارى؛ [چرا]كه آنان دو صنف‏اند: يا برادرى دينى تواند و يا نظير تو هستند در خلق.

 كرامت و حرمت انسان موجب آن است كه به حقوق آنان احترام گذاشته شود و مورد هتك حرمت قرار نگيرند. بايد هرگونه امرى كه موجب انحطاط و ضرر به كرامت انسانى است، طرد شود تا او بتواند به كمال عالى دست يايد.14 البته رعايت حرمت انسان يك امر مطلق نيست و در صورت ارتكاب جرم، از مجراى قانون شرعى و الهى و حتى قوانين بشرى مجازات‏هايى در مورد او اعمال خواهد شد.

در اسلام هر كس شهادتين (شهادت به وحدانيت خداوند و رسالت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) بر زبان جارى كند، خود به خود شهروند جامعه اسلامى محسوب مى‏شود. اما غيرمسلمانان از اهل كتاب با انعقاد قرارداد مى‏توانند شهروندى اسلامى را كسب كنند. با توجه به اين ويژگى است كه شهروندى به دو نوع اكتسابى و اصلى تقسيم‏بندى مى‏شود و اصل اين مرزبندى از آن حقوق موضوعه است كه معيار آن با معيار فقهى مزبور فرق مى‏كند.

 شهروندى يا تابعيت اصلى با اكتسابى در حقوق و مزايا با هم متفاوتند؛ يعنى شهروندى اكتسابى از برخى حقوق ممكن است محروم باشد. از آن‏رو كه در اسلام شهروند اصلى در برابر شهروند اكتسابى بر عقيده اسلامى و در دايره امت اسلامى استوار است، در مكتب اهل‏بيت و فقه سياسى شيعه بيشترين تأكيد بر كرامت و حرمت مسلمان شده است؛ چنان‏كه در احاديث نبوى آمده است: «حرمت المسلم افضل من جميع الحرمات.»15

«فضل [اللّه ]حرمت المسلم على الحرم كلها... لايحل اذى المسلم الا بمايجب»؛16 حرمت مسلمان [از سوى خداوند] بر ساير حرمت‏ها برترى داده شده است... اذيت و آزار مسلمان جايز نيست، مگر در موارد لازم [قانونى]. در نتيجه، اساس حقوق بشر و شهروندى حرمتى است كه خداوند براى انسان و مسلمان و همه شهروندان جامعه اسلامى قرار داده است

. بنابراين، دولت و حكومت اسلامى بايد به حقوق شهروندان جامعه اسلامى، اعم از مسلمان و غيرمسلمان، احترام بگذارد و حرمت و شرافت و برترى كه خداوند فطرتا و طبيعتا به انسان داده است، رعايت كند.

خداوند به انسان برترى خاص داده و بسيارى از مخلوقات ديگر را در اختيار او قرار داده است تا از آنها بهره‏بردارى كند: «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً.» (اسراء: 70) همچنين همه شهروندان جامعه اسلامى بايد به حقوق همديگر احترام بگذارند، وگرنه عزت و شرافت انسانى را پاس نداشته‏اند. اما همين انسان از اين كرامت و شرافتى كه دارد براى رسيدن به رشد و تعالى استفاده نمى‏كند و گاهى بدتر از حيوانات شده و از نظر رتبه در اسفل‏السافلين قرار مى‏گيرد.


انسانیت و حقوق شهروندی

عقل در فقه شيعه يكى از منابع اصلى استنباط به شمار مى‏رود. نقش عقل به عنوان قوّه درك‏كننده به دور از افراط و تفريط در فقه اهل‏بيت عليهم‏السلام جايگاه خاصى دارد. اصولاً ريشه اين تفكر خود قرآن است كه تأكيد و تشويق به تعقل و تفكر در آن به وفور يافت مى‏شود و آيات زيادى بر اين امر دلالت دارد.17 از اين‏رو، اولين مبحث برخى كتاب‏هاى حديثى شيعه، از جمله بحارالانوار و اصول كافى، «كتاب العقل و الجهل» است.

 در برخى از اين كتاب‏ها، بابى تحت عنوان «وجوب موافقت عقل و مخالفت الجهل»18 وجود دارد كه اين‏گونه مسائل اصلاً در كتب ديگر مكاتب فقهى مطرح نبوده است. از سوى ديگر، ريشه اين امر در بيانات رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اميرالمؤمنين عليه‏السلام است. وانگهى، اول كسى كه مدارس عقلى را در دنياى اسلام تأسيس كرد و انقلاب فرهنگى و علمى را در اسلام به راه انداخت امام جعفر صادق عليه‏السلام بود.19

يكى از مزاياى روايات شيعى بر روايات غيرشيعى، اهتمام بيشتر به عقل و تأكيد بر آن است. عقل‏گرايى شيعى قوى‏تر از عقل‏گرايى ديگر فرق موجود اسلامى است و دليل آن ائمّه شيعه عليهم‏السلام هستند كه مردم را بيشتر دعوت به تعقل و تفكر كرده‏اند. امام موسى كاظم عليه‏السلام مى‏فرمايد: «يا هشام، انّ اللّه ـ تبارك و تعالى ـ بشر اهل العقل و الفهم فى كتابه: «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ».»

 در آيه شريفه خاصيت تجزيه و تحليل و غربال كردن خوب و بد را از هم جدا نمودن به عنوان ويژگى عقل بيان شده است؛ يعنى ويژگى عقل بجز فراگرفتن و علم آموختن، تجزيه و تحليل و تشخيص خوب از بد است. در اينجاست كه عقل به معناى واقعى به كار مى‏افتد.

 سپس امام مى‏فرمايد: عقل را بايد با علم توأم كرد: «يا هشام، ثم بين ان العقل مع العلم: «وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ».» يعنى: طبق اين آيه كريمه، اول انسان بايد عالم باشد، مواد خام را فراهم كند و بعد تجزيه و تحليل نمايد. «يا هشام، ثم ذم الذين لايعقلون فقال: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئا وَلاَ يَهْتَدُونَ»20.»

از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز نقل شده است: «انما قوام المرء عقله و لادين لمن لاعقل له»؛21 انسانيت انسان در عقل اوست و كسى كه عقل ندارد دين هم ندارد. امام على عليه‏السلام هم مى‏فرمايد: «يا ايها الناس لاخير فى دين لاتفقه فيه»؛22 اى مردم! در دينى كه دانش‏اندوزى در آن نباشد خيرى نيست.

 از امام كاظم عليه‏السلامنيز نقل است كه فرمودند: «تفقهوا فى دين اللّه فان الفقه مفتاح البصيره»؛23 تفكر و انديشه كنيد در مورد دين خدا به درستى كه علم و فكر كليد آگاهى عميق است.

اكثريت فقهاى شيعه طرفدار حجّيت عقل بوده‏اند و اصوليان شيعه يكى از ادلّه اربعه را عقل شمرده‏اند. شيخ انصارى مى‏نويسد: هر جا قطع از دليل عقلى حاصل شد، اگر دليل نقلى با آن معارض باشد محتمل نيست و اگر چيزى يافت شد از دليل نقلى كه ظاهر آن معارض با عقل بود، يا بايد [دليل نقلى] تأويل شود و در صورت عدم امكان، طرح شود. البته ايشان ركون و اعتماد به عقل را در جايى كه مربوط به ادراك ملاكات احكام باشد تا از آن طريق نفس احكام درك شود، رد مى‏كند؛ چون موجب وقوع در خطاى زياد مى‏شود، و از اين راه ايشان معتقد است كه نبايد به كشف احكام پرداخت.24

البته اينكه عقل مى‏تواند به صورت مستقل منبعى براى استنباط احكام الهى باشد صرفا در مستقلات عقليه است، و عقل همانند نقل كشف از حكم شرعى مى‏كند؛ چنان‏كه آيه‏اللّه جوادى آملى در اين زمينه مى‏نويسد:

عقل در عالم تشريع و احكام الهى و دينى از خود چيزى و مطلبى براى ارائه ندارد، بلكه فقط مى‏تواند منبعى براى ادراك احكام الهى باشد... عقل همچون ظاهر الفاظ كتاب و سنّت كشاف و پرده‏بردار از احكام الهى است. عقل احكام ارشادى دارد.25

مرحوم مظفّر مى‏نويسد: هر جا عقل درك كند كه چيزى كمال براى نفس است، انجام آن خوب است. هر چيزى نقض براى نفس باشد ترك آن لازم است و انجام آن قبيح. يا اگر عقل به صورت كلى درك كند كه در چيزى مصلحت ملزمه است يا مفسده ملزمه، انجام اولى حَسَن و انجام دومى قبيح است. اين محقق، موارد مزبور را از مصاديق قضيه «كل ماحكم به العقل حكم به‏الشرع» دانسته‏است.26

در برابر نظريه انديشمندان و متخصصان فقهى و اصولى شيعه ـ كه راه ميانه و معتدلى را ابراز داشته‏اند و تنها در قلمرو محدود و موارد ويژه استفاده از احكام عقل مستقل را براى اثبات احكام شرعى تجويز مى‏كنند ـ دو نظريه افراطى و تفريطى قرار دارد. نظريه افراطى منسوب به معتزله و طرف‏داران قياس و استحسان است كه عقل را به طور مطلق داراى اعتبار دانسته‏اند.

 نظريه تفريطى، از آن اشاعره اهل‏سنّت و اخباريان شيعه است كه حجّيت عقل را به طور مطلق رد مى‏كنند. بزرگ‏ترين علماى ضد تعقل، پيروان احمدبن حنبل هستند كه در رأس آنها ابن تيميه قرار دارد. نهضت وهابيگرى، كه منسوب به اوست، نهضت ضد عقل است.27 بعكس اشاعره، معتزله طرفدار افراطى عقل بودند كه اين امر باعث نابودى اين مكتب شد؛ چون طرف‏داران اين مكتب بسيارى از امور را كه عقل درك نمى‏كرد، انكار كردند و اين خود باعث تقويت مكتب اشعرى گرديد

عدم عقلانيت و نقض حقوق مردم

جمود فكرى و عدم تعقل و تدبّر و تعمق در مسائل اعتقادى و شرعى، ممكن است زمينه را براى نقض حقوق مردم فراهم سازد. جهل و نادانى در برخى اوقات با افراط و تندروى همراه مى‏شود كه تركيب اين دو، خود زمينه را براى ركود فكرى و نقدناپذيرى فراهم مى‏كند. همين مسئله ممكن است به استبداد و خودكامگى فكرى و عملى بينجامد. خودكامگى و استبداد خود از عوامل عدم رعايت حقوق مردم است. از طرفى، جمود فكرى زمينه را براى تقليدهاى نادرست فراهم مى‏كند كه اين تقليدها در مسائل فقهى خود موجب ركود و ايستايى تفكر و تعقل مى‏گردد.

جمود فكرى و رابطه آن با نقض حقوق مردم: قرآن كريم زيربناى دعوت اسلامى را بر بصيرت و تفكر قرار داده و خود قرآن راه اجتهاد و درك عقل را براى مردم باز گذاشته است: «فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ.» (توبه: 122)

درك ساده چيزى را «تفقه» نمى‏گويند، بلكه تفقه درك با اعمال نظر و بصيرت است. بسيارى از گروه‏هاى فكرى اسلامى، از جمله خوارج، درست در مقابل اين طرز تعليم قرآنى كه بر اساس آن، فقه اسلامى بايد براى هميشه متحرك و زنده بماند، جمود و ركود را آغاز كردند، معارف اسلامى را مرده و ساكن درك كردند و شكل و صورت‏ها را نيز داخل اسلام كشاندند.29 از سوى ديگر، عقايد خوارج بسيار جامد بود.

 مى‏گفتند: تمام فرق اسلامى غير از ما كافرند و هر كس گناه كبيره مرتكب شود كافر است.30 آنان فقهى بسيار مضيق و تاريك به وجود آوردند. به همين دليل، منقرض شدند؛ چون اساسا فقهشان عملى نبود. بزرگ‏ترين علت انقراض آنها اين بود كه منطق را در كار خود دخالت نمى‏دادند. آنان به آسانى فتواى جواز قتل افراد را صادر مى‏كردند و اين كار را از روى اعتقاد هم انجام مى‏دادند.31

در بين نظام‏هاى اعتقادى و علمى اسلامى نيز شاهد مكتب‏هايى هستيم كه مولود تفكيك عقل از تدين مى‏باشند. دقيقا مكتبشان جلوه‏گاه انديشه خارجى‏گرى است. مكتب اخبارى‏گرى شيعه و ظاهريون و اهل حديث اهل‏سنّت خيلى با هم نزديكند و از نظر سلوك فقهى، هر دو مكتب سلوك واحدى دارند و تنها اختلافشان در احاديثى است كه بايد پيروى كرد.

 اخبارى‏ها كار عقل را بكلى تعطيل كردند و پيروى از عقل را حرام دانستند و در تأليفات خويش بر اصوليان سخت تاختند. آنان فقط كتاب و سنّت را حجت مى‏دانستند و حجّيت كتاب را نيز از طريق تفسير حديث و سنت قبول داشتند و در واقع، كتاب را هم از حجّيت انداختند.32 شهيد مطهّرى در اين زمينه مى‏نويسد:

اخباريين معقتدند كه احدى غير از معصومين حق رجوع و استفاده و استنباط از آيات قرآن را ندارند و به عبارت ديگر، همواره استفاده مسلمين از قرآن بايد به صورت غيرمستقيم بوده باشد؛ يعنى به وسيله اخبار و روايات وارده از اهل‏بيت عليهم‏السلام33.

بر اساس اين ديدگاه، اصولاً استفاده از ظواهر آيات بكلى ممنوع است، مگر با تفسيرى از حديث. اين ديدگاه را اكثريت فقها و اصوليان و مفسّران شيعه رد كرده‏اند. اصولاً بر اساس ديدگاه اخباريان، براى عقل و درك انسان ديگر جايگاهى در فهم قرآن باقى نمى‏نماند.

هرچند خوارج منقرض شدند، اما روح خارجى‏گرى هم‏اكنون در برخى گروه‏هاى اسلامى مشاهده مى‏شود كه از روى جهالت و نادانى و با اعتقاد دينى، قتل بسيارى از مسلمانان را جايز مى‏دانند. اين جمود فكرى بالاترين خطر براى حقوق شهروندى امت اسلامى است؛ چراكه با اين جمود فكرى و تلاش براى اجرايى كردن آن، حيات مسلمانان هدف قرار گرفته است و هزاران مسلمان با اين شيوه تفكر مال و جانشان حلال دانسته شده و در معرض نابودى قرار مى‏گيرند.

بسيارى از گروه‏هاى افراطى كه در سرزمين‏هاى اسلامى سر بر مى‏آورند، در عدم عقلانيت و جمود فكرى و نيز در اعمال و اجراى خشونت، با خوارج مشابهت دارند. ابن‏تيميه كه احياكننده سنّت احمدبن حنبل است، امروزه پيروانى دارد به نام «نهضت وهابيگرى». ريشه اين نهضت در ضديت با عقل است. آنان به شدت با فلسفه و منطق مخالفند و ظاهرى، قشرى و بسيار سنتى هستند.34

اين گروه همانند خوارج، بسيارى از فرق اسلامى را كافر مى‏پندارند و چه بسا ريختن خون آنان را حلال مى‏دانند. جهت‏گيرى‏ها و حركات آنان مغاير با حقوق شهروندى است كه در اسلام براى مسلمانان به رسميت شناخته شده است.

چون از ويژگى‏هاى آن گروه آن است كه به آسانى مال و جان مردم و مسلمانان را حلال مى‏دانند و حتى فتواى به وجوب قتل برخى گروه‏هاى اسلامى، همانند شيعيان داده و مى‏دهند. با وجود اين، وقتى آنان به اولى‏ترين مؤلفه‏هاى حقوق شهروندى؛ يعنى جان و مال مردم احترام نگذارند، ساير موارد حقوق شهروندى براى آنان احترامى ندارد.

به طور خلاصه، ريشه‏هاى فكرى و تاريخ اين جنبش را بدين‏گونه مى‏توان بيان كرد كه پس از ابن تيميه، برخى از شاگردانش مانند ابن‏كثير دمشقى و ابن قيم جوزى به ترويج انديشه‏هاى وى پرداختند، اما در اين كار توفيق چندانى نيافتند. اين مكتب ساليان سال در انزواى فكرى به سر مى‏برد تا آنكه در قرن دوازدهم هجرى محمّدبن عبدالوهاب رداى سلفى‏گرى را به تن كرد و به آراء ابن تيميه جان تازه‏اى بخشيد.

 وى در جمودورزى بر ظواهر ابتدايى نصوص و كافر و گم‏راه خواندن گروه‏هاى مخالف خود، گوى سبقت را از پيشواى خود ربود و ديدگاه‏هاى افراطى او كه از منطق و تعقل به دور و از آموزه‏هاى اسلامى بيگانه بود، واكنش منفى مسلمانان را برانگيخت و حتى صدور حكم قتل وى را نيز در پى داشت، اما وى از اين مهلكه جان سالم به در برد و با پيمان بستن با محمّدبن سعود زمينه تحقق عقايد خويش را در منطقه حجاز فراهم ساخت.35

ظاهرگرايى وهابيان به حدى است كه گروهى از آنان حتى استفاده از اتومبيل و تلفن را بدعت در دين مى‏شمارند. اينها مشكلاتى را براى حكومت سعودى فراهم كرده‏اند.36 برخى از ترورهاى كور و بى‏هدف كه بر ضدمسلمانان انجام مى‏شود ناشى از ديدگاه‏هاى فقهى اين گروه است. اين طرز تفكر قطعا مخالف حقوق شهروندى مسلمانان، قرآن و سنّت صحيح پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاست. چون وقتى گروهى به حق حيات مسلمانان احترام نگذارند، بدون زندگى و حيات آيا ساير مؤلفه‏هاى حقوق شهروندى معنا پيدا مى‏كند.


حقوق فطرى و حقوق شهروندی در اسلام

عقل به صورت مستقل مى‏تواند كاشف از حكم شرع باشد. يكى از موارد آن، حقوق فطرى انسان است كه عقل به صورت كلى كشف مى‏كند انسان از برخى حقوق فطرى و طبيعى برخوردار است.

از نتايج پذيرش حسن و قبح عقلى، حق و ذى‏حق بودن و عدالت و ظلم و در واقع، دخالت عقل و علم در استنباط احكام الهى است. در مسائل اجتماعى، در واقع و نفس‏الامر حقى هست و ذى‏حقى، و پيش از آنكه دستور اسلام برسد، حق و ذى‏حقى بوده و اسلام دستورات خود را به گونه‏اى تنظيم كرده كه هر حقى به ذى‏حق برسد.

 در مواردى كه عقل و علم قطعى وجود داشته باشد كه مقتضاى حق و مقتضاى عدالت چيست، در اينجا عقل (بر خلاف نظريه اشاعره) به عنوان راهنما است و قاعده «كل ما حكم به العقل حكم به الشرع» را كه عدليه گفته‏اند حاكم است، هرچند ظاهر دليل نقلى بر خلاف آن باشد.37

اما اينكه چگونه مى‏توان از عقل در شناخت حقوق كمك گرفت و در چه مواردى عقل و درك انسان به صورت مستقل مى‏تواند كاشف حكم شرع در مورد حقوق انسان در كنار نقل باشد، تبيين آن به صورت‏هاى متفاوت از سوى فقها و دانشمندان شيعه صورت گرفته است.

الف. رابطه فاعلى:

شهيد مطهّرى از علت فاعلى و غايى به عنوان منشأهاى پيدايش حق، سخن به ميان آورده است كه عقل قطعى كاشف اين رابطه و حق است:

نوع ديگر از علاقه فاعلى است؛ يعنى اينكه ذى‏حق مورد حق را خودش براى خودش به وجود آورده باشد. فاعل او به وجود آورنده او باشد. مثلاً، كسى درختى در زمين مى‏كارد و آن درخت را مراقبت مى‏كند و آبيارى مى‏كند تا آن درخت ميوه مى‏دهد. رابطه‏اى كه بين اين شخص و آن ميوه هست رابطه فعل و فاعل است؛ يعنى فعاليت او سبب شده است كه اين ميوه به و جود آيد... خود اين رابطه حق ايجاد مى‏كند[38

بنابراين، هرجا چنين رابطه‏اى وجود داشته باشد عقل ذى‏حق بودن فاعل كار و تلاش را به طور كلى درك مى‏كند، اما در مورد جزئيات آن بايد سراغ ديگر منابع فقهى رفت. البته كشف و درك قطعى عقل نيز در اين زمينه كاشف از حكم شرع خواهد بود.

ب. علاقه غايى بين حق و ذى‏حق:

پيش از شرع و بيان قرآن كريم، از رابطه بين انسان و طبيعت بايد سخن گفت؛ از همان رابطه‏اى كه بين كودك و پستان مادر وجود دارد. در طبيعت موادى وجود دارند كه متناسب با جهاز هاضمه انسان مى‏باشند. انسان فرزند طبعيت است و حقوقى بر گردن آن دارد. البته طبق اين رابطه، كه رابطه‏اى كلى و عمومى است، كسى حق بالفعل و اختصاصى ندارد. در واقع، در اين نوع علاقه، نوعى كار و تلاش و انجام تكليف لازم است تا كسى بالفعل داراى حق گردد.39

از اين‏رو، در اسلام براى ضعفا و فقرا در اموال ديگران حقوقى منظور شده است. ضعيفان و عاجزان كه قادر به كار و كسب نيستند يا كار آنها وافى به نيازهاى زندگى‏شان نيست، تكليفى براى كار و زحمت ندارند يا بيش از آن اندازه كه كار مى‏كنند و توانايى دارند مكلف به كار و زحمت نيستند. اما به حكم رابطه و علت غايى، بين آنان و زمين رابطه اوليه حق و ذى‏حق وجود دارد و چون قادر به كار نيستند، حق اوليه آنان سرجاى خود باقى است و اغنيا كه از طبيعت و امكانات طبيعى استفاده مى‏كنند، در اموالشان حق ضعفا نيز وجود دارد.40

ج. رابطه فعل و هدف:

 تبيين ديگرى نيز وجود دارد: عقل حقوق فطرى را مستقلاً درك مى‏كند و اين درك حجت است. در اين رويكرد، در كتاب حقوق و سياست در قرآن، در ذيل بحث «خاستگاه حق و هدف حقوقى جامعه از ديدگاه اسلام» با اشاره به اين نكته كه حق اگرچه مفهوم اعتبارى است، ولى ريشه حقيقى دارد كه از ارتباط بين فعل هدف آن انتزاع مى‏شود، بر توانايى عقل بر شناسايى سلسله‏اى از حقوق تأكيد شده است.

در اين ديدگاه، ابتدا حقوق به دو دسته تقسيم مى‏شود كه در يك دسته، عقل انسان مستقلاً حق بودن آنها را از طريق رابطه فعل و هدف درك مى‏كند. عقل به خوبى درك مى‏كند كه اگر انسان از يك‏سرى امور محروم شود، زندگى ناممكن شده و هدف آفرينش محقق نخواهد شد؛ همانند حق استفاده از خوردنى‏ها، آشاميدنى‏ها، لباس، مسكن، حق كار و مانند آن. در ادامه اين ديدگاه آمده است:

در اين موارد و بسيارى از حقوق‏ديگر، عقل ـ بدون كمك از منبعى ديگر ـ ارتباط ميان فعل و هدف را به خوبى مى‏شناسد و از راه كشف اين ارتباط به ثبوت حق مى‏رسد. ثبوت حق در اين‏گونه موارد از مستقلات عقليه است. اين رشته از حق‏ها را گاهى «حقوق‏عقلى» يا «حقوق‏فطرى» نام‏گذارى ‏مى‏كنند[41

علاوه بر اين، بر اساس ديدگاه شهيد اول، اصل اباحه در منافع، اصل برائت و قبح عقاب بدون بيان و حرمت ظلم از احكام مستقل عقلى‏اند42 كه همگى با حقوق مردم در ارتباطند. وقتى اصل بر اين باشد كه هر چيزى مباح است، طبعا مردم احساس آزادى بيشترى خواهند كرد. از سوى ديگر، اصل برائت به نفع متهم خواهد بود و هر شهروندى به صرف اتهام مجرم دانسته نخواهد شد و در نتيجه اصل اين است كه هيچ كس مجرم نيست مگر خلاف آن ثابت گردد.

همين طور وقتى ظلم عقلاً قبيح باشد و قبح عقلى از حرمت شرعى كشف كند، بسيارى از ناروايى‏ها، تبعيض‏ها و بى‏عدالتى‏ها كه در بيان شارع نيامده حرام شرعى خواهد بود و اين نتايج قطعا به نفع شهروندان جامعه اسلامى خواهد بود. در اين صورت موارد ظلم و ستم در حق شهروندان محدود به بيان شرعى خاص نخواهد بود؛ بلكه درك عقلى كاشف از حرمت و منع شرعى خواهد بود. در نهايت حمايت شرعى از حقوق مردم دايره آن وسيع و گسترده‏تر خواهد شد.


استبداد و خودكامگى نقض حقوق شهروندی

استبداد و خودكامگى يكى از عوامل اساسى نقض حقوق مردم است. بين حمايت از حقوق شهروندى و خودكامگى تضاد آشكار برقرار است. خط فكرى اهل‏بيت عليهم‏السلام همواره در برابر استبداد و خودكامگى قرار داشته و ائمه عليهم‏السلام به انحاى مختلف با آن به مبارزه برخاسته‏اند. با توجه به اين خط فكرى است كه ائمّه اطهار عليهم‏السلام هيچ‏گاه حكام خودسر را تأييد نكردند، بلكه تا آنجا كه مى‏توانستند ياران و پيروان خود را از اطاعت آنان برحذر داشته، آن را مخالف شرع اعلام مى‏نمودند. .

برخى فقها، حتى هرگونه همكارى با حكام و خلفاى جور را در كارهاى حرام ممنوع دانسته‏اند.43 مرجعيت علمى اهل‏بيت عليهم‏السلام در اين زمينه و خروج خلافت و حكومت از مسير اصلى آن، موجب گرديد كه شيعه همواره در برابر حكام جور و خارج از دستگاه حكومت قرار گيرد. مرجعيت علمى اهل‏بيت عليهم‏السلام به عنوان منبعى كه كاشف از حكم شرعى است، بر انديشه فقهى و رفتار عملى فقها و علماى شيعه تأثير گذاشت و موجب شكل‏گيرى انديشه خاص در ميان آنان شد.

سلطان جائر، حاكم جائر و امثال آن، از عناوينى هستند كه در كتب فقهى مباحث زيادى را به خود اختصاص داده‏اند. اين امر با مراجعه به كتب فقهى در بخش «مكاسب محرمه» و «كتاب تجارت» روشن مى‏شود. رواياتى كه در اين زمينه مورد استناد فقها قرار گرفته‏اند، عموما كمك و همكارى با حكام جائر را در جهت ظلم آنان ممنوع اعلام كرده است؛ چنان‏كه با مراجعه به وسائل‏الشيعه در ابواب «مايكتسب به» اين مسئله به خوبى روشن مى‏شود44 و اين مسئله در بعد فقهى مورد اتفاق فقهاى شيعه است.45

اين ديدگاه موافق صريح آيات قرآن كريم است. طبيعى است كه چنين ديدگاهى موقعيت مردم را در برابر حكام و كارگزاران حكومتى تقويت نموده و به تحكيم آن مى‏انجامد. اين نوع تفكر مى‏تواند به خواست‏ها و مطالبات مردم جبنه قانونى بخشيده و كارگزران را وادار نمايد كه آنها را اجرايى و عملياتى سازند. در صورتى كه همكارى و هميارى با آنان در ظلمشان محقق گردد، قطعا قدرت آنان در نقض حقوق بيشتر خواهد شد؛ چنان‏كه در حديث آمده است:

فقال ابوعبداللّه (عليه‏السلام): «لولا ان بنى اميه وجدوا من يكتب لهم و يجبى لهم الفيى‏ء يقاتل عنهم و يشهد جماعتهم لما سلبونا حقنا»؛[46

اگر بنى‏اميه كسانى را نمى‏يافتند كه براى آنها بنويسند و ماليات را براى آنان جمع‏آورى كنند و در گروه آنان حاضرشوند، آنها نمى‏توانستند حق ما را سلب كنند.

روحانيت شيعه يك نهاد مستقل و قدرت ملى است كه همواره در كنار مردم و در برابر حكم‏رانان بوده است. به همين دليل، مردم شيعه پيوند محكم خود را با روحانيت شيعه در طول تاريخ نگسسته‏اند.47

روحانيت و فقهاى شيعه همواره پناهگاه مظلومان و مردم عادى بوده‏اند. اين نوع طرز تفكر و عمل كه مرهون مرجعيت علمى ائمّه عليهم‏السلام است قطعا در زمينه حمايت از حقوق شهروندى و آزادى‏هاى مردم نقش بسزايى دارد و از علماى شيعه انديشمندانى ساخت كه در طول تاريخ همواره قدرت رقيبى در برابر زورمندان تاريخ باشند.

روحيه استبدادستيزى بيرون آمده از درون انديشه سياسى و فقهى اهل‏بيت عليهم‏السلام، بركات فراوانى را به همراه داشته و دارد. ائمّه اطهار عليهم‏السلام هيچ‏گاه مشروعيت حكومت‏هاى ظالم و فاسد را امضا ننموده‏اند، بلكه به شيوه‏هاى متفاوت با آن به مبارزه برخاسته‏اند.

نمونه بارز آن قيام امام حسين عليه‏السلام بر ضد حكومت يزيد است كه فساد و تباهى سراسر آن را فراگرفته بود. از سوى ديگر، فقهاى شيعه در تعامل با حكام زمان خود كمتر در كنار پادشاهان قرار داشتند. آنان از حمايت مالى حكومت‏هاى فاسد برخوردار نبوده‏اند تا مرهون آنان باشند و ظلم و جور آنان را مورد تأييد قرار دهند. بعكس، همواره فقها و علماى شيعه در كنار مردم و حامى حقوق آنان بوده‏اند؛ چنان‏كه در اين زمينه امام خمينى قدس‏سره فتوا مى‏دهند:

اگر قرائنى به دست آيد كه تأسيس مؤسسه دينى يا پرداخت هزينه آن از سوى دولت جائر است، و لو با چند واسطه، براى عالم دينى جايز نيست كه مديريت آن را به عهده گيرد و طلاب علوم دينى نبايد در آنجا داخل شوند و شهريه آن را بگيرند48

در اين زمينه، فقه سياسى برخى مكاتب فقهى دچار ركود و خمودگى بوده است. تا زمان حيات صحابه و حاكميت آنان، هرگونه نقد آنها را حرام مى‏دانستند و نوعى مصونيت شرعى براى آنان قايل بودند و پس از آنان نيز اين روند به گونه‏اى ديگر ادامه پيدا كرد؛ چراكه اين بار به بهانه امنيت و جلوگيرى از هرج و مرج و فتنه، مقابله و مبارزه با هرگونه حكومتى را حرام و غيرجايز دانستند.

 طرف‏داران نظريه خلافت در فاصله قرن پنجم و ششم در مقايسه با همتايان شيعى‏شان انعطاف بيشترى در انطباق آراء و عقايدشان با واقعيت‏هاى سياسى دارند. اين انعطاف در نهايت به نتيجه‏اى رسيد كه گويى والاترين ارزش در سياست، امنيت بود نه عدالت. توانايى حكومت كردن و حفظ قانون و نظم ارج زيادى داشت نه تقوا و عدالت.49 بهاى انعطاف مسلمانان در قرون وسطا در قبال اين امر، تقديس موضع استبداد بود كه به زودى به آموزه سياسى غالب در ميان مسلمانان از هر فرقه تبديل شد.

 پس از آن، رخوت و ركود فكرى به وجود آمد كه در آن، اعتقاد به اطاعت بى‏چون چراى مسلمانان در قبال حكام و گناه انگاشتن هرگونه سرپيچى از نظم مستقر بود.50 سرنوشت هر نظام‏انديشگى كه با دولت و حكومت بپيوندد و در نتيجه، نتواند استقلال خود را حفظ كند، همين است. نقل احاديثى از صحابه كه اطاعت از حكام غيرعادل را لازم و مخالفت با آن را حرام مى‏دانستند،51 مبناى فتواى بسيارى از فقهاى ديگر مكاتب فقهى قرار گرفت.

محمّد ابوزهره مى‏نويسد: «وقتى احمدبن حنبل اصرار بر اطاعت حاكم دارد و از خروج با سيف و آنچه منجر به آن شود نهى مى‏كند، چه راهى براى وادار كردن كارگزاران و امرا به عدل وجود دارد؟»52 در ادامه، اين نويسنده و محقق، از راه‏حل احمدبن حنبل كه از نصيحت و امر به معروف و نهى از منكر در حد زبان ياد مى‏كند و در صورتى آن را عملى مى‏داند كه ولى امر مسلمين در را به روى مخالفان باز گذارد و گوش شنوا و ظرفيت نصيحت را داشته باشد، به اين نتيجه مى‏رسد كه نصيحت براى رسيدن به هدف موردنظر كافى نيست.53 رهاورد فتاوى احمدبن حنبل و امثال او در اين زمينه، حاكميت حكام غيرعادل و قبول ظلم آنان به عنوان عقايد مسلم و غيرقابل خدشه بسيارى مسلمانان بوده و هست.

البته تجددخواهانى همانند سيد جمال اسدآبادى، سيد قطب، كواكبى و شيخ عبده تلاش نمودند تا افكار و آراء اصلاحى را به وجود آورند كه تا حدى تلاش آنان در زمينه نهضت تجدّدخواهى و احياى تفكر اصيل اسلامى در اين زمينه مؤثر بود. كواكبى برخى علماى اسلامى را مورد انتقاد قرار مى‏دهد؛ چراكه به نظم و امينت بيش از حد بها داده‏اند تا آنجا كه عدل و آزادى را فداى امنيت كرده؛ يعنى به بهانه نظم و امنيت مانع رشد آزادى شده‏اند و اين همان چيزى است كه مستبدان و مستكبران مى‏خواهند54 و با اين نوع تفكر، قطعا رشد و ارتقاى حقوق مردم، تأمين عدالت و آزادى سودايى خام است. البته فقها و دانشمندان تجدّدخواه اهل‏سنّت با آغاز حركت فكرى جديد، نگاه افراطى را كه بسيارى از فقهاى گذشته به نظم و امنيت در برابر عدالت و تقوا مى‏دادند، تعديل كرده‏اند.


عدالت و حقوق شهروندی

موضوعى كه از صدر اسلام در جامعه اسلامى، حتى در سطح عامه مردم مطرح بوده است، مرحله اجرايى عدل است. از بديهيات اوليه انديشه اسلامى مسلمانان اين بوده است كه امام و پيشوا و زعيم، قاضى، شاهد محكمه، و امام جمعه و جماعت بايد عادل باشند.

ريشه اصلى عدل و اساس طرح علمى و عملى آن را در جامعه اسلامى، در درجه اول در خود قرآن كريم بايد جست‏وجو كرد. قرآن بذر اين انديشه را در دل‏ها كاشت و آبيارى كرد و دغدغه آن را چه از نظر فكرى و فلسفى و چه علمى و اجتماعى در روح مسلمانان ايجاد كرد.55 نگاهى گذرا به آيات قرآن كريم به خوبى گواهِ درستى اين ادعاست.

با تأسّى از آيات قرآن كريم و روايات، عدالت و تقوا در نظام ارزشى و فقه سياسى اسلام، به ويژه بر مبناى فقه اماميه، جايگاه بسيار والايى دارند. خط سير فكرى شيعيان كه از سنّت گفتارى و عملى رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمّه اطهار عليهم‏السلام سرچشمه مى‏گيرد، در مورد عدالت حاكمان اسلامى بسيار واضح و شفاف است.

 از اين‏رو، به اين موضوع در فقه سياسى شيعه بسيار اهميت داده شده است و حتى بالاتر از فقه و فروعات دين، يكى از مؤلفه‏هاى مهم اصول دين به شمار مى‏آيد. در كلمات رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، امام على عليه‏السلام و ساير ائمّه عليهم‏السلام، از عدالت به عنوان ارزشى محورى در مسائل اجتماعى و فردى ياد شده است. امام على عليه‏السلام در اين زمينه مى‏فرمايد: «العدل حيات و الجور ممحات»؛56 عدل جان‏مايه زندگى و جور محوكننده آن است.

 «جعل اللّه سبحانه العدل قوام للانام و تنزيها من المظالم و الاثام و تسنيه للاسلام»؛57 خداوند سبحان عدل را پايه برپايى و استوارى انسان‏ها و سبب پاكى از ستم‏كارى‏ها و گناهان و روشنى چراغ اسلام قرار داده است. در واقع، پايدارى و استوارى جوامع انسانى و دورى از ظلم و ستم ـ بنا بر فرموده حضرت ـ از رهاوردهاى عدالت و تقواست. در جاى ديگر، حضرت مى‏فرمايد: «لايكون العمران حيث يجور السلطان»؛58 عمران و آبادانى با حاكم ظالم و غير عادل حاصل نخواهد شد.

 «ما عمرت البلاد بمثل العدل»؛59 هيچ چيزى همانند عدل شهرها را آباد نخواهد كرد. «فان الرعيت الصالحه تنجوا بالامام العادل الا و ان الرعيت الفاجره تهلك بالامام الفاجر»؛60 رعيت صالح به وسيله امام عادل نجات مى‏يابد، اگر مردم فاجر باشند به وسيله امام فاجر هلاك مى‏شوند.

همان‏گونه كه از كلمات گهربار امام على عليه‏السلام پيداست، عدالت و تقوا براى جامعه بشرى و اسلامى نتايج و رهاوردهاى متعددى دارد. آبادانى شهرها، اينكه شهروندان صالح به وسيله امام صالح نجات پيدا مى‏كنند، و استوارى و استحكام جوامع اسلامى و شهروندان در سايه عدالت‏ورزى است، برخى از نتايج عدالت و تقوا به شمار مى‏روند. عدالت موجب مى‏شود كه همه انسان‏ها از جمله حكام و كارگزاران، از ظلم و ستم دورى نمايند.

 از اين‏رو، يكى از رهاوردهاى اصلى عدالت، حمايت از حقوق شهروندى است، بعكس ظلم و ستم كه همه چيز را نابود مى‏كند. گذشت زمان و تجربيات بشر كاملاً بر صدق گفتار حضرت گواهى مى‏دهد.

از طرفى، در فقه اهل‏بيت عليهم‏السلام عدالت يكى از شرايط اساسى امام، حاكم اسلامى و زمام‏داران است و اين امر مورد اتفاق فقهاى شيعه مى‏باشد.61 از اين‏رو، تا جايى كه امكان عملياتى شدن اين شرط وجود داشته باشد، بايد رعايت گردد.62

بر خلاف مكتب فقهى اهل‏بيت عليهم‏السلام، بسيارى از مكاتب فقهى ديگر با تكيه بر اهميت امنيت، آن را بر عدالت ترجيح داده‏اند و بر اين باورند كه اين عدالت است كه بايد براى تحقق امنيت و جلوگيرى از فتنه و آشوب فدا شود. عقب‏نشينى اكثريت علما و فقهاى اسلامى از عدالت به نفع امنيت و مشروعيت بخشيدن به استيلاى ظالمانه حاكمان، در عمل منجر به پايدارى استبداد شد.

 تن دادن به ظلم، استبداد و جور حكام و انحراف از طريق مستقيم اسلام و عدالت اسلامى ـ كه ناشى از نوعى ضرورت ادعايى، به نام امنيت و به بهانه پرهيز از آشوب بود ـ ساختار روانى و اجتماعى استبدادخواهانه و بلكه استبداددوستانه را در ميان مسلمانان پى‏افكند.

در واقع، فقه‏الخلافه با مساعدت و خواست حكام جائر، فرهنگى را تثبيت كرد كه در آن عنايتى به موضوع عدالت نشد.63 از جمله، ماوردى مى‏نويسد: از امام احمد حنبل الفاظى نقل شده است كه اعتبار عدالت، علم و فضل را در امام ساقط مى‏كند.64

واقع‏گرايى افراطى، سازگارى با شرايط زمان و مصلحت‏سازى موجب شد كه در بسيارى از موارد عدالت و تقوا قربانى گردد و حكام مستبد و خودكامه بر جوامع اسلامى حاكم گردند و در نتيجه، به بهانه برقرارى نظم و پرهيز از هرج و مرج و فتنه، حقوق مسلمانان همواره از سوى حكام و پادشاهان تماميت‏خواه ناديده گرفته شد. از اينجاست كه نام شرق، به ويژه مسلمانان، با استبداد و شاهان خودخواه همراه و قرين شد.

نتيجه‏گيرى

شهروندى به معناى وضعيتى كه افراد از نظر شكلى بر اساس آن داراى حقوق و تكاليف مى‏شوند، در اسلام نيز مورد توجه قرار گرفته است. آنچه مهم است، ماهيت اين وضعيت است و اينكه از آن با چه واژه‏اى ياد شود چندان مهم نيست. از همين‏رو، بايد ديد كه تعامل يك مكتب فكرى و فقهى با حقوق شهروندى، شناسايى و تضمين آن چگونه است. شايد بتوان گفت: يكى از راه‏هاى شناخت رويكرد و نگاه كلى يك مكتب فقهى به اين موضوع، بررسى ويژگى‏هاى كلى آن است.

 از اين‏رو، در نگاهى اجمالى به برخى ويژگى‏هاى فقه اهل‏بيت عليهم‏السلام، معلوم شد كه رويكرد راهبردى اين مكتب در زمينه حقوق شهروندى بر حمايت از شهروندان متمركز است. جواز نقدپذيرى صحابه، لزوم مبارزه با استبداد با شيوه‏هاى متفاوت، مشروع ندانستن حاكميت حكام ظالم و ستمگر (در مقابل ديدگاه لزوم اطاعت از چنين حكام) و اهميت به عدالت و تقوا (در مقابل ديدگاه افراطى لزوم حفظ نظم)، همگى از امورى‏اند كه به فقه اهل‏بيت عليهم‏السلام در زمينه حمايت از حقوق مردم جايگاه بسيار والايى بخشيده است.

از سوى ديگر، ظرفيت‏هاى مكتب فقهى اماميه براى شناساسى و حمايت از حقوق شهروندى، بيش از ساير مكاتب فقهى است. مؤلفه‏هايى همچون جواز كتابت احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، حجّيت سيره ائمّه اطهار عليهم‏السلام در كنار كتاب و سنّت، حجّيت عقل، و مفتوح بودن باب اجتهاد براى هميشه، همگى در بعد اثباتى، نقش بسزايى در شناسايى و حمايت از حقوق شهروندى دارند.

در بعد منفى، عناصرى همچون جمود فكرى، ظاهرگرايى و نص‏گرايى افراطى و عدم توجه به درك و فهم انسان، پيوند نظام‏انديشگى فقهى با حكومت و دولت و عدم استقلال آن، واقع‏گرايى افراطى فقهى و فراموش كردن آرمان‏هاى اسلامى به ويژه در بعد قدرت و حكومت و حقوق مردم، همگى در فقه سياسى شيعه يا وجود نداشته يا مدت زمان آن كم بوده است.

در زمينه جمود فكرى، فقط اخبارى‏گرى، انحراف فكرى در فقه شيعه به شمار مى‏آيد كه البته آن هم نتوانست در جريان اصيل مكتب فقهى اهل‏بيت عليهم‏السلام صدمه بزند و با اقامه دلايل محكم از سوى اصوليان شيعه، اين جريان انحرافى تقريبا منقرض شد.

از اين‏رو، جريان اصيل مكتب فقهى اهل‏بيت عليهم‏السلام، به كفر گروه‏هاى اسلامى و حلال بودن خون مسلمانان و جواز ترور مسلمانان فتوا نداده است. از سوى ديگر، فقه سياسى شيعه همواره در برابر استبداد و استعمار قرار داشته و دارد. بدين‏روى، علما و دانشمندان در طول تاريخ بزرگ‏ترين حامى مردم و ملت‏ها بوده و هستند.

همچنين با تكيه بر چنين مكتب فقهى در جمهورى اسلامى ايران كه بر مبانى اسلامى و شيعى استوار است، بسيارى از حقوق و آزادى‏ها در زمينه‏هاى شخصى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و سياسى به رسيمت شناخته شده و از آن حمايت مى‏شود. از سوى ديگر، نظامى كه امام خمينى قدس‏سرهپايه‏گذار آن است، آرمانش حمايت از حقوق تمامى شهروندان جوامع اسلامى است.

 از سوى ديگر، با پديد آمدن نظام جمهورى اسلامى ايران بيشترين فعاليت‏ها در زمينه حقوق شهروندى صورت گرفته و مى‏گيرد و اين اميدوارى وجود دارد كه اين تحرك و نشاط علمى روز به روز افزايش يافته و كارآمدى نظام حقوقى اسلام و به ويژه مكتب فقهى اهل‏بيت عليهم‏السلامرا در زمينه شناسايى، توسعه و ارتقاى حقوق شهروندى ثابت كند.


بعضی ازمصادیق اتلاف وقت مردم درجامعه

به عمرخود بخیل ترباش تابه درهم ودینارت زیرا مدت زندگانی محدود است هیچ کس ازعمری که برایش مقدرشده است هرگزفراتر نمیرود .پس پیش ازآنکه عمر به سرآید بشتابید.مرحوم علامه طبرسی صاحب تفسیر بزرگ مجمع البیان می نویسد:فرق میان سرعت وعجله این است که :سرعت پیشی گرفتن درچیزی است که سبقت درآن جایز است وضدسرعت کندی است که مذموم وناپسند است .عجله به معنای سبقت گرفتن درچیزی است که تقدم وپیشی جستن درآن سزاوارنیست وعجله ازکارهای ناپسند است وضدعجله آرامش ووقار است که امرپسندیده ای است.

یکی ازچیزهای که لازم است مردم برای خود وظیفه بداننداجتناب ازاسراف است. حضرت ایت الله العظمی خامنه ای

اسراف درزمان

نقش عددوحساب وتاریخ وتاریخ وسال وماه درنظام زندگی بشر وپیوندهالی اجتماعی وکسب وکاربر همه کس روشن وآشکاراست وازآنجا که خداوند انسان رابرای یک زندگی سعادت بخش وتوام بانظم آفریده وسائل آنرا نیزز دراختیارش گذاشته است لذا می فرماید:

وجعلنا اللیل والنهار آیتین فمحونا آیته اللیل وجعلنا آیته النهار مبصره لتبتغوا فضلا من ربکم ولتعلموعددالسنین والحساب و......

ماشب وروز را دونشاته ازنشانه های خود قراردادیم .پس نشانه شب (روشنی ماه )ونشانه روزروشنی (روشنی خورشید)راکه روشنی بخش است به جای آن قراردادیم وازاین کاردوهدف داشتیم :

1- ازفضل پروردگارتان بهره گیرید شبها به استراحت پردازید ورروزها به تلاش وکوشش وکار ودرپرتوآن ازمواهب الهی بهره گیرید.

2- عددسالها وحساب کارهای زمانبندی شده خودرابدانید. وطبق فرمایش پیامبر گرامی اسلام هرساعت ازیک شبانه روزگنجینه ای است که دراختیارانسان قرارگرفته است .وعمرآدمی متشکل ازلحظه های زمان است که درآن قرارداریم.لذا درآموزه های دینی تاکید فراوانی به غنیمت شمردن عمرشده است . به عنوان نمونه حضرت

رسول اکرم (ص) میفرمایند:

به عمرخود بخیل ترباش تابه درهم ودینارت زیرا مدت زندگانی محدود است هیچ کس ازعمری که برایش مقدرشده است هرگزفراتر نمیرود .پس پیش ازآنکه عمر به سرآید بشتابید.مرحوم علامه طبرسی صاحب تفسیر بزرگ مجمع البیان می نویسد:فرق میان سرعت وعجله این است که :سرعت پیشی گرفتن درچیزی است که سبقت درآن جایز است وضدسرعت کندی است که مذموم وناپسند است .عجله به معنای سبقت گرفتن درچیزی است که تقدم وپیشی جستن درآن سزاوارنیست وعجله ازکارهای ناپسند است وضدعجله آرامش ووقار است که امرپسندیده ای است.

تاخیر انداختن درکارمردم

یکی ازعمده ترین مواردی که درهرروز باعث اتلاف وقت واسراف درزمان می شود مراجعات مکرربه ادارات و.... می باشد لذا درروایات پیرامون کم کاری –کارشکنی –کناره گیری ازراه اندازی کارمردم مذمت فراوانی شده است .به عنوان نمونه ازازامیرالمومنین نقل شده که فرمودند:

هرصاحب منصب که ازراه اندازی ورفع مشکلات مردم کناره گیری کند خداوند درروزقیامت ازاوکناره گیری خواهدکرد.

وهمچنین امام صادق می فرمایند:

هرمومنی که نیازبرادرمومنش رابرنیاورد باآنکه خودیابه یاری دیگران برآن تواناباشدخداوند درروزقیامت باروی سیاه وچشمان کبود ودستهای به گردن بسته درصحرای محشر نگاهش داردسپس خطاب آید این است خیانت کاری که به خدا وپیامبرش خیانت کرده است . آن گاه دستور رسد که به دوزخش برند.

بیان بعضی ازمصادیق اتلاف وقت مردم درجامعه

1-بحث ترافیک شهری که متاسفانه درجامعه کنونی سخت گریبان گیرجامعه شده است که خود دلایل متعددی دارد که اختصارا به چندمورد اشاره میکنیم :

1-1- افزایش بیرویه تولید خودرو

1-2- استفاده نابجا ازخودرو

1-3- نبودن برنامه وسرعت درطرحهای عمرانی

1-4- به روز نبودن معابر شهری (به عنوان نمونه شهرمشهد)

1-5- وجودروحیه مصرف گرایی درمردم

1-6- استفاده نکردن مردم ازامکانات اولیه دولت الکترونیک

1-7- مجهزنبودن اماکن تجاری واداری به پارکینگ

1-8- مجهزنبودن ناوگان حمل ونقل عمومی به امکانات موردنیازوموارد بسیاری ازاین قبیل

2-سیستم اداری –مراجعه مکرریک ارباب رجوع به ادارات درصورتی که دریک روز کارش به سرانجام میرسد.

3-نبود تدبیرمناسب درتقسیم زمان و....حضرت علی دراین باره می فرمایند:

مومن باید شبانه روز خودرا به قسم تقسیم کند :زمانی برای نیایش وعبادت پروردگاروزمانی برای تامین هزینه زندگی وزمانی برای واداشتن نفس به لذت های که حلال ومایه زیبایی است .خردمند را نشاید جز آن که درپی سه چیزحرکت کند :کسب حلال برای تامین زندگی یاگام نهادن درراه آخرت یا به دست آوردن لذتهای حلال.

 
  BLOGFA.COM